اخبار و مقالات

دی 21, 1398

بی‌نظمی چیست؟

کودکان اطراف ما – بدرفتاری‌ها شماره 2         نویسنده: عمادرضایی‌نیک

«اتاقم را مرتب کن»

فهم و ادراک این‌که نظم چه محسناتی دارد و چه‌قدر به‌ما انسان‌ها کمک می‌کند، آن‌طور که در نظر و ذهن بزرگ‌سالان معنی داشته، در دنیای ذهنیِ کودکان معنی ندارد. این یک خطای شناختی و کاربردی برای بزرگ‌سالان است که بیش‌تر وقت‌ها گمان می‌کنند «مفاهیم»، «پنداره‌ها» و «اصول اولیه» همان‌طور که در ذهن‌شان جای گرفته، به‌همان‌اندازه در سیستم روانی-ذهنیِ کودکان نیز وجود دارد. خیر، مسئله به‌هیچ‌وجه این‌طور نیست. این خطای شناختی و کاربردی درباره‌ی پدیده «نظم‌داشتن» احتمالاً بیش‌تر از موارد دیگر خودش را نشان می‌دهد. ما معمولاً انتظار داریم کودک‌مان منظم باشد. و انتظارمان را هم اغلب در کلام و نه در عمل با کودک در میان می‌گذاریم. بی‌نظمی در خانه و مدرسه تفاوت‌های زیادی دارد.

بی‌نظمی در مدرسه، بیش‌تر شامل گُم‌کردن وسایل شخصی و یا آسیب‌رسیدن به آن‌ها می‌شود. به‌طور مثال گُم‌شدن مداد و ضربه‌خوردن به قمقمه و تَرَک‌برداشتن آن. در روان‌شناسی مبحث فراوانی، شدت و کیفیت اهمیت دارد. زمانی که فراوانیِ گُم‌کردنِ یک مداد بالا باشد، ما به بدرفتاری‌ای به‌نامِ «بی‌نظمی» می‌رسیم.

و اما بی‌نظمی در خانه. بی‌نظمی در خانه از اتاق شلوغ، وسایل ریخته بر رویِ فرش و تعداد بسیار بالای اسباب‌بازی‌ها توصیف می‌شود. همیشه یک سؤالی از پدرو‌مادرها پرسیده می‌شود؟ آن‌هم این‌که “یادتان می‌آید این بی‌نظمی از چه‌زمانی آغاز شده؟” پدر‌و‌مادرها اغلب نمی‌دانند و یا اگر بدانند به‌طور تقریبی صحبت از یک دوره خاص می‌کنند. مثلاً از زمانی‌که به مهد می‌رفت و یا این‌که هفت‌ساله شد و به مدرسه آمد. در صورتی‌که جوابِ سؤال “یادتان می‌آید بی‌نظمی از چه‌زمانی آغاز شده” کاملاَ مشخص است. درست آن‌روز یا آن‌شبی که پدرو‌مادر شروع به تقویت بی‌نظمی کردند. یعنی شروع به جمع‌کردن وسایل کردند. و رفته‌رفته آن‌قدر فراوانیِ این ماجرا زیاد شد که پدر‌و‌مادرها همراه با نِق و شِکوه اتاق را تمیز، تخت را مرتب و وسیله‌ها را جمع کردند. نظم و منظم‌بودن یک رفتارِ آموختنی است. نیاز به برنامه، حوصله و چارچوب دارد. بچه‌های منظم به‌یک‌باره فعلِ نظم در آن‌ها حلول نکرده؛ بلکه احتمالاً چند عامل که بیایید نامش را بازخورد[1] بگذاریم، وجود داشته. زمانی‌که در یک موقعیت کودک‌مان درحالِ جمع‌کردن وسیله‌ای بوده، به‌او توجه داشته‌ایم و تحسینش کرده‌ایم. یا این‌که در موقعیت‌های اولین، بی‌آن‌که با قیل‌و‌قال و دادو‌بیداد می‌خواستیم کار را پیش ببریم، از او خواسته بودیم «باهم» اتاق را مرتب کنیم. و یا این‌که در خانه‌هایی که فعل نظم و ترتیب وجود دارد با استناد به الگوی «یادگیری مشاهده‌ای»[2] کودکان به‌طرف منظم‌بودن می‌روند. این قبل از زمانی است که کودک، بی‌نظمی، بخشی از رفتار وجودی‌اش شده. حالا که او بی‌نظم است می‌بایست چه‌کرد؟

بی‌نظمی

اگر هنوز جور مرتب‌شدن اتاق کودک را می‌کشید، بهتر است بدانید هنوز در حال تقویتِ بی‌نظمیِ او هستید. با یک گفت‌و‌گوی ساده، صمیمی و محترمانه آغاز کنید. مثلاً سر صبحانه‌ای که دوست دارد یا وقتی که کِیفِ هردوی‌تان کوک است. با او درمیان بگذارید که ازاین‌به‌بعد می‌خواهید اختیار نظم و ترتیب اتاقش را به‌او بسپارید. اما خودتان نیز قرار است تنها در قسمتی از این نظم‌و‌ترتیب سهیم باشید. مثلاً مرتب‌کردنِ یک کِشو. و به‌او بگویید که دیگر از این‌جا‌به‌بعد من دخل‌و‌تصرفی در اتاقت ندارم. یادمان نرود زمانی‌که از کودک خواسته‌ای داریم، حتم خودمان آن خواسته را در سیستمِ رفتاری‌مان داشته و داریم. مثلاً بعضی از کودکانی که فحش می‌دهند، وقتی از پدران‌شان می‌پرسیم “فکر می‌کنید علت فحش‌دادنِ زیاد فرزندتان چه‌است؟” جواب می‌دهند “نمی‌دانم این پدرسگ از کجا یاد گرفته!”

پس بهتر است برای آن‌که در کارمان سرعت داشته باشیم، به الگوها و سرمشق‌ها توجه فوق‌العاده‌ای بکنیم. یعنی خودمان اتاق و باقی موقعیت‌های مربوط به‌مان را منظم نگه داریم. یادمان باشد که بی‌نظمی یک‌شبه به‌وجود نیامده که یک‌روزه، پس از آن گفت‌و‌گوی صمیمانه و عاقلانه با یک وعده صبحانه‌ی مورد‌علاقه‌اش از بین برود. ما انسان‌ها ذاتاً گرایش به کارهای آسان داریم. اگر شرایط فراهم باشد که بخشی از کارهای‌مان را دیگران انجام دهند، با کمال میل آن‌ها را می‌پذیریم. حال اگر برای مدتی دیگران که این‌جا پدرو‌مادر می‌باشند، اتاقم را مرتب می‌کردند و حالا قرار است خودم بارِ این مسئولیت را به‌دوش بکشم، بسیار سخت است. درست شبیه این است که بخشی از حقوق و مزایای یک کارمند در اداره قطع شود.

به تغییراتِ کوچک و جزئی توجه کنید. لازم نیست آن‌ها در یک بازه‌ی زمانیِ کوتاه، اتاق‌شان را طوری مرتب کنند که همه‌چیز دقیق و آنکادر‌شده[3] به‌نظر بیاید. ممکن است آن‌ها مثلاً لباس‌شان را مرتب کرده‌اند، آن‌هم کج و نامیزان. عیب ندارد. صبور باشید. بگذارید از یک‌جایی آغاز کند. به تصمیم و همتی که گرفته، ارج بنهید. ولی به‌هیچ‌وجه شما دیگر وارد بازیِ نظم‌و‌ترتیبِ اتاقش نشوید. طبق وعده‌ای که با او کرده‌اید، باشید. نظم‌و‌ترتیبِ یک کِشو. درواقع، آن‌کارِ شما بیش‌تر از آن‌که کمک‌کردن به‌او باشد، یک‌جور یادآوریِ قرار و گفت‌و‌گوی‌تان است. بعضی‌وقت‌ها لازم است کشوِ مربوط به‌خودتان را بعد از تمیزی باز نگه دارید. رابطه‌مان سرجایش است. قرار نیست در نوعِ رابطه‌مان تغییری ایجاد شود. انسان ذاتاً میل به‌کارهای آسان دارد. پس از مدتی که بی‌نظمی و شلختگی به‌حدِ اعلای خودش برسد، خودِ کودک کلافه و نالان در پیِ نظم در می‌آید. تنها کافی است یک‌بار دنبال چیزی بگردد. بله، به‌هم‌ می‌ریزد. اما اگر وارد مهلکه شدید به‌جای سرکوفت و شماتت به‌او بگویید «مطمئنم اگر کمی به اتاقت نظم دهی، پیدا می‌شود»

بزرگ‌سالان گاه از سر این‌که «ماجرا زودتر تمام شود» به بدرفتاری‌ها دامن می‌زنند و خودشان در صدد جبران و پوشش رفتار نامطلوب بر می‌آیند. در دنیای امروز شاید بتوان گفت بیش‌تر رفتارها آموختنی است، اما نیاز به حوصله، برنامه و چارچوب دارد.

[1] feedback

[2] Observational learning

[3] اصطلاحی معروف و رایج در دوران سربازی به معنای مرتب‌کردنِ دقیق تخت است.

 

, , , , , , , , , , , , ,

دیدگاهتان را بنویسید