Tag Archives: #شخصیت سالم

تاثیر پرورشِ خودآگاهیِ درست بر رضایت‌مندی در کودکان

مهارت‌های زندگی


هر قدر مهارت‌های زندگی فردی بالاتر باشد، او بهتر می‌تواند سلامت روان و رفتار خود را حفظ کند و به شیوه‌ای منطقی و کارآمد مشکلات پیش‌آمده را برطرف کند.

خودآگاهی

مهارت‌های زندگی مجموعه‌ای از مهارت‌ها و شایستگی‌های فردی و گروهی‌ست که افراد برای زیستن در هزاره جدید به آن نیازمند می‌باشند.
مهارت‌های زندگی توانایی‌هایی هستند که با تمرین مداوم پرورش می‌یابند و شخص را برای روبه‌رو شدن با مسایل روزانه زندگی، افزایش توانایی‌های روانی، اجتماعی و بهداشتی آماده می‌کنند.
در حقیقت مهارت‌های زندگی توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت است به گونه‌ای که فرد بتواند با چالش‌ها و ضروریات زندگی روزمره خود کنار بیاید.
همزمان با یادگیری تسلط و استقرار، در این مهارت‌ها فرد علاوه بر رسیدن به آرامش و تعادل در زندگی فردی و اجتماعی به ایفای نقش در زندگی خود می‌پردازد.

بنا بر نظر سازمان جهانی بهداشت

سازمان جهانی بهداشت تقسیم ده‌گانه‌ای در مورد مهارت‌های زندگی داشته که شامل مهارت‌های زیر می‌باشد:
1.خود آگاهی   2.اعتماد به نفس ..‍‌‌.‌عزت نفس   3.شناخت و کنترل احساسات (خشم )  4.ارتباط موثر (رفتار جراتمندانه )  5.استقلال   6.حل مسئله   7.تفکرخلاق   8.همدلی   9.مسئوليت‌پذيری
10.تفکر نقادانه
موسسه سروهانا چندی‌ست که اقدام به برگزاری کارگاه‌های “مهارت‌های زندگی” نموده است تا فرآیند سلامت روان و رفتار بزرگسالان و کودکان را هر چه بهتر مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد.
به همین منظور در تاریخ 23 و 24 آبان ماه نیز قصد دارد تا دوره جدید مهارت‌های زندگی را با جذابیتی دوچندان و با حضور استادی زبردست و سترگ در زمینه علوم تربیتی و از جنس روان‌شناختی برگزار نماید.

اگر فکر می‌کنید که نیازمند تجدید نظر در شناخت خود در ارتباطات با اطرافیان و محیط هستید؛ در کارگاه ما شرکت کنید.
لینک ثبت نام 

خودت رو بهتر بشناس

هراس عبارت است از ترس مقاوم و شدید از شئ یا موقعیتی که  در واقع، خطرناک نیست. چنین ترسی باعث میل شدید به اجتناب از موقعیت‌ها می‌شود. هراس‌ها برعکس سایر ترس‌ها که خصوصیت انطباقی دارند، فلج‌کننده هستند، به طوری که انجام فعالیت‌های معمولی را با اشکال مواجه می‌کنند.
اختلال هراس‌ها سه نوع عمده دارد: هراس ساده، هراس اجتماعی و بیرون هراسی.
ترس از سوسک، ترس از بلندی و یا ترس از خون نوعی هراس ساده است.
هراس‌های اجتماعی ممکن است جنبه‌های خاصی از تعاملات اجتماعی را از قبیل سخن گفتن، غذاخوردن و یا نوشتن شامل گردد.در این نوع هراس‌ها افکار ناراحت کننده نقش مهمی دارد.

ایــن ترس‌هــا ممکــن اســت در قالــب علائــم فیزیکــی ظاهــر شـوند. در زیـر فهرسـتی از علائـم فیزیکـی کـه اغلـب ایـن بیمـاران تجربــه می‌کننــد، آورده شــده اســت.
•سرخ شدن • لکنت زبان • لرزش • بند آمدن زبان • خشکی دهان • تعریق • حالت تهوع و دل‌پیچه • طپش شدید قلب • حمله وحشت
ایــن بیمــاران ممکــن اســت نســبت بــه انتقــاد حســاس باشــند و نتواننــد رفتــار جراتمندانــه از خــود بــروز دهنــد. در ایــن بیمــاران عـزت نفـس پائیـن شـایع اسـت. بیمـاران مبتلا بـه اختلال اضطـراب اجتماعـی معمـولاً از موقعیت‌هایـی کـه بایـد با دیگـران تعامل کننـد، خـودداری می‌کننـد. اجتناب از موقعیت‌هـای تـرس آور، در کوتـاه مـدت بـه بیمـار کمـک می‌کنـد که تـرس و اضطـراب کمتـری را تجربه کند امـا در دراز مـدت، اجتناب از چنیـن موقعیت‌هایـی، اضطـراب انتظـاری و رفتـار اجتنابـی را تقویت می‌کنـد چرخـه سـختی بوجود مـی‌آید.

در بیرون‌هراسی، اضطراب بر اثر دوری از خواستگاه ایمنی و نیز نزدیکی به محرک هراس انگیز ایجاد می‌شود.
بیرون‌هراسی، مجموعه‌ای از موقعیت‌ها را در بر‌می‌گیرد. از آن میان، موقعیت‌هایی که بیش از همه ذکر می‌شوند عبارتند از ترس از ورود به مکان‌های شلوغ، ترس از استفاده از وسایل حمل‌و‌نقل عمومی و ترس از فاصله گرفتن از خانه. نشانه‌ها هم شامل اجتناب بارز از موقعیت‌هایی می‌شود که فرار کردن از آن‌ها و یا کمک‌گرفتن در مورد موارد اضطرابی در آن موقعیت‌ها، دشوار است. معمولاً این بیماران وقتی در خانه هستند، احساس ایمنی می‌کنند و با دور شدن از جای امن خود احساس هراس می‌کنند.

دو نوع بیرون هراسی تشخیص داده شده است: بیرون‌هراسی با حملات آسیگمی و بیرون هراسی بدن حملات آسیگمی.
هراس اجتماعی یـک بیمـاری پزشـکی و قابـل درمـان اسـت. اگـر فکـر می‌کنیـد بـه ایـن اختلال دچار هستید حتمـا با پزشـک‌تان دیـدار کنیـد. دربـاره همـه علایم با پزشـک صحبـت کنید. پزشـک به منظـور بررسـی احتمـال هـر نـوع بیمـاری جسـمی، از شـما می‌خواهد تا برخـی آزمایش‌هـای فیزیکـی را انجـام دهیـد. وقتی مشـخص شـود که علایم ناشـی از بیماری‌های جسـمی نیسـت، پزشـک دربـاره روش‌های درمـان اختلال اضطـراب اجتماعـی بـا شـما صحبـت خواهد کـرد.
اگر الـکل یـا مـواد مصـرف می‌کنیـد با پزشـک‌تان صـادق باشـید. مبتلایان بـه اختلال اضطـراب اجتماعی ممکن اسـت به منظور غلبـه بر اضطراب ناشـی از شـرکت در اجتماعـات یـا انجـام کاری در حضـور دیگـران از الـکل یـا مـواد اسـتفاده کننـد، در حالی‌کـه الـکل و مـواد معموال اضطـراب را شـدیدتر می‌کننـد.
بیماری‌های شایع مرتبط با این اختلال عبارت‌اند از: افسردگی، اختلال پانیک و سوءمصرف مواد و الکل.
درمان‌هــای روان‌شــناختی متــداول در درمــان اختـلـال اضطــراب اجتماعــی عبــارت‌اند از:

درمـان شـناختی ـ رفتـارCBT
آمـوزش مهـارت‌های اجتماعـی
گروه درمانی

نگرش فروم به شخصیت سالم

شخصیت سالم

اریش فروم به سال ۱۹۰۰ در شهر فرانکفورت، در غرب آلمان، به دنیا آمد. در دانشگاه‌های هایدلبرگ و مونیخ و انستیتوی روانکاوی برلین در رشته‌های فلسفه و روانشناسی به تحصیل پرداخت. «روان‌کاو، جامعه‌شناس آمریکایی-آلمانی‌تبار، روان‌شناس اجتماعی بلندآوازۀ مکتب فرانکفورت و همچنین یک سوسیال دموکرات و از برجسته‌ترین فیلسوفان مکتب اومانیستی است. او در آثارش کوشید تا ارتباط متقابل روان‌شناسی و جامعه را شرح دهد و معتقد بود که با به‌کار بستن اصول روانکاوی، به عنوان علاج مشکلات و بیماری‌های فرهنگیِ بشر، راهی به سوی تحقّق یک «جامعۀ معقول» و متعادل از لحاظ روانی خواهد یافت. اریش فروم در پیوند با نظریات فلسفی و اجتماعی قرن بیستم پرورش یافت و دیدگاه نظری او از آمیزش و هم‌نشینی اندیشه‌ها و گرایش‌های گوناگون شکل گرفت.

به اعتقاد فروم، ارضای نیاز وابستگی یا یگانگی با دیگران، برای سلامت روان حیاتی است. رفتار نامعقول و حتی دیوانگی، نتیجۀ گزیر ناپذیری شکست در برآوردن این نیاز انسان با تسلیم شدن دیگر تنها نیست، بلکه به‌کسی یا چیزی بزرگ‌تر از خود تعلق دارد. هم‌چنین انسان می‌تواند از راه چیره‌شدن بر جهان و وادار‌ساختن دیگران به تسلیم، با دنیا پیوند برقرار کند.در هر دو برداشت وجود ایمنی به وجود دیگران متکی است. در‌نتیجه، انسان نه از آزادی بهرمند است و نه نفساً یکپارچه است. بلکه در میان مردم، اما جدا از آن‌ها زندگی می‌کند. بنابراین، این برداشت‌ها محکومند. زیرا نه انسان تسلیم‌شده و نه انسان مسلط، هیچ‌کدام آزادیِ پرورش جوهرکامل خود را ندارند، چراکه ایمنی آن‌ها بسته به‌کسانی است که خود را تسلیم کرده یا بر آن‌ها تسلط یافته‌اند.

راهِ سالم پیوند با جهان راه عشق است. این‌گونه دل‌بستگی، هم نیاز ایمنی را برمی‌آورد، و هم امکان یک‌پارچگی و فردیت را فراهم می‌آورد. منظور‌ فروم از عشق، تنها عشق جسمانی نیست؛ تعریف او، عشق پدر و مادر به فرزند، عشق به خود، و در معنای وسیع‌تر احساس هم‌بستگی و عشق به همۀ انسان‌ها را نیز در بر می‌گیرد.نیاز بشر به فرا‌رفتن یا استعلا از نقش فعل‌پذیر «مخلوق‌بودن» با نیاز به وابستگی، رابطه‌ای نزدیک دارد. به اعتقاد فروم، با خلق(فرزند، اندیشه، هنر، یا کالای مادی) انسان از ماهیت فعل‌پذیر و تصادفی وجود فرا می‌رود و بدین‌ترتیب، به احساس آزادی و هدف‌داشتن دست می‌یابد.

به اعتقاد اریک فروم، نقطه مقابل آفرینندگی، میل به ویران‌گری است. او می‌نویسد: «اگر نتوانم زندگی بیافرینم، می‌توانم ویرانش کنم. ویرانگی هم مرا از زندگی فراتر می‌برد».میل به ویرانگری مانند آفرینندگی، درگیری فعالانه با جهان است. آفریدن یا ویران‌کردن، عشق یا تنفر، تنها گزینشی است که انسان در اختیار دارد، برای رسیدن به استعلا راه دیگری نیست. میل به ویرانگی و آفرینندگی هر دو در طبیعت انسان عمیقاً ریشه دارند. به‌هر‌صورت، آفرینندگی استعداد بالقوه اولیه بشر است و به سلامت روان می‌انجامد. میل به ویران‌گری تنها موجبِ رنجِ ویران‌شده و ویران‌گر می‌شود.

فروم تصویر روشنی از شخصیت سالم به‌‌دست می‌دهد. چنین انسانی عمیقا عشق می‌ورزد، آفریننده است، قوهٔ تعلق‌ش را کاملا پرورانده، جهان و خود را به‌طور عینی ادراک می‌کند، حس هویت پایداری دارد، با جهان در پیوند است و در آن ریشه دارد، حاکم و عامل خود و سرنوشت خویش است، و از علایق معصیت‌بار آزاد است.

فروم شخصیت انسان را دارای جهت‌گیری بارور می‌داند و این مفهوم به شخصیت بالغ آلپورت و انسان خواستار تحقق خود مزلو شباهت دارد و نمایان‌گر بیش‌ترین کاربرد یا تحقق استعداد بالقوه انسان است. فروم با کاربرد واژه «جهت‌گیری» این نکته را می‌گوید که جهت‌گیری گرایش یا نگرشی کلی است که همه جنبه‌های زندگی، یعنی پاسخ‌های فکری و عاطفی و حسی به مردم، موضوع‌ها و رویدادها را، خواه در جهان و خواه در خود، در بر می‌گیرد. بارور بودن یعنی به‌کار بستن همه قدرت‌ها و استعدادهای بالقوۀ خویش.

عشق بارور لازمه‌اش رابطۀ آزاذ و برابری بشری است. طرفین رابطه می‌توانند فردیت‌شان را حفظ کنند.در عشق بارور خود به جای کاستن گسترش و مجال شکفتن می‌یابد.انسان به احساس وابستگی می‌رسد٬اما هویت و استقلالش را از دست نمی‌دهد.

یافتن عشق بارور از دشوارترین دستاوردهای زندگی است. لازمۀ عشق تلاش فراوان است٬ زیرا عشق بارور از چهار ویژگی مهم برخوردار است: توجه٬ احساس مسئولیت٬ احترام و شناخت. عشق‌ورزیدن به دیگران یعنی مهرورزیدن به آن‌ها٬ یعنی علاقه‌مندی عمیق به حال و وضعیتشان و آسان کردن رشد و کمالشان.لازمۀ این‌ها داشتن احساس مسئولیت در پاسخگویی به نیازهای آن‌هاست. همچنین٬ عشق ورزیدن یعنی محترم شمردن و پذیرفتن فردیت آن‌ها؛ یعنی مهرورزیدن به آن‌ها برای آنچه و آنکه هستند. برای محترم شمردن آن‌ها٬ باید آن‌ها را درست و کامل شناخت.عشق بیش از آن که شور و هیجان باشد فعالیت است. عشق بارور به عشق جسمانی محدود نمی‌شود٬ بلکه می‌تواند عشق برادرانه و عشق مادرانه نیز باشد. تفکر بارور مستلزم هوش و عقل و عینیت است. انگیزه متفکر بارور علاقه شدید به متعلق تفکر است. تفکر بارور به جای درنظر گرفتن اجزا و عناصر تجزیه شدۀ پدیدار مورد مطالعه٬ متوجۀ کل و تمامیت آن است. به اعتقاد فروم لازمۀ همه کشفیات٬ تفکر سازنده است.

نگرش راجرز به شخصیت‌ سالم

راجرز در کنار آبراهام دو نام بزرگ روانشناسی انسان گرا هستند.در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن بیستم٬ دانش روان‌شناسی بیشتر درگیر مفهوم بیماری‌های روانی بود.
هر نوع رفتاری که نرمال نبود یک بیماری تلقی می‌شد .دانش روان‌درمانی تقریبا همه را نیازمند درمان می‌دانست و حتی انسان سالم و هنجار و نرمال هم، موجودی بود که ناهنجاری‌ها و زخم‌ها و عقده‌ها و اضطراب‌های ناخودآگاه در کمینش بودند تا سلامت و شادمانی و زندگی طبیعی‌اش را راهزنی کنند. راجرز برای مداوای بیماران روش درمانی خاصی ابداع کرد که مسئولیت عمدهٔ دگرگونی شخصیت را٬ به جای آنکه متوجه درمانگر کند ٬ بر عهدهٔ بیمار می‌نهد.

به اعتقاد راجرز٬ ادراک آگاهانه از خویشتن و دنیای پیرامون است که شخص را هدایت می‌کند٬ نه نیرو‌های ناآگاهی که در اختیار و به فرمان او نیست.معیار نهایی انسان ٬ تجربهٔ هوشیار و آگاهانهٔ اوست.راجرز در نظام شخصیت به یک انگیزش یا یک نیاز اساسی که همان صیانت٬ فعلیت و اعتلای تمامی جنبه‌های شخصیت است قایل است، این گرایش فطری است.

کارل راجرز معتقد بود که روانشناسی سنتی یک چارچوب خشک و صلب و محدود برای سلامت تعریف کرده و به سادگی همه را بیرون از آن در نظر می‌گیرد در حالی که انسان‌ها می‌توانند بسیار متفاوت زندگی کنند و همه هم با وجود تفاوت‌ها سالم در نظر گرفته شوند.

از نظر راجرز شخصیت سالم روند است نه حالت بودن، «مسیر است٬ نه مقصد». تحقق خود پیش می‌رود، هیچ‌گاه پایان نمی‌پذیرد و وضعیتی ایستا ندارد. این هدف رو به آینده فرد را پیش می‌راند و همۀ جنبه‌های خود را دگرگون می‌سازد و می‌پروراند. با رشد فرد پرورش خود آغاز می‌شود.آنگاه که بدن و اندام‌ها شکل خاص خود را یافت و کامل شد، رشد و کمال متوجه شخصیت می‌شود. تحقق خود روند خود شدن و پرورش ویژگی‌ها و استعداد‌های یکتای فرد است. به اعتقاد راجرز، در بشر میلی ذاتی برای آفرینندگی هست و مهم‌ترین آفریدۀ هر انسان، خود اوست.این تقریباً همان


راجرز کسی را که به تحقق خود می‌پردازد٬ چون آدمی شادمان و خرسند ٬ یا حتی کسی که بیشتر مواقع خشنود و خوشبخت است توصیف نمی‌کند.

به عقیدهٔ راجرز کسانی که به تحقق خود می‌پردازند با آداب و اصولی که دیگران وضع کرده‌اند زندگی نمی‌کنند. جهتی که برمی‌گزینند و رفتاری که از خود نشان می‌دهند٬  تنها توسط خودشان تعیین شده است. خودشان مالک شخصیت خود هستند و مستقل از هنجارهای تجویز شدۀ دیگران عمل می‌کنند.                                                                              

درباره سروهانا

00

Cart