Tag Archives: #حافظه

پیچیدگی ذهن با انجام کارهای موازی …؟!

دانش عمومی روان‌شناسی _ انجام کارهای موازی

شاید شما هم از جمله کسانی باشید که با افتخار، اعلام می‌کنند که می‌توانند چند کار را همزمان انجام دهید. بسیاری تصور دارند این‌که می‌توانند چند کار را همزمان انجام دهندبه این‌معنی است که قدرت و توانایی ذهنی بالایی دارند، شاید از این‌که همزمان با صحبت تلفنی، پیامک دوست‌تان را هم جواب می‌دهید، احساس غرور می‌کنید. شاید احساس خوبی دارید که چند پنجره‌ی همزمان روی دسکتاپ شما باز است و همزمان با پاسخ دادن به ایمیل‌ها، با دوستان خود هم چت می‌کنید؛ در حالی‌که یک متن را می‌خوانید حواستان به موبایل و پیام‌هایی که می‌رسد هست و یا هم‌زمان با چک‌کردن تلگرام، اینستاگرام و ایمیل…تلویزیون نگاه می‌کنید یا در خیابان راه می‌روید.

می‌گویید: «از ابتدا حواسمان به همه‌جا بوده و هست»

برداشت ظاهری و اولیه از این جملات نشان از توانایی تمرکز بالا وذهن منسجم و قوی دارد، اما کمی بیشتر تامل در این مسئله و نیز به‌واسطۀ پژوهش‌های انجام شده، ثابت شده است که تصور افراد از این توانایی سرابی بیش نیست. تمام شدن یک فعالیت (مهم نیست که کوچک باشد یا بزرگ) در ما  احساس رضایت ایجاد می‌کند. اگر بخواهیم احساس رضایت را به شیمی بدن ترجمه کنیم، باید بگوییم که وقتی یک کار خیلی کوچک را هم انجام می‌دهیم، هورمون دوپامین (مربوط به لذت دستیابی به هدف) در بدن ما ترشح می‌شود.

کسی که با خودش قرار می‌گذارد یک ساعت تمام به مطالعه بپردازد، تنها پس از تمام شدن آن یک ساعت و احساس این‌که توانسته به هدف خود دست پیدا کند، باعث ترشح دوپامین می‌شود. اما اکنون فرد دیگری را در نظر بگیرید، که یک پاراگراف می‌خواند و سپس گوشی خود را چک می‌کند، یک مسیج جواب می‌دهد و همزمان نیز به صحبت‌های همکار خود گوش می‌دهد. ایمیل جواب می‌دهد و تلویزیون هم نگاه می‌کند. فرد طی این مدت، کاهش جدی IQ را تجربه می‌کند. به‌طوری که کاهش توانایی مغزی آن‌ها را (هنگام انجام چند کار همزمان) می‌توان با یک شب بیداری کامل یا استعمال ماری جوانا معادل دانست.انجام چند کار موازی- سروهانا- مقاله آموزشی

در‌حقیقت فرد با تمرینی نادرست باعث کاهش دقت عمل مغز می‌شود و ذهن را دچار آشفتگی می‌کند. بااین‌حال ذهن به علت هوشمندی بالایی که دارد سعی می‌کند خود را با شرایطی که در آن قرار دارد هماهنگ کند،اما به‌ناچار با خطاهایی مواجه می‌شود که به شکل‌های مختلفی بروز می‌کند.

  • ایجاد خستگی زودرس برای فرد
  • ذخیره شدن اطلاعات در بخش‌های نامربوط و نادرست(مغز را در بازیابی اطلاعات با سختی روبرو می‌کند و به مرور فرد را به این نتیجه می‌رساند که هر چه تمرین می‌کند فایده‌‌ای ندارد و اطلاعات در ذهنش پراکنده است.)
  • ترشح هورمون‌هایی که فرد را برای مواجهه با شرایط تهدید آماده می‌کنند و فشار زیادی به مغز وارد می‌کند.

فرد به مرور زمان و با افت در برخی توانایی‌ها به‌خصوص حافظه و دقت پی به مشگل خود برده و به دنبال درمان می‌گردد.

با تمرین و عادت دادن ذهن خود برای انجام کار‌ها و برنامه‌ریزی زمانی درست و نوشتن فهرستی منسجم فعالیت‌های خود را انجام داده و کارکرد‌های طبیعی و فوق‌العاده خود را نشان دهد.

 

دانش‌آموزان، آینده‌سازان کشور

13 آبان روز دانش‌آموز مبارک باد.

دانش‌آموزان مهمترین سرمایه های کشور هستند و بعنوان نسل پویا ، گام اول را در خانواده‌ها برمی‌دارند.
مدرسه همواره کانون تحولات فرهنگی و اجتماعی جامعه بوده و همواره تأثیرات مهمی در فعالیت، حیاط و پویایی علمی جامعه دارد.
دانش‌آموز کسی است که در پی دانش آموختن است . او تشنه دانستن است. او می‌داند که برای فتح فرداهای روشن بدون دانایی و توانایی ممکن نیست و در حصار تنگ کتاب‌های درسی محدود نمی‌ماند و آفاق مطالعه خود را گسترش می‌دهد و به جهان تازه پنجره‌ها می‌گشاد، تا نفسی تازه در هوایی تازه را تجربه کند.

دانش‌آموزان، آینده‌سازان این کشور هستند و همواره باعث افتخار مردم خود بوده‌اند. امروزه نیز آنچه برای دانش‌آموز ایرانی، با اهمیت تلقی می‌شود، آمیختن دانش با  تعهد و تخصص است. داشتن هر یک از این دو به تنهایی مانند پریدن با یک بال است که سرانجام آن تنها سقوط و شکست است ؛ خوب می‌دانند آن چه اصالت دارد، ایمان، معنویت، عدالت و کرامت انسانی است.

وظیفه‌ی دانش آموزان، تنها فراگیری معلومات کتاب‌ها و محتوای علمی درس ها نیست، بلکه توجه به رشد شخصیت، شکوفا ساختن استعدادهای نهفته، تقویت روحیه‌ی خودباوری و اعتماد به نفس است. دانش آموزان می‌توانند هم زمان با تحصیل، بذر باور را در زمین بارور دل ها بی‌افشانند و نهال ایمان را در بوستان جان خود بنشانند تا بعدها پس از فراغت از تحصیل شاهد شکفتن شکوفه‌ی صداقت و خلوص و خدمت بر شاخسار وجودشان باشند.

امروزه جمعیت دانش‌آموزان نزدیک به 14 میلیون نفر می‌باشد که همانا مخترعین و داشنمندان آینده‌ی این سرزمین هستند، و از هم‌اکنون می‌تواند در تبیین الگوی استفاده و اصلاح فرهنگ تاثیر بسزایی داشته باشند. به عنوان مثال، استفاده از دانش آموزان بعنوان همیار پلیس در چند سال اخیر خود گواه روشنی بر این موضوع است که آنان می‌توانند سخن اثر گذار در بین خانوده و سطح عمومی جامعه داشته باشند .

«او به‌معنای واقعی چه‌کسی است؟»

یاداشت‌های عماد رضایی‌نیک

رویکردهای فرزندپروری امروزه زیاد شده‌اند. پدر‌و‌مادرها گاه گیج و سردرگم می‌مانند که کدام روش را انتخاب کنند و پیش بگیرند. اصلاً آیا این‌همه رویکرد و راهکار مؤثر و نتیجه‌بخش است؟ به‌حتم خیر. بیایید این مسئله را طورِ دیگر جلو ببریم. شاید خیلی از پدرو‌مادرها دغدغه‌شان نباشد بدانند نوعِ رابطه‌شان با فرزند و یا فرزندان‌شان چه‌طور‌ باشد؟ یعنی سال‌ها، بی‌تفاوت و بی‌اهمیت بگذرد تا فرزند بزرگ و بزرگ‌تر شود. از سوی دیگر، کسانی باشند که نگران و آینده‌نگرانه به روزهای پیشِ‌رو نظر بیندازند. چه‌کار می‌شود کرد؟
بیایید ساده‌ترین کار را بررسی کنیم. این ساده‌ترین‌ کار‌ احتمالاً واجب‌ترین شاخصه‌ی پدر‌و‌مادری هم است. خیلی از پدر و مادرها خیلی زود پا پَس می‌کِشند و به‌این عقیده می‌رسند فایده‌ای ندارد. اما فایده‌ دارد، مثمرثمر خواهد بود، اگر پیش برود. یعنی فقط انجام شود. این ساده‌ترین راه یعنی تلاش کنم بدانم، بفهمم و درک کنم فرزندم چه‌کسی است؟ درک‌کردنِ یک آدم شاید یک وظیفه‌ و یا مسئولیتِ اجتماعی به‌حساب نیاید. اما درکِ فرزندمان یک پیش‌شرط است، اوجبِ واجبات است، یک «باید» به‌شمار می‌رود. درکِ فرزندم یعنی او چه‌چیز در این دنیا می‌خواهد؟ او چه‌چیز دوست دارد؟ مشغله‌های فکری‌اش چه است؟ آیا توانسته‌ام خودم را به طریقِ فکری‌اش نزدیک کنم؟ آیا از «او» خبر دارم؟
می‌دانید ممکن است نسل‌های زیادی بزرگ شده‌اند بی‌آن‌که قدری فهمیده و درک شده باشند!
می‌دانم فرزندِ دل‌بندِ من دلش می‌خواهد چه بشود و از همه مهم‌تر در خلوت خودش، در بزنگاه‌های فکری‌اش به‌این نتیجه می‌رسد پدر‌و‌مادرش چه‌قدر او را می‌فهمند. راستش شاید بهترین احساس در جهان همین باشد. همین که آدم‌ها به‌‌این نتیجه می‌رسند فهمیده شده‌اند. پس بیایید تلاش کنید بفهمید و بدانید فرزندتان چه‌کسی است؟ این‌که می‌گویم درباره‌اش بدانید نه‌این‌که هر روز سین‌جین‌اش کنید تا او مدام به‌شما حرف بزند. او را رصد کنید، به حرف‌هایش توجه کنید.

به علاقه‌مندی‌هایش توجه کنید، به علاقه‌مندی‌هایش توجه کنید و به علاقه‌مندی‌هایش توجه کنید.

این را سه‌بار نوشتم.
درکش کنید به هنگام شکست و ناکامی چه‌چیز حالش را جا می‌آورد؟ و همیشه همراهش باشید. در خوشی‌ها و ناخوشی‌ها. شناخت کاستی‌ها و توان‌مندی‌ها ما را به‌سمتِ رفتار سازنده و تعامل‌محور می‌کشاند. تمرکز بر توان‌مندی‌ها و به‌تدریج بر حلِ کاستی‌ها قدم‌نهادن، چاره‌اندیشی و کار‌کردن. اگر بدانم فرزندم کاستی دارد و معنای کاستی‌اش را بفهمم، آن‌وقت شاید از پَسِ مشکلش برآمدم.
یادمان نرود به‌قول «آلفرد_آدلر» پذیرش نقص‌ها یکی‌ از شرط‌های مهم در سلامت روان‌مان است.
حتم درباره‌ی فرزندمان نیز پُر کاربرد باشد.
اگر وقت نکردید و یا به‌هیچ‌وجه دل‌تان نمی‌خواست از رویکرد خاصی تبعیت کنید و تأثیر بپذیرید، تلاش کنید فرزندتان را بفهمید. بهترین پدر‌و‌مادرها، آن‌هایی هستند که فرزندشان را می‌شناسند، او را می‌فهمند و می‌دانند او به‌معنایِ واقعی چه‌کسی است؟

«لج‌بازی، بازیِ ناتمام و پُر تنش»

یاداشت‌هایِ عماد رضایی‌نیک

والدین همیشه با رفتار لج‌بازانه‌ی فرزندان‌شان سر‌وکار دارند. لج‌بازی همیشه در کودکان وجود و نمود دارد. ممکن است فراوانی و شدتِ آن متفاوت باشد.
نکته‌ی مهم درباره‌ی لج‌بازیِ کودکان، ما بزرگ‌سالان هستیم. بزرگ‌سالان گاه بی‌آن‌که خودشان بفهمند وارد بازی کودکان‌شان می‌شوند. کودک لج می‌کند و بازی شروع می‌شود. بزرگ‌سال جواب می‌دهد و این بازی مدام تکرار می‌شود. اغلب رفتارهای آدمی با گذشتِ زمان تقویت می‌شود. ما یکهو با کودکی مواجه می‌شویم که لج‌بازی کارِ هر شب‌اش شده و ما نالان و درمانده مانده‌ایم با او چه کنیم؟
لج‌بازی، رفته‌رفته باج‌گیری را نیز به‌وجود آورده. یعنی کودک برای برآورده‌شدن همه‌ی خواسته‌هایش پافشاری دارد. و در مقابل، در برابر انتظاراتِ بزرگ‌سالان مدام «نه» آورده و از فرامین سرپیچی می‌کند. رفتار لج‌بازانه را می‌بایست صبورانه مدیریت کرد. به‌این‌ نکته به‌شدت باید توجه کرد: “مدیریت رفتار لج‌بازانه” نه مقابله و یا کنترل آن. معمولا‌ً، بزرگ‌سالان رفتار لج‌بازانه را بر نمی‌تابند. خودمانی‌اش این است که یعنی توی کَتِ‌شان نمی‌رود که  کودک یا فرزندشان بخواهد روبه‌روی آن‌ها دربیاید و اصرار داشته‌باشد حرفش را به کُرسی بنشاند. حال مدیریتِ رفتار لج‌بازانه چه است؟

لجبازی
اولین‌کار، واردنشدن توی بازی کودک است. قدیمی‌ترش یکی‌به‌دو نکردن است. ابتدای امر‌ سخت است. بزرگ‌سال، گمان می‌برد حرمت و قدرتش زیرِ سؤال رفته. اما به‌واقع این‌طور نیست.

دومین‌کار، یافتن «وضعیت سوم» یا «وضعیت_سفید» است. وضعیت سوم، ساده‌اش نه حرفِ من نه حرفِ تو است. کودک با حرف و انتظار شما موافق نیست(وضعیت اول)، و به‌دنبال خواسته‌ی خودش است(وضعیتِ دوم). و به‌این صورت حالا بازی شروع می‌شود. بیایید یک طناب‌کشی تصورش کنیم. «وضعیت اول» یک‌سرِ طناب را گرفته و «وضعیت دوم» سَرِ دیگر. بایست طناب را رها کرد و سراغ «وضعیتِ سوم» رفت. گاه رفتارِ لج‌بازانه‌ی بزرگ‌سالان است که موجب پدید‌آیی همان رفتار در کودک می‌شود. لازم است بی‌تنش و با رویِ باز کودک را به «وضعیت سفید» دعوت کنیم.

چرایی ترس‌هایی درست یا نادرست…

نویسنده: سید محمد هادی موسوی

ماه مهر کابوس امتحان

مهرماه، زمان بازگشایی مدارس و یادآوری خاطرات تلخ و شیرین دوران تحصیل است. خاطراتی که بارها به روش‌های مختلف مرور و بازسازی شده است. اما بازسازی یک خاطره، تقریبا برای همه به صورت یکسان اتفاق می­‌افتد.
بسیاری از ما در خواب، «کابوس امتحان» را تجربه کرده‌­ایم. در سال‌های اخیر، این کابوس گستردگی بیشتری یافته است. انواع مختلف بازسازی این خاطره در خواب، گزارش شده است؛”نرسیدن به امتحان”، “آماده نبودن جهت امتحان”، “فراموشی جواب‌ها”، “ذیق وقت جهت پاسخگویی” و مواردی از این دست، جزو خواب‌های تکراری بشر در سراسر جهان بوده است. اما راز این کابوس مشترک، چیست؟

براساس دیدگاه‌های روان‌شناسی، افراد، علاوه بر «ناخودآگاه فردی»، یک «ناخوداگاه جمعی» نیز دارند. این ناخود آگاه که به صورت موروثی، ادارکات و رهیافت‌های نسل‌های پیشین بشر را به نسل جدید منتقل می­‌نماید، در صُوَر گوناگون، نمود پیدا می­‌کند. این ادارکات با عنوان کهن الگو (آرکی تایپ) در فضای اسطوره­ای برساخته می‌­شوند.
به عنوان مثال؛ اسطوره پروری، اعتقاد به منجی، تمایلات مردانه‌­ی زنان (آنیموس) و تمایلات زنانه‌­ی مردان (آنیما)، جامعه مرد سالار و غیره از جمله این کهن الگوهای ذهنی هستند. کهن الگوها به زندگی اجداد ما بازگشته و به روش‌های مختلف در دنیای امروز بازسازی می‌­شوند. یکی از این روش‌ها، خواب دیدن است. از نظر روان‌شناسی تحلیلی، ناخودآگاه جمعی بشر به‌دلیل‌ آنکه از یک منشا منشعب شده، خاطرات مشترک فراوانی دارد که به شکل خواب (راه میان‌بر بین خودآگاه و ناخودآگاه) نمایان می‌­گردد.

از این رو خواب‌های مشترک بسیاری در بین مردم در فرهنگ‌ها و جغرافیای مختلف وجود دارد. افتادن از درخت یا بلندی، دویدن در محیط تاریک، فریاد زدن بی صدا، عریان شدن در ملا عام، پرواز کردن و… جزو خواب‌های تکراری بشر است. طبق نظریه‌های روان‌شناسی تکاملی، به دلیل ساکن بودن اجداد بشر در جنگل، این خاطرات از اجداد ما در ناخودآگاه جمعی‌مان، ثبت شده است. طی هزاران سال، این رفتار بشر از خودآگاه، به ناخودآگاه تبدیل و طی نسل‌های مختلف در ناخودآگاه جمعی بشر تثبیت و در خواب، به تصویر کشیده می‌­شود.

خواب‌های تکراری بشر در طی هزاران سال ساخته و پرداخته شده اند اما فرآیند امتحان دادن، فرآیندی هزار ساله نیست که در ناخودآگاه جمعی بشر تثبیت شده باشد. پس چرا این خواب، فراگیر شده است؟

هنوز توجیه دقیقی درمورد «کابوس امتحان» ارائه نشده اما برخی از روانشناسان معتقدند طی صده اخیر، فرآیند امتحان دادن، پر استرس ترین فرآیند در دوران زندگی بشر بوده و از آنجا که هر سال، چندین بار تکرار شده، توانسته سریعتر راه خود را به ناخودآگاه جمعی باز نماید. حدس زده می­شود افزایش دوره­ی تحصیل، ارزشمند شدن مدرکِ تحصیلی و افزایش کمی و کیفی امتحانات در سطح زندگی بشر توانسته امتحان را به یک “آرکی تایپ” تبدیل نماید.

امتحان دادن به عنوان یک نقطه عطف در زندگی بشر، تعریف شده چرا که موفقیت در امتحان می‌تواند، به دستاوردهای و موفقیت‌های بیشتر منجر گردد و بلعکس، عدمِ موفقیت در امتحان و عدمِ آمادگی جهت آن، نماد از دست رفتن موقعیت‌ها و دستاوردها تلقی می­گردد.

گرچه هنوز توجیه دقیقی جهت «کابوس امتحان» ارائه نشده اما به نظر می رسد این کابوس، نمادی از کارهای ناتمام است. هر فردی، آرزوها و کارهای ناتمامی دارد که هنگام خواب، ناخودآگاه، آن را مرور و به صورت عدم موفقیت در امتحان، نمود پیدا می­‌کند. هنگامی که در خودآگاه فرد، فعالیت ناتمام و یا عدم دستاورد خاصی، مهم تلقی گردد، ناخودآگاه سعی در بازسازی و دسته بندی این دغدغه را دارد که در خواب به صورت عدم موفقیت در امتحان، نمود می‌­یابد.

عدم موفقیت‌­ها می‌تواند شامل مورد قضاوت قرار گرفتن، عدم توانایی در ارتباط با دیگران، استرس کاری، عدم اعتماد به نفس، نگرانی از شکست و ترس‌های غیرمترقبه باشد. روان‌شناسان تحلیلی سعی نموده‌اند تعبیر هر یک از این خواب‌ها را ارائه نمایند لکن از دیدگاه روان‌شناسی تکاملی این سوال همچنان پابرجاست که امتحان، چگونه در یک مدتِ کوتاه توانسته است وارد ناخودآگاه جمعی بشر شود؟

 

 

حسِ خوبِ “تعلق”

یاداشت‌هایِ عماد رضایی‌نیک

اگر می‌خواهیم فرزندان‌مان به شهروندانی بهتر و مسئول تبدیل شوند، می‌بایست به آن‌ها کمک کنیم تا‌ خود را به عنوان‌ اعضای توانا ‌و مشارکت‌کننده‌ی جامعه ببینند. پیشنهاد می‌کنیم فرزندان مهارت‌های کاربردی و ضروری هم‌چون‌ ارتباط، خویشتن‌داری، مسئولیت ‌و قضاوتِ خوب‌ را نیز به‌دست آوردند.
به‌نظر می‌آید نشست‌های خانوادگی یکی‌ از بهترین راه‌ها، برای یاد دادن اصول دموکراسی و منطق اجتماعی باشد.  در نشست‌های خانوادگی، والدین به الگوهای ارتباطی تبدیل شده و به کودکان امکان می‌دهد تا از طریق مشاهده، بازخوردهای لحظه‌ای و‌ تجربه تقریباً مهارت، ادراک و توانایی‌های لازم برای ورود به موقعیت‌های اجتماعی را فرا می‌گیرند. نکته قابل تأمل این است که ملاقات‌های خانوادگی در خدمتِ نیازهای کودکان‌ قرار گرفته و زندگی بین‌فردی را سازنده و معنادار‌تر خواهد کرد.
این نوع ملاقات‌ها، احساس قوی از مفهوم «خانواده‌بودن» را به‌وجود می‌آورد.
پذیرش فرزند تضمین می‌شود و فرصت شنیده‌شدن و جدی گرفته‌شدن شکل می‌گیرد.

نشست های خانوادگی

پیشنهاد می‌دهیم نشست را با «تمجید‌کردن» آغاز نماییم. از هر فرد به‌خاطرِ کارهایی که طی هفته‌ی گذشته انجام داده تشکر می‌کنیم. این امر موجب می‌شود هر کسی یاد بگیرد که چگونه از دیگران تعریف و قدردانی کند. این احساس موجبِ فراخوانی مشارکت همکاری و این باور می‌شود:   «ما در کنار هم‌ هستیم»

تمجید‌، قدردانی، حل‌مسئله و تصمیم‌گیری از اجزای ملاقات هستند که نقاط قوت را خاطرنشان می‌سازند و به فرزند کمک می‌کنند دریابند تا چه‌حد با کفایت هستند. والدین بهتر است دریابند در هر موقعیت کودک چه نیازی دارد، والدین بهتر است «بهترین‌بودن» را انتخاب کنند. کودک یاد می‌گیرد با استناد به توان‌مندی‌هایش اتفاق‌های سازنده را به‌وجود آورده و به‌جلو می‌راند.

معمولاً بزرگسالان، در تلاش برای اقناع‌کردن کودکانی که به دنبال توجه هستند، به‌جای پیوستگی سازنده، اغلب به گونه‌ای عمل می‌کنند که گویی «توجه» فنجانی است که می‌توان آن‌را پُر کرد و‌ انتظار دارند وقتی فنجان پُر شد، کودک بگوید «متشکرم، برای من کافی است، چرا نمی‌روی سراغ کارت؟»

در واقع، ته این فنجان سوراخ است. ما می‌توانیم مقدار بیش‌تری داخل آن بریزیم، امّا هرگز این فنجان پُرشدنی نیست.

توجه، حلقه گم‌شده‌ی احساس تعلق است.
باید تلاش کرد کودک دریابد زمانی که والدین مشغول کار دیگر هستند، احساس تعلق سَرِجایش می‌باشد. همکاری‌کردن و تعامل، احساس تعلق را به‌وجود می‌آورد.

درواقع؛ وقتی شروع به درک رفتار کودک به شیوه‌ای متفاوت می‌کنیم، در ادامه قادر به تغییر پاسخ‌های‌مان خواهیم بود.
هدف، می‌بایست هدایت کودک به سمت رویکردهای سازنده‌تر برای تعلق به محیط‌های موردانتظار و دیگران باشد.

روان‌شناسی هوش…

هوش - سروهانا
نویسنده: باران مرادی، الهام جوزی، آتنا سالاری

هر اندازه بشر در گذر تاریخ پیش می‌رود نیاز او به مجهز کردن خود به امکانات و قابلیت‌های متعدد بیشتر می‌شود. در روزگار نه‌چندان دور انسان دریافت که به‌زودی نیاز او به باسواد شدن هم­پای نیازهای اساسی‌اش قرار خواهد گرفت و همان اندازه که به غذا و سرپناه احتیاج دارد خواندن و نوشتن برایش حیاتی خواهد بود. اکنون پس از گذشت بیش از یک سده به تجربه دریافته است که توانایی خواندن و نوشتن شاید هم‌ردۀ نیاز به هوا برای تنفس باشد؛ به‌مراتب ابتدایی‌تر از غذا و سرپناه. اکنون با پیشرفت تکنولوژی و بافته‌شدن آن در تار و پود زندگیِ بشر قرن بیست‌ویکم، دستیابی به سطوح عالی‌تر علم و مهارت، دغدغۀ غالب افراد در گوشه و کنار کرۀ خاکی شده است و شاید همین موضوع همۀ نورهای صحنه را روی ستارۀ هوش متمرکز ساخته است. به نظر می‌رسد این ستارۀ نوجوان قصد دارد همچنان بر روی صحنه به درخشش خود ادامه دهد.

همۀ ما در چند سال اخیر شاهد توجه بیش از پیش افراد برای تقویت هوش‌شان بوده‌ایم چنان‌که رغبت روزافزون خانواده‌ها برای تأمین آموزشی که مدعی پرورش هوش است گواهی بر این ماجراست. اما شاید برای تعداد زیادی از این والدین آینده‌نگر همچنان این سؤال مطرح باشد که منظور از هوش واقعاً چیست. ازآنجاکه هنوز یک تعریف قطعی برای این سازه وجود ندارد شاید بتوان با یک بررسی مختصر تاریخی مفهوم آن را بهتر توضیح داد. با ورق‌زدن صفحه‌های تاریخ به‌وضوح درمی‌یابیم که ظهور هوش در علم روان‌شناسی نوین محصول علم اقتصاد است. اندکی پیش­تر از صد سال پیش، زمانی که تحصیل در ایالات متحده و چند کشور دیگر اجباری شد، تنوع دانش‌آموزان با بسترهای اجتماعی، فرهنگی و حتی ژنتیکی متفاوت منجر به رشد نرخ مردودی گردید و تکرار این رد شدن‌ها به از دست رفتن بخش عظیمی از سرمایۀ کشورها منجر می‌شد. سرانجام دولت‌ها تصمیم گرفتند برای صرفه‌جویی در منابع، آن دسته از دانش‌آموزانی را که احتمال کسب موفقیت تحصیلی بیشتری داشتند از آنهایی که در این زمینه ناتوان بودند تفکیک کنند. «آلفرد بینه» و «تئودور سیمون» با هدف شناسایی افرادی که توانایی ذهنی لازم را برای تحصیل نداشتند و تفکیک‌کردن آنها از کسانی که عملکرد ضعیف تحصیلی‌شان صرفاً به دلیل مشکلات رفتاری بود نخستین آزمون هوش را طراحی کردند. بنابراین هوش به‌عنوان نوزاد خوش‌قدم رشتۀ روان‌شناسی که آن روزها با تمام توان به‌سمت علمی‌شدن می‌شتافت ارمغان دیگری نیز داشت؛ امکان اندازه‌گیری عملکرد عقلانی.

هنوز کام دانشمندان روان‌شناسی از این رویداد فرخنده شیرین بود که موضوع ناعادلانه‌بودن ماده‌های آزمون هوش مطرح شد. طی یک دادرسی مدنی که ۴ سال به طول انجامید گروهی پذیرفتند که ماده‌های آزمون هوش نه نشانگر قابلیت‌های عقلانی و توانمندی شناختی، که آشکارکنندۀ نابرابری‌های اجتماعی و تأثیرات فرهنگی هستند. بنابراین استفاده از این آزمون‌ها برای کودکان آفریقایی‌تبار و آنهایی که زبان بومی دیگری داشتند به تعلیق درآمد. البته بخشی از این انتقادات بعدها در ۱۹۹۴ در کتاب «منحنی زنگوله‌ای» که از پُرسروصداترین کتاب‌های تاریخ روان‌شناسی است توسط هرنستاین و موری پاسخ داده شد.

«هوش عمومی یا هوش‌های چندگانه؟ مسئله این است.»

امروز پس از یک قرن بررسی، بحث و مجادله بر سر هوش و تعریف آن، نه‌تنها میان تعاریف ارائه‌شده از حوزه‌های مختلف مانند روان‌سنجی، رشد، نوروسایکولوژی و پردازش اطلاعات، بلکه حتی در هر یک از این شاخه‌ها نیز هنوز دانشمندان به یک اتفاق نظر بر سر تعریف این مفهوم دست نیافته‌اند. اگرچه تا سه دهه پیش، بیشتر صاحب‌نظران این حوزه وجود یک مؤلفۀ عمومی، مثل عامل g اسپیرمن یا عوامل گروهی ترستون را پذیرفته بودند و یا برخی مثل «کتل» کوشیدند آن را با جزئیات بیشتری (هوش سیال و متبلور) تعریف کنند، اما مطالعات دهه‌های بعدی، از میانۀ مسیر راهشان را جدا کردند. گاردنر، اگرچه در عمل عامل عمومی را قبول داشت اما با معرفی هوش‌های نه‌گانه، افق جذاب‌تری را پیش چشم علاقه‌مندان به نمایش گذاشت. شاید شاخص‌ترین ارزش کار گاردنر پا بیرون نهادن از محدودیت‌های فرهنگی بود. همچنین در سال‌های اخیر صحبت‌کردن از انواع هوش‌ها چون هوش هیجانی، هوش وجودی و هوش معنوی متداول گردیده و مورد توجه گروه‌های مختلف افراد از عموم مردم تا جامعه‌شناسان، سیاستمداران و حتی پزشکان قرار گرفته است.
شما می‌تونید با مراجعه به سایت بهروان ماهنامه شماره هوش را سفارش داده و ادامه مطلب را بخوانید

خیلی دور، خیلی نزدیک

نویسنده: سید محمدهادی موسوی

قدمت «روان‌شناسی هوش» را شاید بتوان به اندازۀ قدمت خود علمِ روان‌شناسی یا حتی پیش از آن دانست. در یونان باستان، هوش و باهوشی و وجه تمایز افراد باهوش با افراد عادی یک پدیدۀ موردِ برسی فلاسفه بوده که همچنان نیز ادامه داشته و در این سال‌ها بعضاً به نتایج متناقضی نیز رسیده است. زمانی، افلاطون معتقد بود که افراد باهوش یک تمایز شخصیتی با دیگران دارند و باید این افراد در رأس امور قرار گیرند اما در سده‌های اخیر نشان داده شد باهوش‌بودن نشانۀ متمایز‌بودن افراد باهوش نیست. بیراه نیست اگر بگوییم باید علت این تفاوت نگاه به هوش را در تعریف هوش جست‌وجو کرد.

هنوز تعریفی جامع و فراگیر در مورد هوش ارائه نشده اما از میان تمام نظریات، یک تعریف از بقیه ملموس‌تر و قابل‌بحث‌تر به نظر می‌رسد. «گیج و برلاینر» سه مؤلفه و عنصر از هوش را ارائه داده‌اند که مورد اتفاق اکثر روان‌شناسان از رویکردهای مختلف است. این مؤلفه‌ها عبارتند از «توانایی ارتباط دادن نشانه‌ها»، «توانایی حل مسئله» و «پتانسیل فراگیری». پتانسیل یادگیری همان استعداد قلمداد می‌شود. هر میزان که استفاده از این عناصر به‌صورت مجزا و یکجا در یک فرد تقویت شود آن فرد «باهوش‌تر» قلمداد می‌شود. در طول تاریخ افراد زیادی بوده و هستند که از نظر عوام و یا حتی تست‌های روان‌شناسی باهوش تلقی می‌شدند. افرادی مانند داوینچی، اینشتین و استیون هاوکینگ از جملۀ این افراد هستند که بیشتر به‌عنوان دانشمند از آنها یاد می‌شود. امروزه دانشمندان معتقدند که بر اساس نیازها و کارکردهای امروز بشر، می‌بایست تست‌های جدیدی برای سنجش هوش ارائه شود. از این رو، در دهه‌های اخیر و با گسترش فناوری و توسعۀ بازار، افرادی مانند بیل گیتس، پل آلن و استیو جابز نیز جزء افراد باهوش قلمداد می‌شوند. آنچه اهمیت دارد آن است که افرادی که در برهه‌های تاریخی مختلف عناصر سه‌گانۀ فوق را داشته باشند، فارغ از ضریب هوشی، می‌توان آنها را باهوش قلمداد کرد.

در این یادداشت قصد داریم به بررسی «هوشِ کارآگاهی» در ادبیات داستانی جنایی با استفاده از نظریۀ «گیج و برلاینر» بپردازیم. کارآگاهان در دنیای واقعی باید بتوانند با برقراری ارتباط بین نشانه‌ها و شبیه‌سازی صحنه‌های جرم، یک مسئلۀ جنایی را حل و مجرم را معرفی کنند. از این رو کارآگاهان نیازمند استفاده از هر سه عنصر هوش هستند. در ادبیات داستانی دنیا سه کارآگاه معروف وجود دارد؛ «شرلوک هولمز»، «پوآرو» و «خانم مارپل».

نکتۀ جالب در این کارآگاهان انتساب آنها به گروه‌های مختلف اجتماعی است. هیچ مزیت اجتماعی، تحصیلاتی و خانوادگی در این شخصیت‌ها نیست. آنها صرفاً بر اساس توانایی شخصی و به‌کارگیری عناصر هوش توانسته‌اند نام خود را به‌عنوان کارآگاهان بزرگ دنیای ادبیات معرفی نمایند.

اما آیا این شخصیت‌ها واقعاً باهوش بودند؟ شخصیت‌های داستانی، مخلوق نویسندگان هستند؛ شاید باید گفت نویسندگان این شخصیت‌ها باهوش هستند، اما نمی‌توان و نباید رابطۀ مشخصی بین نویسنده و شخصیت داستانی برقرار کرد. آنچه باید مورد ارزیابی قرار گیرد کنش‌ها و واکنش‌های شخصیت داستانی در فضای خلق‌شدۀ نویسنده است.

بهتر است به این سه شخصیت‌ نگاه دقیق‌تری بیندازیم. هر سه این شخصیت‌ها با کنار هم چیدن نشانه‌هایی که از نظر دیگران بی‌اهمیت است و رابطه برقرار کردن بین آنها قادر به شبیه‌سازی اتفاقات رخ‌داده در گذشته هستند. آنها با جای‌گذاری افراد ذی‌نفع در حوادث در شبیه‌سازی خود، قادر به حل مسئله هستند. علت تمایز آنها در ایجاد رابطۀ منطقی بین نشانه‌ها و حل مسئله، عطش آنها برای کشف پدیده‌های مختلف است.

خودت رو بهتر بشناس

هراس عبارت است از ترس مقاوم و شدید از شئ یا موقعیتی که  در واقع، خطرناک نیست. چنین ترسی باعث میل شدید به اجتناب از موقعیت‌ها می‌شود. هراس‌ها برعکس سایر ترس‌ها که خصوصیت انطباقی دارند، فلج‌کننده هستند، به طوری که انجام فعالیت‌های معمولی را با اشکال مواجه می‌کنند.
اختلال هراس‌ها سه نوع عمده دارد: هراس ساده، هراس اجتماعی و بیرون هراسی.
ترس از سوسک، ترس از بلندی و یا ترس از خون نوعی هراس ساده است.
هراس‌های اجتماعی ممکن است جنبه‌های خاصی از تعاملات اجتماعی را از قبیل سخن گفتن، غذاخوردن و یا نوشتن شامل گردد.در این نوع هراس‌ها افکار ناراحت کننده نقش مهمی دارد.

ایــن ترس‌هــا ممکــن اســت در قالــب علائــم فیزیکــی ظاهــر شـوند. در زیـر فهرسـتی از علائـم فیزیکـی کـه اغلـب ایـن بیمـاران تجربــه می‌کننــد، آورده شــده اســت.
•سرخ شدن • لکنت زبان • لرزش • بند آمدن زبان • خشکی دهان • تعریق • حالت تهوع و دل‌پیچه • طپش شدید قلب • حمله وحشت
ایــن بیمــاران ممکــن اســت نســبت بــه انتقــاد حســاس باشــند و نتواننــد رفتــار جراتمندانــه از خــود بــروز دهنــد. در ایــن بیمــاران عـزت نفـس پائیـن شـایع اسـت. بیمـاران مبتلا بـه اختلال اضطـراب اجتماعـی معمـولاً از موقعیت‌هایـی کـه بایـد با دیگـران تعامل کننـد، خـودداری می‌کننـد. اجتناب از موقعیت‌هـای تـرس آور، در کوتـاه مـدت بـه بیمـار کمـک می‌کنـد که تـرس و اضطـراب کمتـری را تجربه کند امـا در دراز مـدت، اجتناب از چنیـن موقعیت‌هایـی، اضطـراب انتظـاری و رفتـار اجتنابـی را تقویت می‌کنـد چرخـه سـختی بوجود مـی‌آید.

در بیرون‌هراسی، اضطراب بر اثر دوری از خواستگاه ایمنی و نیز نزدیکی به محرک هراس انگیز ایجاد می‌شود.
بیرون‌هراسی، مجموعه‌ای از موقعیت‌ها را در بر‌می‌گیرد. از آن میان، موقعیت‌هایی که بیش از همه ذکر می‌شوند عبارتند از ترس از ورود به مکان‌های شلوغ، ترس از استفاده از وسایل حمل‌و‌نقل عمومی و ترس از فاصله گرفتن از خانه. نشانه‌ها هم شامل اجتناب بارز از موقعیت‌هایی می‌شود که فرار کردن از آن‌ها و یا کمک‌گرفتن در مورد موارد اضطرابی در آن موقعیت‌ها، دشوار است. معمولاً این بیماران وقتی در خانه هستند، احساس ایمنی می‌کنند و با دور شدن از جای امن خود احساس هراس می‌کنند.

دو نوع بیرون هراسی تشخیص داده شده است: بیرون‌هراسی با حملات آسیگمی و بیرون هراسی بدن حملات آسیگمی.
هراس اجتماعی یـک بیمـاری پزشـکی و قابـل درمـان اسـت. اگـر فکـر می‌کنیـد بـه ایـن اختلال دچار هستید حتمـا با پزشـک‌تان دیـدار کنیـد. دربـاره همـه علایم با پزشـک صحبـت کنید. پزشـک به منظـور بررسـی احتمـال هـر نـوع بیمـاری جسـمی، از شـما می‌خواهد تا برخـی آزمایش‌هـای فیزیکـی را انجـام دهیـد. وقتی مشـخص شـود که علایم ناشـی از بیماری‌های جسـمی نیسـت، پزشـک دربـاره روش‌های درمـان اختلال اضطـراب اجتماعـی بـا شـما صحبـت خواهد کـرد.
اگر الـکل یـا مـواد مصـرف می‌کنیـد با پزشـک‌تان صـادق باشـید. مبتلایان بـه اختلال اضطـراب اجتماعی ممکن اسـت به منظور غلبـه بر اضطراب ناشـی از شـرکت در اجتماعـات یـا انجـام کاری در حضـور دیگـران از الـکل یـا مـواد اسـتفاده کننـد، در حالی‌کـه الـکل و مـواد معموال اضطـراب را شـدیدتر می‌کننـد.
بیماری‌های شایع مرتبط با این اختلال عبارت‌اند از: افسردگی، اختلال پانیک و سوءمصرف مواد و الکل.
درمان‌هــای روان‌شــناختی متــداول در درمــان اختـلـال اضطــراب اجتماعــی عبــارت‌اند از:

درمـان شـناختی ـ رفتـارCBT
آمـوزش مهـارت‌های اجتماعـی
گروه درمانی

«آفتی به‌نامِ با‌ورهای از قبل»

یاداشت‌های عماد رضایی‌نیک

پدر‌و‌مادرها امروز دغدغه رفتار درست و سالم با فرزندشان را بیش از همیشه دارند.
دانش روان‌شناسی پُر از توصیه‌های مختلف است. توصیه‌هایی که در قالب روش‌های فرزند‌پروری تعریف و تبیین می‌شود. اما با این‌همه توصیه و دیدگاه چه باید کرد؟ خیلی‌ها زمانِ کافی نداشته و خیلی‌های دیگر‌ در مواجهه با این‌همه نصایح و متن، سردرگم و مستأصل هستند. آیا می‌توان به‌یک شکل میزان و هم‌سو رسید؟ به‌قطع خیر. اما می‌توان با گوشزد کردنِ نکاتی ساده و بی‌گمان کاربردی پاره‌ای از این بلاتکلیفی کم‌ کرد.
یکی از مواردِ مهم؛ مفهوم روابط_سازنده است.
روابط سازنده به‌معنای رضایتِ طرفین در برقراری ارتباط، درنظرگرفتن دغدغه‌ها و نیازمندی‌های‌شان است. یعنی پدر‌و‌مادر، تلاش کند جهان را گاه از نگاهِ فرزندش ببیند. در روابط سازنده، باورِ فرد، تا حدِ امکان کم‌رنگ شده و اقتضای شرایط است که مشخص می‌کند چه بگوییم، چه کنیم و چه تدابیری بیندیشیم!
یعنی بهتر است ما در مواجهه با دیگران(اکنون مُرادمان فرزند است) بر اساس موقعیت رو‌به‌روی‌مان تصمیم بگیریم.
بلایِ جانِ روابط، باورهای از قبل است.
به‌طورِ‌مثال، باور این‌که “بچه‌ای که شب‌ها مشق نمی‌نویسد تنبل بار می‌آید و ضعیف می‌شود” موجب مُجادله، پیگیری‌های عبث و مخدوش‌شدن روابط می‌شود. پدر یا مادر می‌بیند زمانی‌که فرزندش به‌خانه می‌آید بیش‌تر از نیم‌ساعت، زمان پایِ درس‌هایش را نمی‌گذارد. این‌طور وقت باورهای از قبل وارد میدان شده و پُشت‌بندشان سرزنش و نق و ناله از راه می‌رسند.
بهتر است زمانی که گُمان می‌بریم یک‌جایِ کار می‌لنگد، به پرسش و چرایی بپردازیم. بهتر است راهبردمان این باشد که آگاهی‌مان را بالا ببریم. یعنی، احتمال دارد «ما» از خیلی چیزها بی‌خبر باشیم و نیاز به کسبِ آگاهی داشته‌باشیم. این مهم یکی از پیش‌شرط‌های روابط سازنده است. روابطی که طرفین هیچ‌گاه خودشان را از دیگری بالاتر و برتر نمی‌بینند و همیشه در تلاش برای سازگاری هستند.

درباره سروهانا

00

Cart