Tag Archives: #سازگاری

اضلاعِ مثلثِ عشق؛ صمیمیت، تعهد و شور

پاره‌ای از نوشته‌های بهاره رحیمی‌فر طهرانی
در باب روان‌شناسی کودکان و نوجوانان در خانه و مدرسه

 

عشق واژه‌ای‌ست گوش‌نواز، آن‌چنان آشنا و عجین‌شده با زندگی و روح ما که کم‌تر نیازی به تعریف آن می‌بینیم. شاید هم وجودش چنان بدیهی است که مُبرا از کج‌فهمی و سوء‌برداشت می‌پنداریمش، پس کم‌تر به سراغ توصیف آن می‌رویم. اما امان از زمانی که بخواهیم آن را برای کسی تشریح کنیم یا تعریفی در یک خط برای آن ارائه دهیم، تازه اینجاست که متوجه می‌شویم این کلمه سه‌حرفیِ خوش‌آوا مثل وزنه‌ای شصت‌کیلویی است که باید روی دوش‌مان بگذاریم و مسافتی بیش‌تر از یک‌کیلومتر را بپیماییم. انتزاعی‌ترین مفهومی که تجربه شخصی و معنایِ فردی لازمه کشف آن است. تجربه‌‌‌ای که انتقال آن به دیگری و توصیه برای داشتنِ تجربه مشابه جز هدر دادن وقت و انرژی نیست و احتمالا شیرینی و گوارایی تجربه اولیه را ندارد. معمولا باید چیزی به آن اضافه  یا از آن کم کرد و در مواقعی هم باید به‌کل آن را تغییر داد. این زمانی است که به سراغ منابع ادبی، فلسفی، روان‌شناسی و علمی می‌رویم.

صمیمیت، تعهد و شور

 

تفالی به اشعار «حافظ» می‌زنیم، لیلی و مجنون «نظامی گنجوی» را می‌خوانیم و داستان‌های اساطیری یونان و روم، زئوس و اِروس را مرور می‌کنیم. پیچیدگی روابط و احساسات و جلوه‌های گوناگون عشق که گاهی همراه با خشم و غضبِ لحظه‌ای است، گاه با شور و هیجان و گاه با ناله و زاری، ما را بیش‌تر سردرگم کرده و به سؤالات ذهن ما اضافه می‌کند. مگر می‌شود عشق را تجربه کرد و خشونت داشت؟ می‌شود از عشق مجنون شد ولی دم نزد؟

درنهایت بدون یافتن جواب درست و دقیق، متوجه می‌شویم که این عشقِ صوفیانه و زیبا در زندگی پرسرعت و روزمره امروز ما زیاد مجال ظهور ندارد. آن را در گوشه‌ایی از ذهنمان می‌گذاریم و سعی می‌کنیم این‌بار از طریق فلسفه پاسخی برای پرسش‌های‌مان پیدا کنیم. عشق افلاطونی و آریستوفانی را با هم مقاسیه می‌کنیم و در چالشِ میزانِ اهمیتِ جسمِ معشوق به تنهایی و یا فراتر رفتن از آن شرکت می‌کنیم تا محکی زده باشیم قدرت اراده و استقامت‌مان را.

این‌جاست که «نیچه» به کمک‌مان می‌آید و مفهوم جدیدی به نام دل‌بستگی را به اندوخته‌های ذهنی‌مان اضافه می‌کند که از نظر او نباید با عشق اشتباه گرفته شود. دل‌بستگی هویت انسان را از بین می‌برد و شادی و غمش را مَنوط به دیگری می‌کند. فرد، فاقد اراده است و کنترلی بر خود ندارد. معشوق است که او را همانند عروسکِ خیمه‌شب‌بازی به حرکت وا می‌دارد. دل‌بستگی تمایل به انحصارطلبی را به اوج می‌رساند و فرد می‌خواهد تمام دیگری را به مالکیت خود درآورد. با وحشت از هر آن‌چه تاکنون تجربه‌ کرده‌ایم، در تلاش‌های بعدی به کتاب‌های روان‌شناسی مراجعه می‌کنیم شاید بتوانیم از لا‌به‌لای آن‌ها چیزی پیدا کنیم که بهترین و درست‌ترین تعریف از عشق را به ما بدهد. به‌هر‌حال آن‌ها روان‌شناس هستند و چیزی می‌دانند که دیگر افراد به آن اشراف ندارند! مثلث «اِستِرنبِرگ» را پیدا می‌کنیم که خیلی عینی به ما نشان می‌دهد که اضلاعِ مثلثِ عشق؛ صمیمیت، تعهد و شور است. ترکیب و یا غلبه هر یک از این اضلاع تعیین‌کننده نوع عشق فرد است و در بهترین حالت یعنی تعادل هر سه‌عنصر، فرد می‌تواند عشق حقیقی و کامل را تجربه کند. عشقِ وجودی «مازلو» حس بلوغ و خودشکوفایی را در وجودمان بیدار می‌کند. عشقی که افراد دست‌یافته به‌آن بی‌چشم‌داشت و فارغ از سن، جنسیت و نژادشان آن‌را نثار انسان‌ها می‌کنند. عشقِ وجودی در برابر عشقِ کمبود قرار می‌گیرد و فرد را از خودمحوری بر حذر می‌دارد و گوش‌زد می‌کند که مراقب نیازها و کمبودهای‌مان باشیم مبادا آن‌ها تعیین کنند که چه کسانی را دوست بداریم. خسته از داده‌های جور و ناجور و گاهی کاملا متضاد، تصمیم می‌گیریم به‌سراغ علوم عینی‌تر مثل نوروسایکولوژی برویم که با مطالعه مغز و تغییرات نوروتِرَنسمیترها به ما می‌گویند در لحظه تجربه احساسات، هیجانات و عشق  چه تغییراتی در مغز ما رخ می‌دهد.

برگرفته از مطالب بخش پنجم  بهروان شماره چهارم (عشق) .

دانش‌آموزان، آینده‌سازان کشور

13 آبان روز دانش‌آموز مبارک باد.

دانش‌آموزان مهمترین سرمایه های کشور هستند و بعنوان نسل پویا ، گام اول را در خانواده‌ها برمی‌دارند.
مدرسه همواره کانون تحولات فرهنگی و اجتماعی جامعه بوده و همواره تأثیرات مهمی در فعالیت، حیاط و پویایی علمی جامعه دارد.
دانش‌آموز کسی است که در پی دانش آموختن است . او تشنه دانستن است. او می‌داند که برای فتح فرداهای روشن بدون دانایی و توانایی ممکن نیست و در حصار تنگ کتاب‌های درسی محدود نمی‌ماند و آفاق مطالعه خود را گسترش می‌دهد و به جهان تازه پنجره‌ها می‌گشاد، تا نفسی تازه در هوایی تازه را تجربه کند.

دانش‌آموزان، آینده‌سازان این کشور هستند و همواره باعث افتخار مردم خود بوده‌اند. امروزه نیز آنچه برای دانش‌آموز ایرانی، با اهمیت تلقی می‌شود، آمیختن دانش با  تعهد و تخصص است. داشتن هر یک از این دو به تنهایی مانند پریدن با یک بال است که سرانجام آن تنها سقوط و شکست است ؛ خوب می‌دانند آن چه اصالت دارد، ایمان، معنویت، عدالت و کرامت انسانی است.

وظیفه‌ی دانش آموزان، تنها فراگیری معلومات کتاب‌ها و محتوای علمی درس ها نیست، بلکه توجه به رشد شخصیت، شکوفا ساختن استعدادهای نهفته، تقویت روحیه‌ی خودباوری و اعتماد به نفس است. دانش آموزان می‌توانند هم زمان با تحصیل، بذر باور را در زمین بارور دل ها بی‌افشانند و نهال ایمان را در بوستان جان خود بنشانند تا بعدها پس از فراغت از تحصیل شاهد شکفتن شکوفه‌ی صداقت و خلوص و خدمت بر شاخسار وجودشان باشند.

امروزه جمعیت دانش‌آموزان نزدیک به 14 میلیون نفر می‌باشد که همانا مخترعین و داشنمندان آینده‌ی این سرزمین هستند، و از هم‌اکنون می‌تواند در تبیین الگوی استفاده و اصلاح فرهنگ تاثیر بسزایی داشته باشند. به عنوان مثال، استفاده از دانش آموزان بعنوان همیار پلیس در چند سال اخیر خود گواه روشنی بر این موضوع است که آنان می‌توانند سخن اثر گذار در بین خانوده و سطح عمومی جامعه داشته باشند .

«او به‌معنای واقعی چه‌کسی است؟»

یاداشت‌های عماد رضایی‌نیک

رویکردهای فرزندپروری امروزه زیاد شده‌اند. پدر‌و‌مادرها گاه گیج و سردرگم می‌مانند که کدام روش را انتخاب کنند و پیش بگیرند. اصلاً آیا این‌همه رویکرد و راهکار مؤثر و نتیجه‌بخش است؟ به‌حتم خیر. بیایید این مسئله را طورِ دیگر جلو ببریم. شاید خیلی از پدرو‌مادرها دغدغه‌شان نباشد بدانند نوعِ رابطه‌شان با فرزند و یا فرزندان‌شان چه‌طور‌ باشد؟ یعنی سال‌ها، بی‌تفاوت و بی‌اهمیت بگذرد تا فرزند بزرگ و بزرگ‌تر شود. از سوی دیگر، کسانی باشند که نگران و آینده‌نگرانه به روزهای پیشِ‌رو نظر بیندازند. چه‌کار می‌شود کرد؟
بیایید ساده‌ترین کار را بررسی کنیم. این ساده‌ترین‌ کار‌ احتمالاً واجب‌ترین شاخصه‌ی پدر‌و‌مادری هم است. خیلی از پدر و مادرها خیلی زود پا پَس می‌کِشند و به‌این عقیده می‌رسند فایده‌ای ندارد. اما فایده‌ دارد، مثمرثمر خواهد بود، اگر پیش برود. یعنی فقط انجام شود. این ساده‌ترین راه یعنی تلاش کنم بدانم، بفهمم و درک کنم فرزندم چه‌کسی است؟ درک‌کردنِ یک آدم شاید یک وظیفه‌ و یا مسئولیتِ اجتماعی به‌حساب نیاید. اما درکِ فرزندمان یک پیش‌شرط است، اوجبِ واجبات است، یک «باید» به‌شمار می‌رود. درکِ فرزندم یعنی او چه‌چیز در این دنیا می‌خواهد؟ او چه‌چیز دوست دارد؟ مشغله‌های فکری‌اش چه است؟ آیا توانسته‌ام خودم را به طریقِ فکری‌اش نزدیک کنم؟ آیا از «او» خبر دارم؟
می‌دانید ممکن است نسل‌های زیادی بزرگ شده‌اند بی‌آن‌که قدری فهمیده و درک شده باشند!
می‌دانم فرزندِ دل‌بندِ من دلش می‌خواهد چه بشود و از همه مهم‌تر در خلوت خودش، در بزنگاه‌های فکری‌اش به‌این نتیجه می‌رسد پدر‌و‌مادرش چه‌قدر او را می‌فهمند. راستش شاید بهترین احساس در جهان همین باشد. همین که آدم‌ها به‌‌این نتیجه می‌رسند فهمیده شده‌اند. پس بیایید تلاش کنید بفهمید و بدانید فرزندتان چه‌کسی است؟ این‌که می‌گویم درباره‌اش بدانید نه‌این‌که هر روز سین‌جین‌اش کنید تا او مدام به‌شما حرف بزند. او را رصد کنید، به حرف‌هایش توجه کنید.

به علاقه‌مندی‌هایش توجه کنید، به علاقه‌مندی‌هایش توجه کنید و به علاقه‌مندی‌هایش توجه کنید.

این را سه‌بار نوشتم.
درکش کنید به هنگام شکست و ناکامی چه‌چیز حالش را جا می‌آورد؟ و همیشه همراهش باشید. در خوشی‌ها و ناخوشی‌ها. شناخت کاستی‌ها و توان‌مندی‌ها ما را به‌سمتِ رفتار سازنده و تعامل‌محور می‌کشاند. تمرکز بر توان‌مندی‌ها و به‌تدریج بر حلِ کاستی‌ها قدم‌نهادن، چاره‌اندیشی و کار‌کردن. اگر بدانم فرزندم کاستی دارد و معنای کاستی‌اش را بفهمم، آن‌وقت شاید از پَسِ مشکلش برآمدم.
یادمان نرود به‌قول «آلفرد_آدلر» پذیرش نقص‌ها یکی‌ از شرط‌های مهم در سلامت روان‌مان است.
حتم درباره‌ی فرزندمان نیز پُر کاربرد باشد.
اگر وقت نکردید و یا به‌هیچ‌وجه دل‌تان نمی‌خواست از رویکرد خاصی تبعیت کنید و تأثیر بپذیرید، تلاش کنید فرزندتان را بفهمید. بهترین پدر‌و‌مادرها، آن‌هایی هستند که فرزندشان را می‌شناسند، او را می‌فهمند و می‌دانند او به‌معنایِ واقعی چه‌کسی است؟

تاثیر پرورشِ خودآگاهیِ درست بر رضایت‌مندی در کودکان

مهارت‌های زندگی


هر قدر مهارت‌های زندگی فردی بالاتر باشد، او بهتر می‌تواند سلامت روان و رفتار خود را حفظ کند و به شیوه‌ای منطقی و کارآمد مشکلات پیش‌آمده را برطرف کند.

خودآگاهی

مهارت‌های زندگی مجموعه‌ای از مهارت‌ها و شایستگی‌های فردی و گروهی‌ست که افراد برای زیستن در هزاره جدید به آن نیازمند می‌باشند.
مهارت‌های زندگی توانایی‌هایی هستند که با تمرین مداوم پرورش می‌یابند و شخص را برای روبه‌رو شدن با مسایل روزانه زندگی، افزایش توانایی‌های روانی، اجتماعی و بهداشتی آماده می‌کنند.
در حقیقت مهارت‌های زندگی توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت است به گونه‌ای که فرد بتواند با چالش‌ها و ضروریات زندگی روزمره خود کنار بیاید.
همزمان با یادگیری تسلط و استقرار، در این مهارت‌ها فرد علاوه بر رسیدن به آرامش و تعادل در زندگی فردی و اجتماعی به ایفای نقش در زندگی خود می‌پردازد.

بنا بر نظر سازمان جهانی بهداشت

سازمان جهانی بهداشت تقسیم ده‌گانه‌ای در مورد مهارت‌های زندگی داشته که شامل مهارت‌های زیر می‌باشد:
1.خود آگاهی   2.اعتماد به نفس ..‍‌‌.‌عزت نفس   3.شناخت و کنترل احساسات (خشم )  4.ارتباط موثر (رفتار جراتمندانه )  5.استقلال   6.حل مسئله   7.تفکرخلاق   8.همدلی   9.مسئوليت‌پذيری
10.تفکر نقادانه
موسسه سروهانا چندی‌ست که اقدام به برگزاری کارگاه‌های “مهارت‌های زندگی” نموده است تا فرآیند سلامت روان و رفتار بزرگسالان و کودکان را هر چه بهتر مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد.
به همین منظور در تاریخ 23 و 24 آبان ماه نیز قصد دارد تا دوره جدید مهارت‌های زندگی را با جذابیتی دوچندان و با حضور استادی زبردست و سترگ در زمینه علوم تربیتی و از جنس روان‌شناختی برگزار نماید.

اگر فکر می‌کنید که نیازمند تجدید نظر در شناخت خود در ارتباطات با اطرافیان و محیط هستید؛ در کارگاه ما شرکت کنید.
لینک ثبت نام 

«مؤلفه‌ای به‌نامِ سازگاری»

یاداشت‌های عماد رضایی‌نیک

وقتی از مؤلفه‌ی سازگاری حرف می‌زنیم مرادمان چه است؟ چه‌طور می‌شود فرزندان‌مان رفتارِ سازگارانه داشته باشند؟ سازگاری به‌معنای این است که فرد بتواند تا جایِ ممکن حداقل تأثیرگذاریِ ممکن را داشته باشد. پس به‌راحتی می‌توان دریافت که مفهوم سازگاری با سازش و ضرب‌المثلِ معروف و به‌شدت غلطِ «سوختن و ساختن» بی‌کران تفاوت دارد.
سازش، به‌معنای تسلیم‌شدن ‌‌و انفعال است. سوختن و ساختن نیز به‌معنای تحمل است. ما وقتی از سازگاری حرف می‌زنیم، همیشه یک موقعیت مدنظر است. یک موقعیت که از فرد یک رفتار را انتظار دارد. سازگاری یک نوع رفتار است. یک‌نوع رفتار آموختنی که در آن فرد به محرک‌های محیط روبه‌روی‌اش توجه کرده و بر اساس آن تصمیم به‌یک رفتار اثربخش می‌گیرد. مثال ساده‌اش ترافیک است. شما در یک ترافیکِ طولانی و اعصاب‌خرد‌کُن می‌توانید رفتارِ سازگارانه یا سازش‌مآبانه داشته باشید. سازش‌مآبانه‌اش این است که تا خودِ مقصد بد‌و‌بیراه بگویید و حرص ترافیک را بخورید؛ و سازگارانه‌اش این است که تا مقصد مثلاً یک قصه‌ی صوتی یا یک قسمت از پادکست محبوب‌تان گوش‌ دهید. اگر موقعیت را کمی لذت‌بخش و مثمر‌ثمر‌ پایان برسانید، سازگاری کرده‌اید.

کودکان سازگار بیش از همه‌چیز روابط‌شان مطلوب و چشم‌گیر‌ است.
 از جابه‌جایی و تغییر گریزان نبوده و می‌توانند با اغلب دانش‌آموزان دَمخور شوند.

برای این‌که سازگاری به‌وجود بیاید، گام اول، پذیرفتنِ عدم نارضایتی کودک است. مثلاً کودک بر این باور است که با فلان دانش‌آموز آبش توی یک جواب نمی‌رود. بهتر است از او دلایل این باور را جویا شویم. و به‌جای فاصله‌گیری(که شاید گاه خود یک رفتار سازگارانه باشد) به‌فکر حل موضوع باشیم. شاید به‌این نتیجه برسیم که بهتر است دو کودک با یک‌دیگر ارتباط خاصی نداشته باشند؛ اما نه این‌که از هم فاصله بگیرند و کاری به کارِ هم نداشته باشند. معمولاً پیشنهاد اول و دمِ‌دستی همین است: “کاری به کارِ هم نداشته باشید”
این‌طور هیچ‌چیز حل نشده. یک جرقه کافی است تا آن دو به‌هم نزدیک شوند و مشکلاتِ قدیم دوباره سر باز کند.
فاصله‌‌گیری به‌حتم می‌بایست همراه با دلیل و منطق باشد. فاصله‌گیری‌ای به‌دور‌ از بغض و نفرت و خشم و تحمل. در واقع؛ کودک‌مان یاد می‌گیرد بنا به‌این دلایل بهتر است با فلانی رابطه صمیمی نداشته باشد. رفته‌رفته ممکن است ما شاهدِ یادگیریِ رفتارِ سازگارانه باشیم. رفتاری که در آن فرد توانایی ایجاد ارتباط متقابل و مؤثر با دیگران را داشته، و می‌تواند میزان ارزش‌مندی، توان‌مندی و اثربخشیِ خود را به‌دیگران و محیطِ پیرامونش نشان دهد.

یکی‌ از ویژگی‌های منحصربه‌فرد رفتار سازگاری این است که موجب می‌شود رفتار دیگران درک و پیش‌بینی شود.

کودکان می‌بینند…

اساس رفتار آدمی یادگیری است. همۀ آموخته‌ها، عادت‌ها، رفتارها و منش‌های ما ناشی از محیط است که در اثر یادگیری‌های مستقیم و غیر مستقیم پدید می‌آید. الگو‌های رفتاری بیشترین نقش را در شکل‌گیری شخصیت کودکان و نوجوانان دارد.
یادگیری‌های مشاهده‌ای (سرمشق‌گیری)، مؤثرترین و پایدارترین یادگیری محسوب می‌شود.
خمیرمایه شخصیت کودکان در خانواده شکل می‌گیرد و تقلید از رفتار والدین و دیگر اعضای خانواده از بارزترین ویژگی‌های کودکان است. به اندازه محبوبیت شخصیت الگوهای رفتاری ، رفتار کلامی و غیرکلامی آن‌ها  مورد توجه کودکان واقع می‌شود.

ذهن کودکان
ذهن کودکان همانند صفحه سفیدی است که آماده ثبت تجارب محیطی‌ست که در آن زندگی می‌کنند. درنتیجه والدین و مربیان نقش بسیار تأثیر گذاری در الگوهای رفتاری کودکان دارند.
«اوست خدایی که شما را از بطن مادرتان بیرون آورد در حالی که هیچ چیز نمی‌دانستید و برای شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها نهاد، تا شاید سپاس بجای آورید.» سوره نحل آیه 78
سنین دبستان یعنی حدود 6 تا 12 سالگی مهم‌ترین دوره رشد و تکوین شخصیت انسان از نظر ویژگی‌های زیستی، روانی، شناختی و اجتماعی است.
حدفاصل بین آشفتگی دوره پیش از دبستان و التهاب دورۀ نوجوانی. توجه والدین به شناخت ویژگی‌های خاص این دوران بسیار مهم‌تر ازمقولۀ آموزش و رفتار آموزشگاهی ومهارت‌های اجتماعی آن‌ها است.
درحقیقت تأمین نیازهای روانی(امنیت خاطر و ثبات عاطفی) و اجتماعی و برخورداری از بهداشت روانی(تعادل حیاتی) زمینه‌ساز پیشرفت رفتارآموزشگاهی می‌باشد. وقتی فرد نیازی دارد خواه نیاز اولیه و خواه نیاز ثانویه، توجه و تلاش خود را در جهت برطرف کردن نیازمندیش به کار می‌برد.
بی‌ثباتی عاطفی، دوگانگی احساس، عدم امنیت خاطرو تعارضات روانی از موانع بسیار مهم در فرآنید رشد شخصیت و سازگاری‌های فردی و اجتماعی است. به عنوان مثال کودکان همواره به دنبال تأیید شدن از سوی اولیا و مربیان هستند، در پی برطرف نشدن این نیاز طبیعی، کودک دچار تعارض و عدم امنیت روانی می‌گردد و نیروی فکری خود را به جای دقت و توجه و مشارکت در فعالیت‌های آموزشگاهی، صرف حل این مسئله اساسی که ذهنش را درگیر کرده است، می‌کند و از اندیشه آزاد و خلاق دور می‌ماند.
عدم تأمین نیاز طبیعی کودک به امنیت خاطر و تعادل حیاتی نه تنها برچگونگی رشد شخصیت وی تأثیر می‌گذارد بلکه موجب بروز بسیاری از رفتارهای نامطلوب و ناخوشایند همانند خیال‌پردازی، گوشه‌گیری، انزواطلبی، افسردگی، بی‌قراری، عصبانیت، پرخاشگری و رفتارهایی از این قبیل می‌شود. همچنین تأثیر بسزایی بر شکوفایی توانمندی ذهنی بالقوه، تفکر خلاق و پیشرفت تحصیلی او به جا می‌نهد.
درحقیقت تعارض و بی‌ثباتی عاطفی آفت شکوفایی و خلاقیت ذهنی است و همبستگی معنی‌داری بین آرامش روانی و ثبات عاطفی وجود دارد.

در این رهگذر خانواده‌ها و مدارس کشور نقش مهمی در هدایت فکری و تربیت اخلاقی و اجتماعی این سرمایه‌های راستین جامعه  برعهده دارند. باید توجه داشت که رفتار کودک قابل تغییر است، اما هر روشی، توسط هر فردی و تحت هر شرایطی ممکن است مؤثر واقع نشود. پس در ارتباط با مسائل رفتاری و اخلاقی دانش‌آموزان می‌بایست همواره بدون توسل جستن به تنبه و اعمال خشونت، شرایط تربیتی هر کودک را کاملاً در نظر گرفت و دربارۀ اعمال هر روش و احتمال تأثیر آن بر رفتار کودک با توجه به ویژگی‌های او اندیشید. اگر دو محیط تربیتی کودک یعنی خانه و مدرسه، هماهنگ و هم‌سو باشد، کودک(فرزند خانه و شاگرد مدرسه) در راستای رشد و شکوفایی شخصیت خود قرار می‌گیرد.