اخبار و مقالات

فروردین 19, 1399

«روزهایِ کرونا: بخش اول؛ بلاتکلیفی»

«روزهایِ کرونا: بخش اول؛ بلاتکلیفی»

دورانی که به‌سر می‌بَریم و یا آن‌که تقریباً ۴۸ روز آن را گذراندیم، بی‌شک تجربه‌ی زیستیِ متفاوتی بوده. و مهم‌تر‌ آن‌که هیچ‌گاه پیش‌بینی‌اش نمی‌کردیم. همه‌جا صحبت از کرونا است و شاید این حجمْ از بمباران اطلاعاتی کُفری‌مان کرده باشد و دیگر طاقتِ خواندن چیزهای جدید نداشته باشیم. پس از رسیدنِ کووید۱۹ به‌دیگر‌ کشورهای جهان، گمانه‌زنی‌های روان‌شناختی درباره‌‌ی آن، آرام‌آرام‌ به‌وجود آمده و کماکان ادامه دارد. به‌عبارت‌دیگر، این سبکْ از زندگی برای‌مان تازه‌گی دارد؛ تازه‌گی توأم با حس‌های متفاوت. پس اگر توصیه و راه‌کاری درباره‌اش داده می‌شود، صادقانه و منصفانه بایست بگوییم پایه‌ی مطالعاتی و پژوهشی ندارد. اگر در روان‌شناسی صحبت از مثلاً «راه‌کار شماره‌ی ۱۱» می‌شود؛ این به‌آن معنی است «راه‌کار شماره‌ی ۱۱» پشتوانه‌ی تحقیقی و نظری ندارد. پس ما نمی‌توانیم به‌این‌سادگی و از همه مهم‌تر به‌این‌سرعت نسخه‌های روان‌شناسانه بپیچیم و بگوییم با انجامِ این رفتارها و‌ عدمِ انجام این کردار، می‌توانیم سلامتِ روان‌مان‌مان را بهبود ببخشیم. ما، در این‌مرحله؛ اکنون ناچار به مشاهده، فرضیه‌بافی و سپس «بررسی» هستیم. از ۱۵روزْ پیش به‌این‌طرف، تقریباً فرضیه‌بافی‌های‌ مختلفی درباره‌ی سلامتِ روان کودکان، زوجین و دیگر افراد به‌وجود آمده. در چند یادداشت تلاش خواهم کرد، موضوعات مربوط‌به کودکان را یک بررسیِ احتمالی و اجمالی با اشاره به‌ وضعیت حاضر داشته باشیم. در اولینِ آن سراغ «#بلاتکلیفی» خواهیم رفت. کودکان، در این روزها-شاید نه خیلی از روی ظاهر- بی‌برنامه‌ و بلاتکلیف‌اند. آن‌ها از بابرنامه‌ترین وضعیت زندگی‌شان-مدرسه- از آن‌جهت که همه‌چیز‌ قرار است سَرِ یک ساعت مشخص اجرا شود، نزدیک به دو ماه، دور هستند. پیشنهادی که در این زمینه به‌کرات در موقعیت‌های‌ مختلف شده، فرایند «آموزشِ‌ از ‌راهِ‌ ‌دور» است که این روزها، بیش از هر‌ زمان دیگر به اهمیت آن پرداخته می‌شود، و آن‌طور که ‌پیش‌بینی می‌گردد، زیرساخت‌های آن که منطبق بر “یادگیریِ هرچه‌ بیش‌تر است”، در آینده‌ای نه‌چندان‌دور، به‌وفور‌ در دسترس سیستم‌های‌ آموزشی قرار خواهد گرفت. عمده ویژگیِ «آموزش از راهِ دور» از منظر روان‌شناختی-و نه آموزشی- تقلیل احساس بلاتکلیفی برای کودکان است. و مشاهدات پیرامونی نشان می‌دهد، سیستم‌های آموزشی‌ای که از همان ابتدا فرایند مذکور را طراحی کرده و پیش‌ گرفتند، امروزه نتایج بهتری عایدشان شده. برای همین فرض می‌شود که والدین این فرایند را دل‌سوزانه و متعهدانه جدی بگیرند و نظارت-نه دخالت- در این زمینه را مسئولانه پیش بگیرند. احساس «بلاتکلیفی» در کودکان با بزرگ‌سالان تفاوت دارد. ممکن است خیلی از بزرگ‌ترها، امروزه از عدمِ سرکاررفتن، و مدامْ بی‌کاریِ موجود به ستوه آمده باشند. این امر‌ ممکن است به‌دلیل گره‌خوردنِ هویتِ فردی‌شان با شغل‌شان باشد. به‌همین‌سو، بخش اعظمی از هویتِ فردی کودکان در این دوره، با مقوله‌ی آموزش‌شان در مدرسه پیوند خورده است. پس این مهم باید در نظر گرفته شود که «آموزش از راه دور» در‌ وضعیت و فضایِ این‌چنینی‌، تا حد چشم‌گیری ممکن است از احساس «بلاتکلیفی» بِکاهد. به‌طور مثال، همین‌حالا، افرادی که مشاغل‌شان خصیصه‌ی «دورکاری» دارند، نسبت به افرادی که شغل‌شان این ویژگی را دارا نیست، احتمال می‌رود، بلاتکلیفیِ کم‌تری را تجربه کنند. روان‌شناس‌ها در سرتاسرِ جهان، آرام‌آرام در اندیشه‌اند تا راه‌کارهای سازنده، اصولی و منطبق بر‌ واقعیتِ این دوران ارائه‌ دهند. اهمیت دارد، تلاش کنیم نقش‌هایی را که فرزندمان در جهانِ پیش از کرونا به‌عهده داشته است، -هرچند با کیفیت اندک- پی بگیرد و عملی سازد. به‌طورمثال شاید نتواند هم‌چون دو ماهِ پیش کلاس ورزشی‌اش را برود، اما می‌تواند‌ شده اندک و کوتاه در خانه، دراز‌نشست برود. پی‌گیری نقش‌ها اهمیت دارد؛ نقش‌هایی که هویتِ فردی او را نه‌حالا آن‌قدر کامل، بلکه کارا و خوشایند شکل داده بودند.

📌در یادداشت بعد، سراغ مقوله‌ی دیگری درباره‌ی «روزهای_کرونا» خواهیم رفت.

, , , , , , , , , , ,

دیدگاهتان را بنویسید