Tag Archives: #خشم

خشم من متعلق به من است!

برای بر عهده گرفتن مسئولیت خشم، باید از اعماق وجود بدانید که خشم متعلق به شماست. خشم پاسخِ قلبی شماست که از ذهن و قلب‌تان سرچشمه می‌گیرد. افراد و چیزهای دیگر نمی‌توانند شما را خشمگین کنند و این یک نکته مثبت است، یعنی می‌توانید بر خشم‌تان تسلط داشته باشید.

با خشم‌تان دوست شوید

محرک‌های خشم‌تان را شناسایی کنید. این فهرست ممکن است شامل افراد، رویدادها و موقععیت‌ها باشد.
کنترل خشم‌تان را در دست بگیرید

به علایم خشم‌تان توجه کنید. برخی افراد به سردی یخ می‌شوند و برخی صورتی برافروخته و عضلات‌شان منقبض می‌شود.

در لحظه‌ای که متوجه علایم خشم‌تان شدید به این موارد عمل کنید.

ایست «یک دقیقه صبر کن» نفس عمیق بکشید.

رها کن « عضلات‌تان را شل کنید و همۀ تنش را از بدن‌تان خارج کنید»

برو «اگر هنوز هم احساس می‌کنید خشم‌تان کنترل نشده، وقت آن است که خشم‌تان را تخلیه کنید. فهرستی از کارهایی که به آرام شدن‌تان کمک می‌کند را بنویسید.

به منظور فهمیدن خشم، لایه‌های پنهان احساسات را زیر خشم مشاهده کنید. ممکن است تعداد زیادی از هیجانات زیر هیجان خشم وجود داشته باشد. این لایه‌ها از افکار و احساسات مختلفی تشکیل شده است. گاهی‌اوقات این افکار خودگویی‌های منفی هستند، مثل زمانی که فکر می‌کنید:« من یک بازنده‌ام»، «من یک احمق‌ام» این‌گونه افکار می‌تواند آتش خشم را شعله‌ور سازد.

خشم‌تان را ردیابی کنید

به کمک ثبت واکنش‌هایتان در طول یک دورۀ زمانی، به خوبی با خشم‌تان آشنا شوید.

مسئولیت خشم‌تان را بر عهده بگیرید

به‌جای آن‌که سرنشین اتومبیل خشم‌تان باشید، رانندۀ آن باشید.

مهارت دادنِ پاسخ محترمانه

خشم شما نشانه این است که به نظرتان چیزی اشتباه است. شاید مسئله رابطه‌ای باشد که نیاز به ترمیم دارد. شاید مشکل احساس بدی است که دربارۀ چیزی دارید و فقط نیاز دارید احساس‌تان تأیید شود. شاید مسئله انتظار زیادی است که فردی از شما دارد. شاید موضوع یک موقعیت ناممکن است.

شاید نتوانید موقعیت را کاملاً اداره کنید، اما می‌توانید آن را بهبود بخشید. می‌توانید تصمیم بگیرید احساسات و افکاری که موجب خشم‌تان شده‌اند را به شیوه‌ای صادقانه، مستقیم و محترمانه بیان کنید.

خشم؛ وراثتی و مهارنشدنی یا…

خشم طبیعی است و در صورت مدیریت صحیح می‌تواند مفید هم باشد؛ خشم مهار نشده می‌تواند به خود فرد و دیگران آسیب برساند؛
از فرزندان‌تان بپرسید چه چیزی عصبانی‌یتان کرده است؟ تأکید کنید که خشم هم طبیعی است و هم پیچیده.
خشم می‌تواند خوب یا بد، شدید یا ملایم باشد یا چیزی بیش از آن‌چه به نظر می‌رسد. خشم معمولاً، شامل احساس ترس، آسیب، ناراحتی یا هیجان نیرومند دیگری است. خشم هم مثل اتومبیل پر از چرخ، دنده و سوراخ سنبه‌های بسیار است و بنابراین سر در آوردن از آن کلی طول می‌کشد. مردم معمولاًخشم را چیز بدی می‌دانند. مسلماً اگر نتوانیم خشم‌مان را مهار کنیم، به دردسر می‌افتیم، اما خشم می‌تواند خوب هم باشد.
خشم افراد را برمی‌انگیزد تا تغییرات بزرگی در زندگی‌شان ایجاد کنند. خشم می‌تواند افراد را وادار سازد تغییرات سیاسی بزرگی در جهان به وجود آورند. به علاوه خشم می‌تواند افراد را به تغییرات فردی وادارد مانند تغییر روابط، تغییر شغل یا تغییر دادن خط‌مشی‌های مدرسه.

البته خشم جنبۀ دیگری هم دارد. وقتی به درستی مدیریت نشود، موجب هر نوع آسیبی می‌شود و به‌جای بهبود روابط می‌تواند موجب اخراج از کار یا به زندان افتادن انسان شود و در بدترین حالت‌ها می‌تواند موجب مرگ یا از کار افتادن عضوی از بدن شود.
در مغز بخشی به نام دستگاه لیمبیک وجود دارد که شبیه استخوان جناق است و در وسط مغز جای دارد، به این بخش مغز هیجانی می‌گویند. دستگاه لیمبیک قبل از این‌که بخش تفکر منطقی مغز، خشم را تشخیص دهد، آن را شناسایی می‌کند و به عملکرد شما سرعت می‌بخشد. این دستگاه، خون را به ماهیچه‌های بزرگ می‌فرستد و دستگاه هاضمه را خاموش می‌کند تا برای بروز واکنش آماده شوید. قلب تندتر می‌زند، سرعت تنفس افزایش پیدا می‌کند، احساس می‌کنید صورت‌تان داغ یا قرمز می‌شود، عضلات سفت و دهان خشک می‌شود.و همۀ این اتفاقات قبل ای‌که بخش تفکر مغز بداند شما خشمگین شده‌اید روی می‌دهد.

به همین دلیل مردم همیشه می‌گویند: «صبر کن و اول فکر کن.»

سبک‌های مختلف خشم

  • سرزنش‌کننده: همیشه فکر می‌کند شخص دیگری مقصر است.
  • انبار کننده: همه‌چیز را درونش می‌ریزد و وانمود می‌کند مشکلی وجود ندارد.
  • مثلث‌ساز: بدگویی می‌کند و دیگران را نیز وارد تعارض می‌کند، می‌کوشد کسی را به طرفداری از خود پیدا کند.
  • عقب‌نشینی‌کننده: خودش را از موقعیت کنار می‌کشد و دیگر با کسی که از دست‌اَش عصبانی است حرف نمی‌زند.
  • منفجرشونده: کنترل‌اَش را از دست می‌دهد و شروع به داد و فریاد، پرت کردن اشیا، ناسزاگویی و کارهایی از این قبیل می‌کند.
  • تحقیرکننده: رفتارش زننده شده، حرف‌های طعنه‌آمیز یا ناراحت‌کننده می‌زند.

مدیریت خشم

برای بر عهده گرفتن مسئولیت خشم، باید از اعماق وجود بدانید که…

ادامه مطلب را در پست بعدی بخوانید

«مؤلفه‌ای به‌نامِ سازگاری»

یاداشت‌های عماد رضایی‌نیک

وقتی از مؤلفه‌ی سازگاری حرف می‌زنیم مرادمان چه است؟ چه‌طور می‌شود فرزندان‌مان رفتارِ سازگارانه داشته باشند؟ سازگاری به‌معنای این است که فرد بتواند تا جایِ ممکن حداقل تأثیرگذاریِ ممکن را داشته باشد. پس به‌راحتی می‌توان دریافت که مفهوم سازگاری با سازش و ضرب‌المثلِ معروف و به‌شدت غلطِ «سوختن و ساختن» بی‌کران تفاوت دارد.
سازش، به‌معنای تسلیم‌شدن ‌‌و انفعال است. سوختن و ساختن نیز به‌معنای تحمل است. ما وقتی از سازگاری حرف می‌زنیم، همیشه یک موقعیت مدنظر است. یک موقعیت که از فرد یک رفتار را انتظار دارد. سازگاری یک نوع رفتار است. یک‌نوع رفتار آموختنی که در آن فرد به محرک‌های محیط روبه‌روی‌اش توجه کرده و بر اساس آن تصمیم به‌یک رفتار اثربخش می‌گیرد. مثال ساده‌اش ترافیک است. شما در یک ترافیکِ طولانی و اعصاب‌خرد‌کُن می‌توانید رفتارِ سازگارانه یا سازش‌مآبانه داشته باشید. سازش‌مآبانه‌اش این است که تا خودِ مقصد بد‌و‌بیراه بگویید و حرص ترافیک را بخورید؛ و سازگارانه‌اش این است که تا مقصد مثلاً یک قصه‌ی صوتی یا یک قسمت از پادکست محبوب‌تان گوش‌ دهید. اگر موقعیت را کمی لذت‌بخش و مثمر‌ثمر‌ پایان برسانید، سازگاری کرده‌اید.

کودکان سازگار بیش از همه‌چیز روابط‌شان مطلوب و چشم‌گیر‌ است.
 از جابه‌جایی و تغییر گریزان نبوده و می‌توانند با اغلب دانش‌آموزان دَمخور شوند.

برای این‌که سازگاری به‌وجود بیاید، گام اول، پذیرفتنِ عدم نارضایتی کودک است. مثلاً کودک بر این باور است که با فلان دانش‌آموز آبش توی یک جواب نمی‌رود. بهتر است از او دلایل این باور را جویا شویم. و به‌جای فاصله‌گیری(که شاید گاه خود یک رفتار سازگارانه باشد) به‌فکر حل موضوع باشیم. شاید به‌این نتیجه برسیم که بهتر است دو کودک با یک‌دیگر ارتباط خاصی نداشته باشند؛ اما نه این‌که از هم فاصله بگیرند و کاری به کارِ هم نداشته باشند. معمولاً پیشنهاد اول و دمِ‌دستی همین است: “کاری به کارِ هم نداشته باشید”
این‌طور هیچ‌چیز حل نشده. یک جرقه کافی است تا آن دو به‌هم نزدیک شوند و مشکلاتِ قدیم دوباره سر باز کند.
فاصله‌‌گیری به‌حتم می‌بایست همراه با دلیل و منطق باشد. فاصله‌گیری‌ای به‌دور‌ از بغض و نفرت و خشم و تحمل. در واقع؛ کودک‌مان یاد می‌گیرد بنا به‌این دلایل بهتر است با فلانی رابطه صمیمی نداشته باشد. رفته‌رفته ممکن است ما شاهدِ یادگیریِ رفتارِ سازگارانه باشیم. رفتاری که در آن فرد توانایی ایجاد ارتباط متقابل و مؤثر با دیگران را داشته، و می‌تواند میزان ارزش‌مندی، توان‌مندی و اثربخشیِ خود را به‌دیگران و محیطِ پیرامونش نشان دهد.

یکی‌ از ویژگی‌های منحصربه‌فرد رفتار سازگاری این است که موجب می‌شود رفتار دیگران درک و پیش‌بینی شود.