Tag Archives: #بهروان

تاب آوری (Resiliency)

تاب آوری (Resiliency)

زندگی پیشِ‌روی ما و حیا‌ت اجتماعی و انسانی آن پیوسنه دست خوش تغییر و تحول است. تاب‌آوری(Resiliency) مفهومی است که با تغییر شرایط پیوندی عمیق دارد .تحول و پویایی ما در گرو این تغییر می باشد چرا که رکود منجر به فسادو تباهی می شود . درست مثل همین بیت از هوشنگ ابتهاج که می‌گوید:

آبی که برآسود زمینش بخورد زود

دریا شود آن‌رود که پیوسته روان است

تاب‌آوری در چنین شرایطی شرط لازم و کافی برای ادامه حیات به شکلی پویا وروبه رشد است.احتمالا همه ما در اطراف خود دیده ایم افرادی را که در بحران‌ها و تغییرات ناگهانی رشد می کنند و بهتر از قبل از دل آن بیرون می آیند و در سویی دیگر افرادی هم هستند در بحران ها ضعیف و شکننده می‌شوند. #resiliencyتفاوت این دو دسته افراد در ویژگی‌های تاب‌آورانه آنها است .

تاب‌آوری چیست ؟

واژه تاب‌آوری از کلمه لاتین «resilio» به معنای برگشت به عقب مشتق شده‌است . تاب‌آوري(Resiliency) در مورد کسانی بکار می رود که در معرض خطر قرار میگیرند ولی دچار اختلال نمی‌شوند. از این رو شاید بتوان نتیجه گیري‌کرد که مواجه شدن با خطر شرط لازم براي آسیب پذیري هست اما شرط کافی نیست.تاب‌آوری یک مفهوم پیشگیرانه است . به این معنی که با آموزش تاب‌آوری و یادگیری مؤلفه های آن می توان درصد ابتلای افراد به آسیبهای ناشی از بحران را تا حد چشمگیری کاهش داد و حتی افراد آسیب دیده را به میزان چشمگیری بهبود بخشید .

ویژگی افراد تاب‌آور

افراد درمقابل شرایط سخت و بحران زا هرکدام به شیوه ه ای پاسخ می‌دهند برخی دچار کج خلقی می‌شوند، غر میزنند ، ممکن است با دیگران پرخاشگری کنند . برخی دیگر مشکلات را درون خود ریخته ، بی حس می‌شوند . احساس درماندگی و ضعف می‌کنند ،منزوی و افسرده می‌شود . عده ای دیگر جایگاه قربانی را برمی گزینند شروع میکنند به سرزنش دیگران و محیط و شرایط و تمام انرژی خود را صرف توجیه کردن و شکایت از این و آن را می گذرانند و جملاتی ازاین دست که (این عادلانه نیست)و (نگاه کن با من چه کرده اند ) یا ( همه بد من را می خواهند ) را از این افراد زیاد می‌شنویم .

اما در این میان عده ای هستند که در تغییرات ناگهانی و بحران‌ها خود را با واقعیت جدید احساسات خود را به سرعت مدیریت می‌کنند و با چالشهای پیش رو روبه‌رو می‌شوند و تلاش می‌کنند با ارزیابی موقعیت و جمع آوری اطلاعات و همچنین تکیه بر توانایی‌های خود تهدیدها را به فرصت تبدیل کنند . آنها سریعاً به حالت نرمال بر می‌گردند و قوی‌تر از قبل روبه جلو حرکت می‌کنند.

  • افراد تاب آور بسیار انعطاف پذیرند به سرعت با شرایط جدید منطبق می‌شوند و به همراه تغییرات پیشرفت می کنند . مهمتر از آن ، با بازگشت به حالت نرمال ، احساس اعتمادبه‌نفس می کنند و در ساختن موقعیت های خوب مهارت دارند ،
  • افراد تاب آور درک درستی از توانایی‌های خود دارند . هرگز در رابطه با توانایی های خود اغراق نمی‌کنند و اهدافی که دور از حوزه توانایی های آنها هست را انتخاب نمی‌کنند .
  • افراد تاب آور اغلب در موقعیتهای بحرانی و در تغییرات سریع می توانند به خوبی واکنش نشان دهند و به صورت فی البداهه عمل می‌کنند و به راحتی استرس خود را مدیریت می‌کنند

اجتناب از واکنش قربانی

تفکر قربانی منجر به احساس درماندگی و خشم فروخورده از محیط و دیگران می شود . زیرا شما دیگران را در ایجاد زندگیِ‌بهتر مسئول می دانید .افراد قربانی هرگونه مسئولیتی را از خود سلب کرده و هرگز سهم خود را در اتفاق افتاده نمی‌بینند و هرگز تلاشی برای تغفییر الگو های مخرب خود ندارند . سرزنش دیگران نقش مهمی در نابودی زندگی شما ایفا می‌کند  این امر منجر به عدم بازگشت شما به شرایط نرمال می‌شود .

تاب‌آوری به توانایی های زیر اشاره دارد :
  • مقابله با سطح بالایی از تغیرات مداوم مخل .
  • حفظ سلامتی و انرژی تحت فشار دائمی .
  • قدرت تصمیم گیری و مهارت حل مسئله بالا تحت شرایط فشار.
  • غلبه بر سختی ها .
  • جایگزینی راهکارها و داده های جدی با مسیر های قبلی .
  • مدیریت احساسات و هدایت آنها در مسیر درست.
  • باز بودن به تجربه و علاقه‌مندی به یادگیری

در نهایت تاب‌آوری بیبش از آنکه داشتن ویژگی خاص باشد . شامل انجام دادن کاری می‌شود . تاب‌آوری نسخه ای واحد برای همگان ندارد هرکس به قدر توان خود باید از توانایی‌هایش  در راستای تبدیل تهدیدها به فرصت ها استفاده کند . و دانستن این نکته خیلی مهم است که هیچ کس جایگاه کنونی خود را ناگهانی بی هیچ دلیلی به دست نیاورده . برای رسیدن باید تلاش کرد و با سختی ها مواجه شد هر مانعی درسهایی برای یادگیری دارد .

اضطراب…

اضطراب به مقدار کم، پدیده سودمندی است . بدون وجود این حس، ممکن است هنگام رد شدن از خیابان کشته شویم، و یا به خاطر رعایت نکردن بهداشت دچار بیماری شویم. اضطراب به ما می‌گوید که ممکن است اتفاقی بیفتد و معمولا به خاطر تغییرات محیطی، خاطرات و تخیلات، ایجاد می‌شود.

اضطراب در انسان‌ها عمدتاً به دلیل از دست دادن جایگاه و احترام ظاهر می‌شود. اما آن‌چه به عنوان ناهنجاری می‌شناسیم اضطراب بیماری‌گونه است که با ۵ عامل شناسایی می‌شود :

  •  اسکن کردن: دریافت اطلاعات بیش از حد و غیر لازم
  • رقابت افکار: افکار به قدری سریع پیش میروند که از واقعیت دور می‌شوند
  • تکرار مکررات: وقتی به موضوع مشخصی، بارها و بارها فکر می‌‏کنیم
  •  عدم اعتماد به نفس و ترس از قضاوت دیگران بصورت افراطی
  • عدم اعتماد به دیگران و قضاوت آن‌ها
  • باید بدانیم که اضطراب تنها هشداری است برای اتفاقی که ممکن است بیفتند و نه خود آن اتفاق، پس باید هشدار را بررسی کنیم، اما نباید غرق در آن شده و واقعیت را تحریف کنیم .

انواع اضطراب

  • اضطراب ذاتی: هر انسانی با ویژگی‌های احساسی خاصی به دنیا آمده و اضطراب هم یکی از این ویژگی‏‌هاست.
  • اضطراب موقعیت محور: موقعیت‌های خاص در زندگی می‌توانند درجه اضطراب را به شدت بالا ببرند، مثل: امتحان دادن،رانندگی، سخنرانی و یا اجرا در ملا عام .
  • اضطراب گاهی هم میتواند از علائم اتفاقات دیگری مثل مریضی های روانی، استرس یا عوامل فیزیکی ، گرسنگی، خستگی یا مریضی باشد.

شما تا چه حد خودتان را مضطرب می‌دانید؟ آیا تا به حال راه‌حل مناسبی پیدا کردید؟ 

روان‌شناسی رنگ‌ها

روا‌ن‌شناسی رنگ به معنی مطالعه تأثیرگذاری رنگ‌های موجود در محیط بر ذهن و حالات روحی افراد است.
البته این علم، یک شاخه جداگانه از روان‌شناسی نیست بلکه در میان زیرمجموعه‌های مختلف روان‌شناسی، می‌تواند بخشی از روان‌شناسی شناختی باشد.
با وجودی که اثر رنگ‌ها تا حدودی ذهنی است و در مورد اشخاص مختلف با جنسیت، سن و فرهنگ مختلف فرق می‌کند، امّا بیشتر رنگ‌ها دارای معنی و تاثیر یگانه‌ای در سراسر جهان هستند.روانشناسی رنگها-سروهانا
روان‌شناسی رنگ‌ها و مطالعه رنگ‌ها به عنوان عواملی که بر رفتار و واکنش‌های افراد تاثیر می‌گذارند، اهمیت و جذابیت فراوانی دارد تا حدی که بعضی اوقات از تست روان‌شناسی رنگ‌ها برای شخصیت‌شناسی از روی رنگ مورد علاقه استفاده می‌شود.
البته تست رنگ شخصیت جوابی قطعی درباره شخصیت افراد به شما نمی‌دهد، اما می‌تواند در شناخت بهتر برخی از ابعاد شخصیت مفید باشد.‌

برای پرورش مهارت‌های کودکان‌تان، بازی هانا را به شما پیشنهاد می‌دهیم.

با شرکت در کارگاه هنر درمانی آگاهی خود را بیشتر کنید.

انگیزه‌هاي دروني

انگیزه درونی دقیقا نقطه مقابل انگیزه بیرونی است. این انگیزه به‌خاطر رسیدن به رضایتی درونی در شما ایجاد می‌شود. در واقع، خود اعمال و رفتارها برایتان مهم هستند و به عاملی خارجی گره نمی‌خورند.
انگیزه‌های درونی به عنوان نوع مهمی از انواع انگیزش، به آن دسته از انگیزه‌ها گفته می‌شود که منبع آن‌ها درون فرد و در محیط خارج وجود ندارند. پاداشت‌هایی درونی هستند، و لزوما پاداشت‌هایی ملموس نخواهد بود. فرد براساس میل باطنی‌اش دست به عمل می‌زند و به فعالیت خود جهت می‌دهد.چيزي كه باعث می‌شود فرد به عمل بپردازد موتورهایی درونی هستند که تا رسیدن فرد به هدف او را همراهي می‌كنند.
انگیزه پیشرفت ، پیوند جوئی و استقلال‌طلبی از انواع انگیزه‌های درونی هستند.
وجود انگیزش درونی باعث می‌شود کارها را به‌خاطر لذت‌بخش بودن‌شان انجام بدهید نه به‌خاطر پول یا تحسین دیگران.

چگونگی شکل گیری انگیزه‌های درونی

شکل‌گیری انگیزه در دوران كودكي رخ مي‌دهد. شیوه‌های تربیتی و والدین ، الگوهای مناسب دوران کودکی که دارای انگیزه‌های بالای درونی باشند، اطلاع آموزش و پرورش و … ، از عوامل مهم و موثر در شکل‌گیری انگیزه‌های درونی هستند. اما شکل گیری و فعالیت این انگیزه‌ها در تمامی سنین می‌تواند رخ دهد، ولی تاکید خاص بر دوران کودکی است.

اهمیت و نقش انگیزه‌های درونی

انگیزه‌های درونی عمدتا کارایی و تاثیرات عمیقتری در طول زندگی فرد خواهند داشت.اين انگيزه‌ها به عنوان ذخایری پر انرژی به شمار می‌روند که پایدارترند و عملکرد فرد را در حیطه‌های گسترده‌ای تحت تاثیر قرار می‌دهند. بر این اساس وجود یک انگیزه درونی تاثیرات خود را را در جنبه‌های مختلفی از زندگی فرد مي‌گذارند، كه يكي از آن‌ها ميل به پيشرفت است. ‪

 

تیپ ESTJ: برون گرا، حسی، منطقی، قضاوتی.

تیپ شخصیتی/تیپ ESTJ: برون گرا، حسی، منطقی، قضاوتی.

جمله‌ی افراد ESTJ: « من انرژي فراواني دارم، بنابراين مي توانم هر كاري را كه بخواهم انجام دهم»

تیپ ESTJ معمولاً از این‌که مسئولیتی داشته باشد و همه چیز را در کنترل خود داشته باشد لذت می‌برد. او دوست دارد که مسئول باشد و در گرفتن تصمیمات عینی خوب عمل می‌کند. این تیپ می‌داند که چگونه کارها را انجام دهد. او درباره هر موضوعی عقیده‌ای دارد و همیشه از کلمات مناسب استفاده می‌کند. او در محل کار خود، در سازمان دادن به روش‌ها، سیاست‌ها و فعالیت‌ها عالی عمل می‌کند. او از زمان و منابع به شکل مؤثر استفاده می‌کند تا نتایج ملموس و فوری بگیرد. تیپ ESTJ دوست دارد حساب شده ریسک کند و به محیط‌های با ثبات و قابل پیش‌بینی علاقه دارد.

تیپ ESTJ  در محل کار در سازمان دادن به روش‌ها، سیاست‌ها و فعالیت‌ها عالی عمل می‌کند. از زمان و منابع به شکل مؤثر استفاده می‌کند. تا نتایج فوری و ملموس بگیرد. برای حل مسئله، رسیدن به نتیجه و پیشرفت آماده است و از دیگران انتظار دارد از خود صلاحیت نشان دهند. به خوبی آنچه را که غیر منطقی است درک می‌کند. او دوست دارد که ریسک‌های حساب شده بکند. او محیط باثبات و قبال پیش بینی را دوست دارد اما اطرافش پر از انواع آدمهاست. در بهترین حالت سخت‌گیر، محکم اما منصف است. می‌تواند سخت‌گیر و متوقع باشد. به کسانی که برابر او می‌ایستند احترام می‌گذارد، به شرط آنکه آنها واقعیت‌ها را بشناسند، از قوانین اطلاع داشته باشند و مایل باشند در برابر کارهایشان مسئولیت را بپذیرند. او معتاد به کار است و بسیار تلاش می‌کند. ممکن است برای رسیدن به خواسته‌های خود دیگران را پایمال کند.

تیپ ESTJ در ارتباط با دیگران دوست دارد به او مسئولیت داده شود و نقش مشاور را بازی کند. آماده است که از خود گذشتگی کند تا پایبند تعهدات خود باقی بماند. بعد از اتمام کارش می‌تواند بسیار تفریحی و سرگرم کننده باشد. از بسر بردن اوقات خود با خانواده و دوستانش لذت می‌برد. ممکن است ساختار، نظم و اراده خود را بر همه تحمیل کند. این تیپ معتقد است که راهش بهترین است. صریح، صادق و رک است. او می‌تواند ناشکیبا باشد و ممکن است در شنیدن نظرات دیگران و درک احساسات خود و دیگران با دشواری روبرو باشد. ظاهر سختی دارد اما درونش لطیف و ملایم است و با کسانی که به آنها اعتماد کند بسیار ملایم است. دوست دارد برای افراد خانواده و برای سلامتی آنها، هزینه کند. موفقیت و خوشبختی خود را با توجه به کارهایی که در دنیای واقعی انجام می‌دهند، می‌سنجد.

تیپ ESTJ دوست دارد اوقات فراغت خود را به شکل مولد و سازنده بگذارند. فعالیت‌هایی که کار را با برنامه‌های اجتماعی ترکیب می‌کنند، مانند گلف بازی کردن با همکاران تجاری و اداری برای آنها بسیار جالب توجه است. می‌تواند مسئول سازمان‌های خدمات اجتماعی و فعالیت‌های داوطلبانه و خیریه باشد. او با خوشحالی زمان خود را صرف کارهایی می‌کند که آن را باور دارد. در ضمن از تفریح کردن با دوستان و افراد خانواده و از لطیفه گفتن با آنها لذت می‌برد.

پیشنهادهای توسعه فردی برای یک ESTJ

به نقطه‌نظرات دیگران گوش فرا دهید.
راه‌حل‌های برد-برد پیدا کنید.
تلاش‌های دیگران را تأیید کنید و به آن‌ها ارزش بدهید.
به کارهایی که به درستی انجام می‌شوند مهر تأیید بزنید.
تنها به چیزهایی که باید اصلاح شوند اشاره بکنید.
با کسانی معاشرت کنید که به روش مستقیم و صریح شما احترام بگذارند و از شما مرعوب نشوند.
محدودیت‌های واقع‌بینانه برای خود و دیگران در نظر بگیرید.
از دیگران به همان اندازه که خودتان کار می‌کنید، کار بکشید.
به دیگران نگویید چه باید بکنید و چه باید بکنند.
فرض را بر این نگذارید که شما می‌دانید بهترین کار کدام است.
به دل و هراس‌هایتان توجه کنید.
تنها به خشم‌تان توجه ننمایید.

در جدال میان خود و واقعیت، واقعیت را یاری کن.

سوء استفاده عاطفی نوعی سوء‌استفاده است که ماهیتاً عاطفی و هیجانی است نه جسمی.
سوء‌استفاده کلامی و انتقادگونه و فنون ظریفتری چون سرزنش و ترشرویی همه مثال‌هایی از سوء‌استفاده عاطفی هستند.

سوء‌استفاده عاطفی مثل شستشوی مغزی است که در آن بطور منظم اعتماد‌به‌نفس، ارزش شخصی، اعتماد به دریافت‌های شخصی و خود پنداره افراد تخریب می‌شود.سوء استفاده عاطفی-سروهانا

سوء‌استفاده عاطفی چه بوسیله زخم زبان و تحقیر مداوم انجام گیرد و چه بوسیله تشر زدن یا تحت عنوان “راهنمایی”،  “آموزش” و “پند” نتیجه همیشه یکسان است. در واقع سوء‌استفاده شونده،
هویت و ارزش شخصی خود را از دست می‌دهد. سوء‌استفاده عاطفی به هسته درونی شخص آسیب وارد می‌کند، زخم‌هایی ایجاد می‌کند که عمیق‌تر و مزمن‌تر از جراحت‌های بدنی است.

روابط، نیاز به مراقبت، ساختن و نگه‌داری دارند…

روابط عاطفی مقوله‌ای است که برای همه‌ی افراد پیش می‌آید. چیزی که در این‌باب اهمیت دارد، شناخت خود و طرف مقابل است.
احتمالاً خیلی‌های‌مان در آغاز یک رابطه خیلی‌چیزها را در نظر نمی‌گیریم. مواردی که به بالندگی یک رابطه کمک کرده و منجر به رشدِ طرفین می‌شود. در روان‌شناسی اصطلاحی به‌نام «سواد عاطفی» وجود دارد.
سواد عاطفی-سروهانا

سواد عاطفی، طرفین را به‌سمت یک رابطه‌ی آرام، خوشایند و امن سوق می‌دهد. به آدم‌ها مراقبت و شناسایی ویژگی‌ها را می‌آموزد. همه‌ی ما در آغاز رابطه‌های‌مان نیاز داریم خود را به طرف مقابل بشناسانیم. و ترجیح‌مان این است خودآرمانی و جالب‌توجه‌مان بیش‌تر شناسانده شود. در بسیاری از موارد، همان ابتدای کار احساس و افکار و رفتارمان در هم می‌آمیزد و نمی‌توانیم سازنده و اثربخش وارد رابطه بشویم. روابط، نیاز به مراقبت، ساختن و نگه‌داری دارند.

و اما عشق…

عشق واژه‌ای گوش‌نواز که چنان آشنا و عجین‌شده با زندگی و روح ماست که کم‌تر نیازی به تعریف آن می‌بینیم، شاید هم وجودش چنان بدیهی است که مُبرا از کج‌فهمی و سوءبرداشت می‌پنداریمش، لذا کمتر به سراغ توصیف آن می‌رویم.

اما امان از زمانی که بخواهیم آن را برای کسی تشریح کنیم یا تعریفی در یک خط برای آن ارائه دهیم. تازه اینجاست که متوجه می‌شویم این کلمه سه حرفیِ خوش‌آوا همانند وزنه شصت کیلویی است که باید روی دوش‌مان بگذاریم و مسافتی بیش‌تر از یک کیلومتر را بپیماییم. انتزاعی‌ترین مفهومی که تجربه شخصی و معنای فردی لازمه کشف آن است. تجربه‌‌‌ای که انتقال آن به دیگری و توصیه برای داشتن  تجربه مشابهه جز هدر دادن وقت و انرژی نیست و احتمالاً شیرینی و گوارایی تجربه اولیه را ندارد، معمولاً باید چیزی به آن اضافه یا از آن کم کرد و در مواقعی هم باید به‌کلِ آن را تغییر داد. در این زمان است که به سراغ منابع ادبی، فلسفی، روان‌شناسی و علمی می‌رویم.

پیچیدگی روابط و احساسات و جلوه عشق  گاهی همراه با خشم و غضب لحظه‌ای است و گاهی با شور و هیجان و ناله، این داستان‌ها بیشتر ما را سر درگم کرده و به سؤالات ذهن ما اضافه می‌کند؛ «مگر می‌شود عشق را تجربه کرد و خشونت داشت؟ 

 

وابستگی‌های عاطفی سالم

روابط ..سنگ‌بنا وابستگی‌های عاطفی سالم

یک رابطه‌ی خوب یعنی وابستگی متقابل؛ درحالی که یک رابطه‌ی ناسالم  وابستگی احساسی را شامل می‌شود. حال تفاوت میان این دو  چیست؟ اتکای متقابل یک خیابان دو طرفه است ولی وابستگی احساسی خیر. به عنوان مثال:
در وابستگی متقابل وقتی من غمگینم، برای آروم شدن به تو تکیه می‌کنم و در عوض زمان‌هایی هم تو به من تکیه داری.این نوعی  وابستگی متقابل است؛ ولی در وابستگی احساسی من همیشه و همه وقت برای آرامش دادن بی‌وقفه به تو آماده ام،اما هیچ زمانی ازت انتظار متقابل ندارم. یا اصلا ازت تقاضا نمی‌کنم به نیازهای من پاسخ بدی.

این که تمامی نیازهای شریک خود را برآورده کنید و انتظار نداشته باشید که نیازهای‌تان برآورده شود؛ یا برعکس، این رابطه رابطه‌ی سلامت و بالغانه‌ای نیست. قربانی کردن خود، نامش عشق نیست و می تواند منجر به احساس گناه در یکی از شما یا در هر دو طرف بشود.

در رابطه، این طبیعی است که نگرانی‌های‌تان را با پارتنر (شریک) خود در میان بگذارید. در یک رابطه‌ی خوب، شما به نگرانی‌های یکدیگر اهمیت می‌دهید. اما میان این اهمیت دادن و اشتغال ذهنی پیدا کردن، مرزی وجود دارد.

برای مثال اگر پارتنر شما درباره یک اتفاق کاری پیش رو در محل کارش دل‌نگران باشد، این بسیار مثبت است که شما با شفقت به او گوش بسپارید.

با همدلی چند کلمه‌ای با او صحبت کنید و سپس سر کار خود برگردید،این درکی از وابستگی‌های عاطفی سالم است. در این سناریو شما نشان می‌دهید که برای توانایی شریک زندگی خود جهت رویارویی با چالش‌های زندگی احترام قائلید.

حال فرض کنید که با شفقت به او گوش می‌دادید، با او صحبت می‌کردید و سپس کار خود را رها می‌کردید و تمام وقت و توجه خود را صرف می‌کردید تا پروژه‌ی کاری او را به اتمام برسانید. اینجاست که می  توان گفت شما وارد حوزه‌ی دلبستگی ناسالم شده‌اید.

 

مدیریت زمان

معمولاً همه ما به یک دليل دچار کمبود زمان نمی‌شویم؛ دلایل مختلفی برای کمبود زمان وجود دارد؛ درنتیجه تشخیص این‌که چرا دچار کمبود زمان شده‌ایم نیاز به بررسی دارد.

١-كمال طلبی:
کمال طلب‌ها، کسانی هستند که برای هیچ کاری،‌ استاندارد كمتر از صد را نمی‌پذیرند.٦٠ يا٧٠٪؜ براي آنها قابل پذيرش نيست.

٢-اهمال کاری:
گاهی اوقات، مشکل ما واقعاً کمبود زمان و مدیریت زمان نیست. بلکه عقب انداختن کارها به زمان دیگر است.

٣-بيشتر غرق در رويا هستيم تا هدفگذاري هاي واقعي:
برخی از ما به دلیل رویاهای بزرگی که در سر داریم، احساس می‌کنیم به کمبود زمان گرفتار شده‌ایم.

٤-مهارت حل مسئله نداريم:
گاهی اوقات، مسیر کار ما نادرست است. به جای اینکه مسیر کار را درست کنیم، به صورت موردی مشکلات را حل می‌کنیم.

٥-ميخواهيم همه كارها را خودمان انجام دهيم:
ما خیلی وقت‌ها در واگذار کردن کارها به دیگران، ضعیف عمل می‌کنیم.

٦-مهارت تصمیم گیری و اولویت بندی در ما ضعيف است:
گاهی اوقات، ممکن است احساس کنیم که حجم فعالیت‌ها زیاد است و نمی‌دانیم که بهتر است کدام را به نفع کدام کنار بگذاریم.

٧-مهارت نه گفتن نداريم:
شاید ما هم از جمله کسانی باشیم که نمی‌توانيم به سادگی به دیگران «نه» بگویيم. به همین دلیل، قسمت عمده‌ای از وقت خود را صرف انجام کارهایی می‌كنيم که به دلیل خجالت یا رودربایستی یا دلایل مشابه، پذیرفته‌ايم.

٨-گاهي اوقات تنها روي يك بعد متمركز ميشويم:
مسئله‌ی دیگری هم وجود دارد که گاهی از چشم ما دور می‌ماند: “ما آن‌قدر درگیر مدیریت زمان می‌شويم که مدیریت انرژی را فراموش می‌کنیم.”