Tag Archives: #روان‌شناسی و کاربردی

گروه‌ درمانی…

یکی از متدهای روان‌درمانی روشی است به نام گروه‌درمانی. این روش در طرحواره‌درمانی هم به کار می‌رود که کمی نسبت به بقیه روش‌ها برتری دارد.

محاسن گروه‌درمانی

 ۱. وقتی که ما بفهمیم مشکلاتی که داریم مختص خودمون نیست و بقیه هم با همچین چیزایی دست و پنجه نرم می‌کنند حس بهتری پیدا می‌کنیم.
۲. این که ما در مورد راه‌هایی که برای مواجهه با مشکلات‌مون انتخاب کردیم، توی گروه حرف بزنیم، دیگر اعضای گروه مسائلی یا نکته‌هایی رو توی راه‌حل‌های ما پیدا می‌کنند که خودمون نمی‌تونیم ببینیم‌شون ، مثلا زاویه‌های جدیدی از مساله توسط هم گروهی‌ها روشن می‌شه که شاید ما هیچ وقت به تنهایی نتونیم ببینیم‌شون.
۳. این که ما بدونیم بقیه اعضای گروه چه‌جوری با ترس‌ها و مشکلات‌شون رو‌به‌رو شدن و بهشون غلبه کردن، به ما انگیزه و امید میده . به این فکر می‌کنیم که اگه بقیه تونستن با فلان مساله کنار بیان پس من هم می‌تونم.
۴.گروه‌ها باعث می‌شن که علاوه بر این که یاد بگیریم با مسائل شخصی‌مون کنار بیایم، بتونیم مهارت‌های اجتماعی‌مونو هم تقویت کنیم و یاد بگیریم با مردم چجوری معاشرت کنیم.
گروه‌درمانی منفعت‌های زیادی داره ولی در کشور ما اونقدری جا نیفتاده که مردم به سمت این روش برن، چون ترجیح میدن مشکلاتشون رو برای خودشون به شکل راز نگه دارن ولی باید بدونیم که این روش سال‌هاست در کشورهای پیشرفته جا افتاده و مردم ازش به صورت جدی استفاده می‌کنند و از نتایج فوق العاده‌ش بهره می‌برند.
ما در مؤسسه “سَروِهانا کارگاه‌های گروه‌درمانی و وبینارهایی داریم که در اون‌ها توی یه جمع صمیمی با طرحواره‌هایی که بهش مبتلا هستید آشنا می‌شید ، ذهنیت‌های طرحواره‌ای رو می‌شناسید و نحوه مقابله سالم با اون‌ها رو یاد می‌گیرید و مهارت پیدا می‌کنید که با بزرگسال سالم‌تون به جنگ صداهای ذهنی ناسالم‌تون برید.
شما ترجیح میدهید با مشکلاتتون با چه روشی مبارزه کنین؟ انفرادی یا گروهی؟

تلاش‌گری+دلگرمی= عزت نفس

دلگرمی به‌معنای به‌وجود‌آوردن انگیزه و شجاعت به‌وسیله‌ی کمک به‌افراد برای دیدن توانایی‌هایشان و باور و اطمینان هرچه‌بیش‌تر به‌خود می‌باشد. عزت‌نفس بالا به‌ما نشان می‌دهد اگر سخت کار کنیم و به تلاش ادامه دهیم، مهارت‌هایی را که برای احساس موفقیت لازم ایجاد خواهیم کرد.
روان‌شناسان عقیده دارند وقتی تمجید می‌کنیم معمولاً این‌باور را به‌وجود می‌آوریم که فرد فقط تا این‌‌زمان خوب عمل کرده است. درواقع؛ بازخورد و اظهارِنظر درباره‌‌ی تلاش و بهبودی، مؤثرتر و دل‌گرم‌کننده‌تر از زمانی است که فقط به‌کار زمانی‌که به‌طور موفقیت‌آمیز تمام و کامل شده توجه کنیم.سروهانا-کودکان
نکته‌ی مهم این است که احتمال دارد کودک نبودِ تحسین را این‌طور برداشت کند که به‌اندازه‌ی کافی خوب نیست. دلگرمی به افراد این آگاهی را انتقال می‌دهد که کمال‌گرایی را نپذیرند و «تلاش‌گری» پیشه کنند.
یادمان باشد موفقیت مهم‌ترین ارزش نمی‌باشد. توجه به تلاش‌گری و دلگرمی اساس عزت‌نفس کودکان می‌باشد. کودکان به‌آن‌چه می‌گوییم دقیق گوش می‌کنند و آن‌چه را انجام می‌دهیم موشکافانه تماشا می‌کنند و دربارهٔ آن‌چه باید شبیه آن باشند و این‌که آن‌ها واقعاً چگونه هستند گاهاً دلبخواه نتیجه‌گیری‌هایی می‌کنند.

تأملی بر خودشیفتگی

جوامع مدرن معمولا به خصیصه‌هایی مانند احساس خودبزرگ‌بینی، خودنمایی، مُحق بودن، بهره‌کشی در روابط بین شخصی و فقدان همدلی پروبال می‌دهند.
والدینی که بیش از حد خواسته‌های فرزندان را اجابت می‌کنند، فرهنگی که بر شهرت و معروفیت پایه‌گذاری شده، ظهور انواع شبکه‌های اجتماعی و افزایش روزافزون اعضای آن‌ها جهت جذب پیروان بیشتر برای صفحه‌های شخصی، ارج نهادن به ویژگی‌های کاذب جذابیت فردی، مراجعات فزاینده برای جراحی‌های زیبایی و حتی مد شدن عکس‌های سلفی و نیز شبکه‌های خبری که اخبار مربوط به افراد مشهور را با جزئیات هرچه تمام‌تر منتشر می‌کنند، همگی باعث انتشار و تشدید خودشیفتگی می‌شوند.
حتی این خطر وجود دارد که این مشکل به تدریج به عنوان نوعی رفتار طبیعی تلقی گردد تا آنجا که کریستوفر لش، نظریه‌پرداز اجتماعی و استاد تاریخ دانشگاه راچستر آمریکا در کتاب خود با عنوان فرهنگ خودشیفتگی ادعا می‌کند:
“به نظر می‌رسد خودشیفتگی بهترین روش مقابله با تنش‌ها و اضطراب‌های زندگی مدرن است و بر همین اساس شرایط غالب اجتماعی منجر به بارز شدن خصوصیات خودشیفته که در افراد مختلف به درجات گوناگون وجود کتاب، با تکیه بر ضرورت و اهمیت مطالعه روی به شکلی جامع به بسط و توضیح خودشیفتگی از محدوده‌ی بیمار گون آن پرداخته شده است.”

برای مطالب بیشتر در این زمینه می توانید در وبینارهای ما در فارگو شرکت کنید.

برای پرورش مهارت‌های کودکان‌تان می‌توانید از بازی هانا استفاده کنید .

تیپ ESTJ: برون گرا، حسی، منطقی، قضاوتی.

تیپ شخصیتی/تیپ ESTJ: برون گرا، حسی، منطقی، قضاوتی.

جمله‌ی افراد ESTJ: « من انرژي فراواني دارم، بنابراين مي توانم هر كاري را كه بخواهم انجام دهم»

تیپ ESTJ معمولاً از این‌که مسئولیتی داشته باشد و همه چیز را در کنترل خود داشته باشد لذت می‌برد. او دوست دارد که مسئول باشد و در گرفتن تصمیمات عینی خوب عمل می‌کند. این تیپ می‌داند که چگونه کارها را انجام دهد. او درباره هر موضوعی عقیده‌ای دارد و همیشه از کلمات مناسب استفاده می‌کند. او در محل کار خود، در سازمان دادن به روش‌ها، سیاست‌ها و فعالیت‌ها عالی عمل می‌کند. او از زمان و منابع به شکل مؤثر استفاده می‌کند تا نتایج ملموس و فوری بگیرد. تیپ ESTJ دوست دارد حساب شده ریسک کند و به محیط‌های با ثبات و قابل پیش‌بینی علاقه دارد.

تیپ ESTJ  در محل کار در سازمان دادن به روش‌ها، سیاست‌ها و فعالیت‌ها عالی عمل می‌کند. از زمان و منابع به شکل مؤثر استفاده می‌کند. تا نتایج فوری و ملموس بگیرد. برای حل مسئله، رسیدن به نتیجه و پیشرفت آماده است و از دیگران انتظار دارد از خود صلاحیت نشان دهند. به خوبی آنچه را که غیر منطقی است درک می‌کند. او دوست دارد که ریسک‌های حساب شده بکند. او محیط باثبات و قبال پیش بینی را دوست دارد اما اطرافش پر از انواع آدمهاست. در بهترین حالت سخت‌گیر، محکم اما منصف است. می‌تواند سخت‌گیر و متوقع باشد. به کسانی که برابر او می‌ایستند احترام می‌گذارد، به شرط آنکه آنها واقعیت‌ها را بشناسند، از قوانین اطلاع داشته باشند و مایل باشند در برابر کارهایشان مسئولیت را بپذیرند. او معتاد به کار است و بسیار تلاش می‌کند. ممکن است برای رسیدن به خواسته‌های خود دیگران را پایمال کند.

تیپ ESTJ در ارتباط با دیگران دوست دارد به او مسئولیت داده شود و نقش مشاور را بازی کند. آماده است که از خود گذشتگی کند تا پایبند تعهدات خود باقی بماند. بعد از اتمام کارش می‌تواند بسیار تفریحی و سرگرم کننده باشد. از بسر بردن اوقات خود با خانواده و دوستانش لذت می‌برد. ممکن است ساختار، نظم و اراده خود را بر همه تحمیل کند. این تیپ معتقد است که راهش بهترین است. صریح، صادق و رک است. او می‌تواند ناشکیبا باشد و ممکن است در شنیدن نظرات دیگران و درک احساسات خود و دیگران با دشواری روبرو باشد. ظاهر سختی دارد اما درونش لطیف و ملایم است و با کسانی که به آنها اعتماد کند بسیار ملایم است. دوست دارد برای افراد خانواده و برای سلامتی آنها، هزینه کند. موفقیت و خوشبختی خود را با توجه به کارهایی که در دنیای واقعی انجام می‌دهند، می‌سنجد.

تیپ ESTJ دوست دارد اوقات فراغت خود را به شکل مولد و سازنده بگذارند. فعالیت‌هایی که کار را با برنامه‌های اجتماعی ترکیب می‌کنند، مانند گلف بازی کردن با همکاران تجاری و اداری برای آنها بسیار جالب توجه است. می‌تواند مسئول سازمان‌های خدمات اجتماعی و فعالیت‌های داوطلبانه و خیریه باشد. او با خوشحالی زمان خود را صرف کارهایی می‌کند که آن را باور دارد. در ضمن از تفریح کردن با دوستان و افراد خانواده و از لطیفه گفتن با آنها لذت می‌برد.

پیشنهادهای توسعه فردی برای یک ESTJ

به نقطه‌نظرات دیگران گوش فرا دهید.
راه‌حل‌های برد-برد پیدا کنید.
تلاش‌های دیگران را تأیید کنید و به آن‌ها ارزش بدهید.
به کارهایی که به درستی انجام می‌شوند مهر تأیید بزنید.
تنها به چیزهایی که باید اصلاح شوند اشاره بکنید.
با کسانی معاشرت کنید که به روش مستقیم و صریح شما احترام بگذارند و از شما مرعوب نشوند.
محدودیت‌های واقع‌بینانه برای خود و دیگران در نظر بگیرید.
از دیگران به همان اندازه که خودتان کار می‌کنید، کار بکشید.
به دیگران نگویید چه باید بکنید و چه باید بکنند.
فرض را بر این نگذارید که شما می‌دانید بهترین کار کدام است.
به دل و هراس‌هایتان توجه کنید.
تنها به خشم‌تان توجه ننمایید.

روابط، نیاز به مراقبت، ساختن و نگه‌داری دارند…

روابط عاطفی مقوله‌ای است که برای همه‌ی افراد پیش می‌آید. چیزی که در این‌باب اهمیت دارد، شناخت خود و طرف مقابل است.
احتمالاً خیلی‌های‌مان در آغاز یک رابطه خیلی‌چیزها را در نظر نمی‌گیریم. مواردی که به بالندگی یک رابطه کمک کرده و منجر به رشدِ طرفین می‌شود. در روان‌شناسی اصطلاحی به‌نام «سواد عاطفی» وجود دارد.
سواد عاطفی-سروهانا

سواد عاطفی، طرفین را به‌سمت یک رابطه‌ی آرام، خوشایند و امن سوق می‌دهد. به آدم‌ها مراقبت و شناسایی ویژگی‌ها را می‌آموزد. همه‌ی ما در آغاز رابطه‌های‌مان نیاز داریم خود را به طرف مقابل بشناسانیم. و ترجیح‌مان این است خودآرمانی و جالب‌توجه‌مان بیش‌تر شناسانده شود. در بسیاری از موارد، همان ابتدای کار احساس و افکار و رفتارمان در هم می‌آمیزد و نمی‌توانیم سازنده و اثربخش وارد رابطه بشویم. روابط، نیاز به مراقبت، ساختن و نگه‌داری دارند.

و اما عشق…

عشق واژه‌ای گوش‌نواز که چنان آشنا و عجین‌شده با زندگی و روح ماست که کم‌تر نیازی به تعریف آن می‌بینیم، شاید هم وجودش چنان بدیهی است که مُبرا از کج‌فهمی و سوءبرداشت می‌پنداریمش، لذا کمتر به سراغ توصیف آن می‌رویم.

اما امان از زمانی که بخواهیم آن را برای کسی تشریح کنیم یا تعریفی در یک خط برای آن ارائه دهیم. تازه اینجاست که متوجه می‌شویم این کلمه سه حرفیِ خوش‌آوا همانند وزنه شصت کیلویی است که باید روی دوش‌مان بگذاریم و مسافتی بیش‌تر از یک کیلومتر را بپیماییم. انتزاعی‌ترین مفهومی که تجربه شخصی و معنای فردی لازمه کشف آن است. تجربه‌‌‌ای که انتقال آن به دیگری و توصیه برای داشتن  تجربه مشابهه جز هدر دادن وقت و انرژی نیست و احتمالاً شیرینی و گوارایی تجربه اولیه را ندارد، معمولاً باید چیزی به آن اضافه یا از آن کم کرد و در مواقعی هم باید به‌کلِ آن را تغییر داد. در این زمان است که به سراغ منابع ادبی، فلسفی، روان‌شناسی و علمی می‌رویم.

پیچیدگی روابط و احساسات و جلوه عشق  گاهی همراه با خشم و غضب لحظه‌ای است و گاهی با شور و هیجان و ناله، این داستان‌ها بیشتر ما را سر درگم کرده و به سؤالات ذهن ما اضافه می‌کند؛ «مگر می‌شود عشق را تجربه کرد و خشونت داشت؟ 

 

وابستگی‌های عاطفی سالم

روابط ..سنگ‌بنا وابستگی‌های عاطفی سالم

یک رابطه‌ی خوب یعنی وابستگی متقابل؛ درحالی که یک رابطه‌ی ناسالم  وابستگی احساسی را شامل می‌شود. حال تفاوت میان این دو  چیست؟ اتکای متقابل یک خیابان دو طرفه است ولی وابستگی احساسی خیر. به عنوان مثال:
در وابستگی متقابل وقتی من غمگینم، برای آروم شدن به تو تکیه می‌کنم و در عوض زمان‌هایی هم تو به من تکیه داری.این نوعی  وابستگی متقابل است؛ ولی در وابستگی احساسی من همیشه و همه وقت برای آرامش دادن بی‌وقفه به تو آماده ام،اما هیچ زمانی ازت انتظار متقابل ندارم. یا اصلا ازت تقاضا نمی‌کنم به نیازهای من پاسخ بدی.

این که تمامی نیازهای شریک خود را برآورده کنید و انتظار نداشته باشید که نیازهای‌تان برآورده شود؛ یا برعکس، این رابطه رابطه‌ی سلامت و بالغانه‌ای نیست. قربانی کردن خود، نامش عشق نیست و می تواند منجر به احساس گناه در یکی از شما یا در هر دو طرف بشود.

در رابطه، این طبیعی است که نگرانی‌های‌تان را با پارتنر (شریک) خود در میان بگذارید. در یک رابطه‌ی خوب، شما به نگرانی‌های یکدیگر اهمیت می‌دهید. اما میان این اهمیت دادن و اشتغال ذهنی پیدا کردن، مرزی وجود دارد.

برای مثال اگر پارتنر شما درباره یک اتفاق کاری پیش رو در محل کارش دل‌نگران باشد، این بسیار مثبت است که شما با شفقت به او گوش بسپارید.

با همدلی چند کلمه‌ای با او صحبت کنید و سپس سر کار خود برگردید،این درکی از وابستگی‌های عاطفی سالم است. در این سناریو شما نشان می‌دهید که برای توانایی شریک زندگی خود جهت رویارویی با چالش‌های زندگی احترام قائلید.

حال فرض کنید که با شفقت به او گوش می‌دادید، با او صحبت می‌کردید و سپس کار خود را رها می‌کردید و تمام وقت و توجه خود را صرف می‌کردید تا پروژه‌ی کاری او را به اتمام برسانید. اینجاست که می  توان گفت شما وارد حوزه‌ی دلبستگی ناسالم شده‌اید.

 

مدیریت زمان

معمولاً همه ما به یک دليل دچار کمبود زمان نمی‌شویم؛ دلایل مختلفی برای کمبود زمان وجود دارد؛ درنتیجه تشخیص این‌که چرا دچار کمبود زمان شده‌ایم نیاز به بررسی دارد.

١-كمال طلبی:
کمال طلب‌ها، کسانی هستند که برای هیچ کاری،‌ استاندارد كمتر از صد را نمی‌پذیرند.٦٠ يا٧٠٪؜ براي آنها قابل پذيرش نيست.

٢-اهمال کاری:
گاهی اوقات، مشکل ما واقعاً کمبود زمان و مدیریت زمان نیست. بلکه عقب انداختن کارها به زمان دیگر است.

٣-بيشتر غرق در رويا هستيم تا هدفگذاري هاي واقعي:
برخی از ما به دلیل رویاهای بزرگی که در سر داریم، احساس می‌کنیم به کمبود زمان گرفتار شده‌ایم.

٤-مهارت حل مسئله نداريم:
گاهی اوقات، مسیر کار ما نادرست است. به جای اینکه مسیر کار را درست کنیم، به صورت موردی مشکلات را حل می‌کنیم.

٥-ميخواهيم همه كارها را خودمان انجام دهيم:
ما خیلی وقت‌ها در واگذار کردن کارها به دیگران، ضعیف عمل می‌کنیم.

٦-مهارت تصمیم گیری و اولویت بندی در ما ضعيف است:
گاهی اوقات، ممکن است احساس کنیم که حجم فعالیت‌ها زیاد است و نمی‌دانیم که بهتر است کدام را به نفع کدام کنار بگذاریم.

٧-مهارت نه گفتن نداريم:
شاید ما هم از جمله کسانی باشیم که نمی‌توانيم به سادگی به دیگران «نه» بگویيم. به همین دلیل، قسمت عمده‌ای از وقت خود را صرف انجام کارهایی می‌كنيم که به دلیل خجالت یا رودربایستی یا دلایل مشابه، پذیرفته‌ايم.

٨-گاهي اوقات تنها روي يك بعد متمركز ميشويم:
مسئله‌ی دیگری هم وجود دارد که گاهی از چشم ما دور می‌ماند: “ما آن‌قدر درگیر مدیریت زمان می‌شويم که مدیریت انرژی را فراموش می‌کنیم.”

روان‌شناسی اجتماعی

روان‌شناسی اجتماعی علم مطالعۀ راه‌هایی است که از طریق آن افکار، احساسات و رفتارهای افراد تحت تأثیر حضور واقعی یا خیالی سایرین قرار می‌گیرد. هدف اصلی روان‌شناسی اجتماعی شناسایی خصوصیات فطری انسان است که تقریباً هر کسی را فارغ از طبقۀ اجتماعی یا فرهنگ در برابر نفوز اجتماعی آسیب پذیر می‌سازد.
روان‌شناسی اجتماعی نشان می‌دهند که تحت برخی شرایط «کبوتر با کبوتر، باز با باز» و تحت شرایط دیگر «متضادها جذاب‌تر هستند» مصداق دارد. به‌همین منوال، در برخی شرایط «دوری و دوستی» و در شرایط دیگری «از دل برود هر آنکه از دیده برفت» مصداق پیدا می‌کند. با توجه به پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی یکی از این ضرب‌المثل‌ها احتمالاً مصداق بیشتری پیدا می‌کند.
به عنوان مثال، روان‌شناسی اجتماعی برای پی‌بردن به این‌که چرا افراد عمداً به فرد دیگری صدمه می‌زنند، بر فرآیند‌های روان‌شناختی تمرکز می‌کند که پرخاشگری را در موقعیت‌های خاصی برمی‌انگیزند  و از طرفی جامعه‌شناسان علاقه‌مند به چرایی سطوح متفاوت خشونت در گروهی در یک جامعه هستند.

بین مجازات و پیامدهای منطقی تفاوت قائل شوید.

مجازات، نوعی پیامد دلبخواهی است که طراحی می‌شود تا از طریق درد یا ناراحتی جسمی و روان‌شناختی مثلاً چیزی آموزش داده شود. یعنی؛ مجازات براین‌ فرض مبتنی است که کودکان با رنج ‌بردن از پیامدهای رفتارشان احتمالاً بهتر یاد می‌گیرند.از سوی دیگر، رویکردِ پیامدهای منطقی تحت این فرض کار می‌کند که کودکان با تجربه‌کردنِ رفتارشان بهتر یاد می‌گیرند و احتمالاً در موقعیت‌های بعدی سازگارتر رفتار خواهند کرد. بی‌گمان این مسأله به‌این معنی نیست که به فرزند اجازه داده‌ایم وارد موقعیت‌های آسیب‌رسان شود. همیشه، هدف، در درجه‌ی اول حفظ امنیت است. روان‌شناسی پیشنهاد می‌دهد بین مجازات و پیامدهای منطقی تفاوت قائل شوید و گاهی والدین کنار بکشند یا موقعیت‌هایی را ترتیب دهند تا کودک واقعیت را لمس و تجربه کند.

راهنمایی احترام‌آمیز به کودکان امکان می‌دهد در امنیت، تعلق، و محترمانه پیامدهای منطقی رفتار خود را احساس و تجربه کنند.

یک پیامد منطقی دارای سه مؤلفه می‌باشد.

۱. از نظر منطقی به بدرفتاری مربوط می‌شود.
۲. احترام‌آمیز می‌باشد؛ یعنی، از هر نوع تحقیر به‌دور بوده، قاطع می‌باشد تا احترام به‌خود را نشان دهد، و محبت‌آمیز بوده تا احترام به‌ کودک را نشان دهد.
۳. منطقی می‌باشد، یعنی برای کودک نیز به اندازه بزرگ‌سال نیز قابل‌فهم است.

ساده‌تر این است که منظور از انضباط، یادگرفتنِ خودانضباطی، هدایت فرد به‌سمت خودگردانی، و در ادامه کمک‌ به کودک برای آن‌چه انجام شود و آن‌چه نباید صورت بگیرد؛ و سرآخر مسئولیت هر مسیری را که در پیش می‌گیرد بپذیرد.

ویژگی اصلی‌ پیامدهای منطقی:

۰تحمیلی نیست و خودِ کودک در آن سهیم است.
۰بدون تهدید، خشم و باثبات می‌باشد.
۰از قبل به کودک‌ اطلاع داده می‌شود.
۰به نوع برداشتِ کودک توجه و تأکید خاص می‌شود.

 مطالب بیشتر در وبلاگ سایت

کودکان-سروهانا