مقالات آموزشی

«کم‌خطر‌تر و کم‌هزینه‌تر: تــاب‌آوری»

زمانی که اصطلاح «تاب‌آوری» برای ا‌ولین‌بار به‌گوش افراد می‌خورد، گمان می‌برند این مفهوم به‌معنایِ «تحمل‌کردن» است. ازیک‌طرف ممکن است برداشت و ادراک‌شان درست باشد اما لازم است وجهِ روان‌شناختیِ آن را نیز دریابند.
قبل از آن‌که به تعریفِ «تاب‌آوری-Resiliency» بپردازم، لازم است بگویم، این مفهوم یک صفت و ظرفیت است و وقتی ما در ادبیات روان‌شناسی مؤلفه‌ای را صفت و ظرفیت بدانیم، به‌این معنا است که فرد می‌تواند آن را کسب کند و یاد بگیرد.
مفهوم تاب‌آوری‌ خود را در سؤال زیر نشان می‌دهد:

•زمانی‌که فرد با یک موقعیت سخت در زندگی روبه‌رو می‌شود، مواجهه و تطبیق‌پذیریِ او به چه صورت است؟

روان‌شناسان طبق مطالعات فراوان دربابِ این موضوع تعاریفِ مختلفی را برشمردند که ساده‌ترین‌شان این است:
«عـبور از سختی و پذیرش آن، ظرفیت برگشت به‌زندگیِ طبیعی و تواناییِ مدیریتِ بخشِ آسیب‌دیده‌ی زندگی»

به‌باور «هارولد کوهن» زمانی که افراد با موقعیت‌های اندوه‌گین، بلایای طبیعی، استرسِ سلامتی، و مشکلات روابط، شغل و تحصیل مواجه می‌گردند، اهمیتِ ظرفیتِ «تاب‌آوری» خود را نشان می‌دهد. تاب‌آوری به چگونگیِ تطبیق‌‌پذیری افراد به رخداد‌های زندگی‌شان اشاره دارد. «کوهن» به‌ویژگی‌هایی اشاره می‌کند که وجود آن‌ها ظرفیتِ تاب‌آوری را ممکن می‌سازد:

•داشتن یک ادراکِ خوشایند از خود و اعتمادِ کافی به خویشتن جهتِ پرورش توان‌مندی‌ها
•قابلیتِ طراحی برنامه‌های واقع‌گرایانه به‌طور منظم
•داشتن مهارت‌های ارتباطی سازنده و مؤثر
•بهره‌گیری و یادگیریِ مهارتِ شناختیِ حل‌مسئـله

به‌عقیده‌ی «جان دافی» برخی از مردم به‌طور ذاتی می‌توانند ارتباط با دیگران و موقعیت‌ها بحرانی را با هرگونه ویژگی و مشقت بپذیرند. اما برخی دیگر؛ می‌توانند چگونگی غلبه بر موقعیت و تأثیرگذاری را نیز در چنته داشته باشند. به‌طورمثال، فرد در زمانی‌که با یک بحران عمیق اجتماعی روبه‌رو می‌گردد، تلاش نمی‌کند خود را غرقِ بحران کند و با آن پایین برود. به‌راه‌حل‌های برون‌رفت و درگیرنشدنِ آن فکر می‌کند. می‌گویند همیشه راه‌حل‌های جای‌گزین وجود دارد، ولو این‌که آن‌ها کم‌اثر‌ باشند. ولو این‌که آن‌ها هیچ‌گاه به چشم‌مان نمی‌آمده.
برای رشدِ مهارت تاب‌آوری در وهله‌ی اول لازم است به جمله‌ی ابتداییِ فیلم «Prisoners» اشاره کنم. این جمله به بهترین وجه ممکن مبنای مفهوم تاب‌آوری را نشان می‌دهد:

•«همیشه امید برای بهترین وضعیت داشته باش و خودت را برای بدترین وضعیت آماده کن»

شاید بشود از نگاهی دیگر این شاه‌جمله‌ی ابتدایی فیلم را با مؤلفه‌ی‌ سازگاری نیز در هم تنید؛ این ظرفیت موجب می‌شود ما مؤثرانه و تاحدِامکان، کم‌خطر از رویدادهای ناگوار‌ و ناخوشایند زندگی‌مان گذر کنیم.

تاب‌آوری‌‌ از طرفِ دیگر، زمانی است که فرد، هنگامی که در معرض خطر و تنش قرار می‌گیرد، به بازسازی زندگی‌اش بپردازد و تلاش می‌کند سلامتْ و عاری از هرگونه بلا دوران مربوطه را به پایان برساند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند، حمایت‌های خانوادگی در شکل‌گیری این مهارت نقش ویژه‌ای دارد. در تاب‌آوری ما تحمل نمی‌کنیم، کماکان تنفس می‌کنیم. اما تنفسی که تلاش داریم با رعایتِ همه‌ی جوانب، با اتکا به دانش و عقلانیت کم‌هزینه و کم‌خطر‌ پیچِ تندِ پیش‌آمده را رد کنیم.

ارتباط اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس…

پیوند اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس

موفقیت در زندگی و دستیابی به اهداف همواره نیازمند دو بال اصلی می‌باشد؛ یکی عزت‌نفس و دیگری اعتمادبه‌نفس.

​اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس دو پدیدۀ روان‌شناختی هستند که تقریباً به یکدیگر مرتبط هستند، هر دو بر اساس تجارب گذشته است و هر دو عملکرد فرد در گذشته را در نظر می‌گیرند. هردو تاثیر مستقیمی بر همه جوانب زندگی فرد دارند. در واقع ریشه، خمیرمایه و ستون اصلی اعتماد به نفس؛ خود کار آمدی و عزت نفس است. ما زمانی احساس خودکارآمدی می‌کنیم که شاهد پیشرفت‌مان در کسب مهارت‌ها و دست‌یابی به هدف‌هایمان هستیم ؛ اگر باور و اعتماد به خود را یاد بگیریم و در حوزه‌ خاص مورد علاقه‌ی خود تلاش کنیم، قطعاً موفق خواهیم شد.

اعتمادبه‌نفس به ما کمک می‌کند تا چالش‌ها را بپذیریم و به هنگام بروز دشواری‌ها سرسخت باشیم. این مسئله با ایدۀ عزت‌نفس همپوشانی دارد. عزت‌نفس یک حس کلی‌تر است که به‌وسیلۀ آن می‌توانیم با هر آن‌چه در زندگی‌مان می‌گذرد، کنار آییم و این‌که حق داریم خوشحال باشیم.عزت نفس خودپنداره و باور شما از خود و میزان ارزشمندی شماست ولی اعتماد به نفس باور شما نسبت به توانایی و مهارت انجام کار در شما را تعریف می‌کند. به‌طور ساده عزت نفس توضیح می‌دهد که چرا حال من خوب و یا بد است و چقدر خودم را دوست دارم! 

پذیرش و امیدواری…

نویسنده: عماد رضایی‌نیک

نگرش به‌دنیا‌ و پدیده‌های شکل‌گرفته در آن، از منظر روان‌شناسی به‌ سه دسته‌ی کلی تقسیم می‌شود:
•بدبینانه
•خوش‌بینانه
•واقع‌بیـنانه

به‌طور‌ معمول و بر‌ اساس تجربیات زندگی، ویژگی‌های‌‌‌ شخصیتی‌ و سبک‌های تفکر افراد از این سه‌قسم استفاده می‌کنند. در‌ شرایطِ حاضر جامعه و با توجه به بحران پیش‌آمده این مقوله‌ی نگریستن به جهانِ اطراف‌مان بیش‌از‌پیش خود را نشان داده. ما با افرادی روبه‌رو هستیم که شرایط را بی‌نهایت فاجعه قلمداد می‌کنند و بر این باورند که از آن‌ها کاری برنمیاد و آن‌ها دیر یا زود قربانی خواهند شد. دسته‌ی‌ دیگر اما درست رو‌در‌روی گروه‌ اول برمی‌آیند. آن‌ها گمان می‌کنند همه‌چیز ختمِ به‌خیر خواهد شد و پس از چندی آب‌ها از آسیاب خواهد افتاد و خوش‌و‌خرم به زندگی ادامه خواهیم داد. روان‌شناسی اما، با‌وجود دلایل معلوم، مخالف دو‌ نگاهِ مطرح‌شده‌ است. به‌عبارت‌دیگر، بدبینیِ محض و خوش‌بینیِ مکرر کمک‌کننده نخواهند بود. نگاهِ افراد می‌تواند به‌حدِ بالا ‌و غیرقابل‌انتظاری‌ متأثر و برگزیده از رسانه‌ها باشد. رسانه‌ای که توی بوق‌و‌کرنا می‌کند که وضعیتْ به‌طرزِ محیرالعقولی اسف‌ناک و فلاکت‌بار‌ پیش می‌رود، موجب تأثیرپذیریِ گروه اول می‌شود، و در مقابل؛ رسانه‌هایی که تلاش در نشان‌دادن‌ عادی‌بودن اوضاع دارند، تأثیرگذاریِ گر‌وهِ دوم را به‌عهـده می‌گیرند. کودکان، بیش از هرچیز از والدین‌شان الگوبرداری کرده و نگاهِ آن‌ها را به پدیده‌های مختلف ثبت‌و‌ضبط می‌کنند. پیشنهاد روان‌شناسی، نگاه و نگرش سوم است: نگاهِ واقع‌بینانه.

•پذیرش شرایط موجود و چاره‌اندیشی برای آن
•امیدواری به مؤلفه‌ی آگاهی و دانش

این نوع مواجهه، در شرایطی شبیه به‌این روزها، به فرد آمادگی‌های لازم را یاد می‌دهد. آمادگی‌ها، فرد را نگران کرده، اما به‌شیوه‌ی سالم که از آن به‌عنـوان «نگرانی سالم» یاد می‌شود. نگرانیِ سالمی‌ که منجر به «آگاهی‌»های موردنیاز گردد و آگاهی‌ای که به «خودمراقبتی»‌های اصولی و صحیح منتج گردد.

نگرانی سالم، به‌طور‌ساده به‌معنای کسبِ راه‌حل‌های دانش‌محور‌ و معقولانه برای مواجهه با منبع نگرانی است. ازطرفی‌دیگر، به‌معنای گوش‌به‌زنگی و کسب آگاهی‌های لازم است. نگرانی سالم، به‌تدریج‌ افراد را با شرایط سازگار کرده و آن‌ها را آماده‌ی مقاومت در وهله‌ی اول و سپس {غلبه} می‌کند.

بهتر است شرایط موجود را بپذیریم و این نوع نگاه‌ را نیز در‌ محیط خانواده تزریق کنیم. کودکان، بیش‌ از هر‌ زمانِ دیگر می‌توانند این روزها مفاهیمی هم‌چون تاب‌آوری، خودمراقبتی، «ما» شدن و کسبِ نگاهِ واقع‌بینی‌ را فرا بگیرند.

خشم من متعلق به من است!

برای بر عهده گرفتن مسئولیت خشم، باید از اعماق وجود بدانید که خشم متعلق به شماست. خشم پاسخِ قلبی شماست که از ذهن و قلب‌تان سرچشمه می‌گیرد. افراد و چیزهای دیگر نمی‌توانند شما را خشمگین کنند و این یک نکته مثبت است، یعنی می‌توانید بر خشم‌تان تسلط داشته باشید.

با خشم‌تان دوست شوید

محرک‌های خشم‌تان را شناسایی کنید. این فهرست ممکن است شامل افراد، رویدادها و موقععیت‌ها باشد.
کنترل خشم‌تان را در دست بگیرید

به علایم خشم‌تان توجه کنید. برخی افراد به سردی یخ می‌شوند و برخی صورتی برافروخته و عضلات‌شان منقبض می‌شود.

در لحظه‌ای که متوجه علایم خشم‌تان شدید به این موارد عمل کنید.

ایست «یک دقیقه صبر کن» نفس عمیق بکشید.

رها کن « عضلات‌تان را شل کنید و همۀ تنش را از بدن‌تان خارج کنید»

برو «اگر هنوز هم احساس می‌کنید خشم‌تان کنترل نشده، وقت آن است که خشم‌تان را تخلیه کنید. فهرستی از کارهایی که به آرام شدن‌تان کمک می‌کند را بنویسید.

به منظور فهمیدن خشم، لایه‌های پنهان احساسات را زیر خشم مشاهده کنید. ممکن است تعداد زیادی از هیجانات زیر هیجان خشم وجود داشته باشد. این لایه‌ها از افکار و احساسات مختلفی تشکیل شده است. گاهی‌اوقات این افکار خودگویی‌های منفی هستند، مثل زمانی که فکر می‌کنید:« من یک بازنده‌ام»، «من یک احمق‌ام» این‌گونه افکار می‌تواند آتش خشم را شعله‌ور سازد.

خشم‌تان را ردیابی کنید

به کمک ثبت واکنش‌هایتان در طول یک دورۀ زمانی، به خوبی با خشم‌تان آشنا شوید.

مسئولیت خشم‌تان را بر عهده بگیرید

به‌جای آن‌که سرنشین اتومبیل خشم‌تان باشید، رانندۀ آن باشید.

مهارت دادنِ پاسخ محترمانه

خشم شما نشانه این است که به نظرتان چیزی اشتباه است. شاید مسئله رابطه‌ای باشد که نیاز به ترمیم دارد. شاید مشکل احساس بدی است که دربارۀ چیزی دارید و فقط نیاز دارید احساس‌تان تأیید شود. شاید مسئله انتظار زیادی است که فردی از شما دارد. شاید موضوع یک موقعیت ناممکن است.

شاید نتوانید موقعیت را کاملاً اداره کنید، اما می‌توانید آن را بهبود بخشید. می‌توانید تصمیم بگیرید احساسات و افکاری که موجب خشم‌تان شده‌اند را به شیوه‌ای صادقانه، مستقیم و محترمانه بیان کنید.

خشم؛ وراثتی و مهارنشدنی یا…

خشم طبیعی است و در صورت مدیریت صحیح می‌تواند مفید هم باشد؛ خشم مهار نشده می‌تواند به خود فرد و دیگران آسیب برساند؛
از فرزندان‌تان بپرسید چه چیزی عصبانی‌یتان کرده است؟ تأکید کنید که خشم هم طبیعی است و هم پیچیده.
خشم می‌تواند خوب یا بد، شدید یا ملایم باشد یا چیزی بیش از آن‌چه به نظر می‌رسد. خشم معمولاً، شامل احساس ترس، آسیب، ناراحتی یا هیجان نیرومند دیگری است. خشم هم مثل اتومبیل پر از چرخ، دنده و سوراخ سنبه‌های بسیار است و بنابراین سر در آوردن از آن کلی طول می‌کشد. مردم معمولاًخشم را چیز بدی می‌دانند. مسلماً اگر نتوانیم خشم‌مان را مهار کنیم، به دردسر می‌افتیم، اما خشم می‌تواند خوب هم باشد.
خشم افراد را برمی‌انگیزد تا تغییرات بزرگی در زندگی‌شان ایجاد کنند. خشم می‌تواند افراد را وادار سازد تغییرات سیاسی بزرگی در جهان به وجود آورند. به علاوه خشم می‌تواند افراد را به تغییرات فردی وادارد مانند تغییر روابط، تغییر شغل یا تغییر دادن خط‌مشی‌های مدرسه.

البته خشم جنبۀ دیگری هم دارد. وقتی به درستی مدیریت نشود، موجب هر نوع آسیبی می‌شود و به‌جای بهبود روابط می‌تواند موجب اخراج از کار یا به زندان افتادن انسان شود و در بدترین حالت‌ها می‌تواند موجب مرگ یا از کار افتادن عضوی از بدن شود.
در مغز بخشی به نام دستگاه لیمبیک وجود دارد که شبیه استخوان جناق است و در وسط مغز جای دارد، به این بخش مغز هیجانی می‌گویند. دستگاه لیمبیک قبل از این‌که بخش تفکر منطقی مغز، خشم را تشخیص دهد، آن را شناسایی می‌کند و به عملکرد شما سرعت می‌بخشد. این دستگاه، خون را به ماهیچه‌های بزرگ می‌فرستد و دستگاه هاضمه را خاموش می‌کند تا برای بروز واکنش آماده شوید. قلب تندتر می‌زند، سرعت تنفس افزایش پیدا می‌کند، احساس می‌کنید صورت‌تان داغ یا قرمز می‌شود، عضلات سفت و دهان خشک می‌شود.و همۀ این اتفاقات قبل ای‌که بخش تفکر مغز بداند شما خشمگین شده‌اید روی می‌دهد.

به همین دلیل مردم همیشه می‌گویند: «صبر کن و اول فکر کن.»

سبک‌های مختلف خشم

  • سرزنش‌کننده: همیشه فکر می‌کند شخص دیگری مقصر است.
  • انبار کننده: همه‌چیز را درونش می‌ریزد و وانمود می‌کند مشکلی وجود ندارد.
  • مثلث‌ساز: بدگویی می‌کند و دیگران را نیز وارد تعارض می‌کند، می‌کوشد کسی را به طرفداری از خود پیدا کند.
  • عقب‌نشینی‌کننده: خودش را از موقعیت کنار می‌کشد و دیگر با کسی که از دست‌اَش عصبانی است حرف نمی‌زند.
  • منفجرشونده: کنترل‌اَش را از دست می‌دهد و شروع به داد و فریاد، پرت کردن اشیا، ناسزاگویی و کارهایی از این قبیل می‌کند.
  • تحقیرکننده: رفتارش زننده شده، حرف‌های طعنه‌آمیز یا ناراحت‌کننده می‌زند.

مدیریت خشم

برای بر عهده گرفتن مسئولیت خشم، باید از اعماق وجود بدانید که…

ادامه مطلب را در پست بعدی بخوانید

هیچ کس در جهان موفق نیست اگر…


فرآیند تصمیم‌گیری و قضاوت از موضوعات مهم و کاربردی روان‌شناسی شناختی است.

 

واژه تصمیم‌گیری و قضاوت برای همه ما شناخته شده است. هر کدام از ما به‌محض شنیدن واژه قضاوت به یاد دادگاه و قاضی  می‌افتیم و هیچ شکی در اهمیت موضوع قضاوت نداریم.

تصمیم گیری

تصمیم‌گیری نقش گسترده‌ای در زندگی آدمی دارد. مبنای بسیاری از تصمیمات ما رفتار خودماست. بنابراین لازم است که هر کسی مهارت‌های تصمیم‌گیری را برای رویارویی با مسائل مختلف در جهان امروز بداند. بر اساس نظریات اسکات و بروس، سبک تصمیم‌گیری افراد بیانگر الگوی عادتی است که آن‌ها در هنگام تصمیم‌گیری مورد استفاده قرار می‌دهند.
افراد از قواعدی در تصمیم‌گیری و قضاوت استفاده می‌کنند که با هدف‌ها و عواطف‌شان هماهنگ باشد؛ بعلاوه، انگیزش و عواطف، نحوه پردازش را نیز تعیین می‌کنند؛
منابع انسانی مانند هوش، دانش و قضاوت و همچنین عوامل محیطی مثل فشارهای محیطی بر تصمیم‌گیری تأثیر می‌گذارد.
یکی از کارهایی که انسان‌ها راه گریزی از آن ندارند، تصمیم گیری است. ما همواره در حال تصمیم گیری هستیم و خیلی از اوقات هم ناخودآگاه این کار را انجام دهیم.

کتاب بخوانم یا تلویزیون تماشا کنم؟ ناهار بخورم یا نه؟ چایی بخورم یا قهوه؟ امروز کدام عطر را بزنم؟ با مترو  بروم یا تاکسی ؟ به درخواست دوستم پاسخ مثبت بدهم یا منفی؟

همه این‌ها نمونه‌ای از هزاران تصمیم زندگی ما هستند تصمیماتی که به بسیاری از آن‌ها توجه نمی‌کنیم، خیلی از اوقات از روی عادت اقدام می‌کنیم و هیچ مشکلی هم برایمان پیش نمی‌آید.

اما تصمیماتی هم وجود دارند که شاید ساعت‌ها، روزها و یا ماه‌ها وقت برای گرفتن‌شان صرف کنیم و درنهایت هم بعدازاینکه نتیجه کار را دیدیم از تصمیم‌مان پشیمان شویم و یا برعکس از تصمیمی که گرفته‌ایم خیلی خوشحال باشیم و به آن افتخار کنیم.

هر کدام از ما سبک و روش خاص خودمان را برای گرفتن تصمیمات حساس و حیاتی زندگی‌مان داریم. هرکس از افراد مشخصی مشاوره می‌گیرد و یا منابع کسب اطلاعات خاص خود را دارد.

 

 

زندگی خود را دوباره بیافرینید…

زندگی خود را از نو بسازید

ما اغلب در زندگی با تله‌هایی روبرو می‌شویم .تله‌های زندگی طرحواره‌هایی هستند که افراد در کودکی خود به آنها دچار می‌شوند که نشانه‌های این طرحواره‌ها اغلب در بزرگسالی مشخص می‌شود و زندگی فرد مبتلا را مختل می‌کند، در نتیجه باید این تله‌ها درمان شوند که برای درمان از روش طرحواره درمانی استفاده می‌کنند.

طرحواره‌ها یک سری الگوهایی هستند که از دورانِ کودکی و یا نوجوانی در افراد شکل می‌گیرند و از طریق افکار، باورها، رفتارها و روابط، در زندگی آنها تقویت می‌شوند. در واقع طرحواره‌ها هنگامی رشد می‌کنند که نیازهای اساسی کودک تأمین نشود. بنابراین اگر والدین نیازهای کودک را به درستی تأمین کنند، کودک رشد می‌کند و به یک بزرگسال سالم تبدیل می‌شود.
نیازهای اساسی همچون :
ایمنی، عشق و توجه، زندگی پایدار و قابل پیش‌بینی، پذیرش، تحسین و تمجید، حمایت و همدلی، راهنمایی و حفاظت، اهمیت دادن به نیازها و عواطف

فقدان هر کدام از نیازهای اساسی، منجر به تله‌های زندگی می شود.

طرحواره درمانی یک رویکرد تجربی است که سعی بر تغییر شخصیت افراد مبتلا به مشکلات عاطفی مزمن دارد و بر پایه شناخت‌درمانی، رفتارگرایی، نظریه دلبستگی، احساس‌درمانی و رابطه‌درمانی تعریف شده است. طرحواره درمانی برای رهایی از تله‌های زندگی که به صورت مزمن می‌باشند، مؤثر است. بنابراین می‌توان از طرحواره درمانی برای موارد زیر استفاده کرد:

شناسایی و درمان الگوهای خودتخریبی زندگی، موضوعات ریشه‌دار و عمیقِ‌عاطفی

تقویت انعطاف پذیری و توانایی رویارویی با چالش‌های زندگی

تقویتِ بخش‌های قوی و مثبتِ شخصیتِ افراد

روش های رهایی از تله‌های زندگی

به عنوان نمونه طرحواره رهاشدگی؛  فرد در کودکی تمام عزیزان خود را از دست داده و یا رها شده است. در نتیجه دائماً ترس و اضطراب از دست دادن عزیزان خود را دارد. برای درمان فرد باید به این باور برسد که هر کسی و به هر طریقی ممکن است عزیزانش را از دست بدهد و این روال طبیعی دنیا است.
و یا طرحواره وابستگی؛ مبتلایان اعتقاد دارند که قادر به انجام کاری بدون کمک دیگران نیستند و تصمیم‌گیری‌های خود را نیز به عهده دیگران می‌گذارند. بنابراین برای رهایی از تله‌های زندگی از جمله تله وابستگی، بیمار باید باور کند که توانایی‌هایش نامحدود است و می‌تواند مسئولیتِ کارهای خود را به عهده بگیرد.

زندانی ذهنت نباش؛ زندگی کن


پذیرش و تعهد درمانی مبتنی بر این عقیده است که زبان، هسته اصلی بسیاری از اختلالات روانی به طور خاص و درد و رنج انسان به طور عام است.
رویکرد ACT نوعی رویکرد مداخله‌ای است که برای به‌زانو درآوردن زبان طراحی شده است؛ به طوری که تبدیل به ابزاری شود که بتوان بصورت مفید از آن استفاده کرد، به جای اینکه به شکل فرآیندی مخفی انسان‌هایی را که میزبان آنند از پا بی‌اندازد.
ACT درمان خاص اختلال نیست؛ بلکه، رویکردی کلی است که می‌تواند به توسعه بسیاری از پروتکل‌ها، تمرکز بر روی مشکلات، جمعیت‌های بیمار و یا موقعیت‌های خاص کمک کند. ACT دانش شکل‌گیری رفتار و روابط کلامی را با درمانی مؤثرتر ادغام می‌کند.
اگر‌چه بسیاری از مشکلات روانی ما ریشه در تفکر و زبان دارد، اما زندگی بدون زبان غیر ممکن و ناسالم است. زبان می‌تواند نقش یک کارمند یا یک رئیس را برای ما بازی کند. برخلاف بسیاری از اشکال درمان که به‌دنبال تغییر محتوای تفکر مشکل‌ساز می‌باشند، ACT به دنبال کمک به مراجع است تا وی بتواند زبان و فکر را تحت کنترل بافتی مناسب قرار داده، آن را منطقی و خطی بکار ببندد. هدف انعطاف‌پذیری روان‌شناختی است. یعنی توانایی تماس کامل‌تر با لحظه حال به عنوان انسان هشیار و یا تغییر و حفظ آن مشروط بر اینکه در خدمت اهداف ارزشمند باشد.
گذار از مسیری که افقش عاشقانه زیستن در تمامی حوزه‌های فردی و اجتماعی ماست، با پَستی‌ها و بلندی‌های بسیاری نیز همراه است که اگر ندانیم با آن‌ها چگونه مواجه شویم شاید کل فرایند رفتن‌مان را تحت تاثیر خود قرار دهند، آن‌قدر که روزی در انتهای سفر زندگی تنها با حسرت به گذشته نگاه کنیم و ببینیم که چقدر نکرده‌ها داریم. راز مواجهه با احساسات و افکار ناخوشایند «پذیرش» است. گر با خوب و بد، خوشایند و ناخوشایندی که در راه تجربه می‌کنیم سر ستیز داشته باشیم کل شیرازه‌ی ارزش‌های‌مان از هم می‌پاشد ولی اگر آن‌‌ها را چون روز و شب زندگی در آغوش کشیم فرصت تجلی خود را به دست می‌آوریم.
هدف تمامی مداخلات ACT انعطاف‌پذیری بیشتر در پاسخ‌دهی و حساسیت بیشتر به کارایی عمل است. شعار اصلی بسیاری از مداخلات ACT این عبارت است که ” کنترل، مشکل است نه راه‌حل.”
ACT تماس مؤثر، بارز و بدون مقاومت با زمان حال را افزایش می‌دهد. این فرایند دو مشخصه دارد: مشاهده هر آنچه در زمان حال وجود دارد بدون قضاوت افراطی و توصیف کننده. ACT به مراجعین می‌آموزد بین انتخاب‌ها و قضاوت‌های منطقی تفاوت قائل شوند و ارزش‌ها را به‌عنوان یک موضوع مورد انتخاب برگزینند.
ACT نوعی رفتار درمانی است که به‌دنبال کمک به مراجع برای حرکت کردن و ساخت یک زندگی هدفمند و بانشاط‌‌‌تر است.
«برای کسی که به داشته‌های محدود و آگاهی نسبی‌اش، در عمل متعهد است زندگی سراسر معجزه خواهد بود.» 

اضلاعِ مثلثِ عشق؛ صمیمیت، تعهد و شور

پاره‌ای از نوشته‌های بهاره رحیمی‌فر طهرانی
در باب روان‌شناسی کودکان و نوجوانان در خانه و مدرسه

 

عشق واژه‌ای‌ست گوش‌نواز، آن‌چنان آشنا و عجین‌شده با زندگی و روح ما که کم‌تر نیازی به تعریف آن می‌بینیم. شاید هم وجودش چنان بدیهی است که مُبرا از کج‌فهمی و سوء‌برداشت می‌پنداریمش، پس کم‌تر به سراغ توصیف آن می‌رویم. اما امان از زمانی که بخواهیم آن را برای کسی تشریح کنیم یا تعریفی در یک خط برای آن ارائه دهیم، تازه اینجاست که متوجه می‌شویم این کلمه سه‌حرفیِ خوش‌آوا مثل وزنه‌ای شصت‌کیلویی است که باید روی دوش‌مان بگذاریم و مسافتی بیش‌تر از یک‌کیلومتر را بپیماییم. انتزاعی‌ترین مفهومی که تجربه شخصی و معنایِ فردی لازمه کشف آن است. تجربه‌‌‌ای که انتقال آن به دیگری و توصیه برای داشتنِ تجربه مشابه جز هدر دادن وقت و انرژی نیست و احتمالا شیرینی و گوارایی تجربه اولیه را ندارد. معمولا باید چیزی به آن اضافه  یا از آن کم کرد و در مواقعی هم باید به‌کل آن را تغییر داد. این زمانی است که به سراغ منابع ادبی، فلسفی، روان‌شناسی و علمی می‌رویم.

صمیمیت، تعهد و شور

 

تفالی به اشعار «حافظ» می‌زنیم، لیلی و مجنون «نظامی گنجوی» را می‌خوانیم و داستان‌های اساطیری یونان و روم، زئوس و اِروس را مرور می‌کنیم. پیچیدگی روابط و احساسات و جلوه‌های گوناگون عشق که گاهی همراه با خشم و غضبِ لحظه‌ای است، گاه با شور و هیجان و گاه با ناله و زاری، ما را بیش‌تر سردرگم کرده و به سؤالات ذهن ما اضافه می‌کند. مگر می‌شود عشق را تجربه کرد و خشونت داشت؟ می‌شود از عشق مجنون شد ولی دم نزد؟

درنهایت بدون یافتن جواب درست و دقیق، متوجه می‌شویم که این عشقِ صوفیانه و زیبا در زندگی پرسرعت و روزمره امروز ما زیاد مجال ظهور ندارد. آن را در گوشه‌ایی از ذهنمان می‌گذاریم و سعی می‌کنیم این‌بار از طریق فلسفه پاسخی برای پرسش‌های‌مان پیدا کنیم. عشق افلاطونی و آریستوفانی را با هم مقاسیه می‌کنیم و در چالشِ میزانِ اهمیتِ جسمِ معشوق به تنهایی و یا فراتر رفتن از آن شرکت می‌کنیم تا محکی زده باشیم قدرت اراده و استقامت‌مان را.

این‌جاست که «نیچه» به کمک‌مان می‌آید و مفهوم جدیدی به نام دل‌بستگی را به اندوخته‌های ذهنی‌مان اضافه می‌کند که از نظر او نباید با عشق اشتباه گرفته شود. دل‌بستگی هویت انسان را از بین می‌برد و شادی و غمش را مَنوط به دیگری می‌کند. فرد، فاقد اراده است و کنترلی بر خود ندارد. معشوق است که او را همانند عروسکِ خیمه‌شب‌بازی به حرکت وا می‌دارد. دل‌بستگی تمایل به انحصارطلبی را به اوج می‌رساند و فرد می‌خواهد تمام دیگری را به مالکیت خود درآورد. با وحشت از هر آن‌چه تاکنون تجربه‌ کرده‌ایم، در تلاش‌های بعدی به کتاب‌های روان‌شناسی مراجعه می‌کنیم شاید بتوانیم از لا‌به‌لای آن‌ها چیزی پیدا کنیم که بهترین و درست‌ترین تعریف از عشق را به ما بدهد. به‌هر‌حال آن‌ها روان‌شناس هستند و چیزی می‌دانند که دیگر افراد به آن اشراف ندارند! مثلث «اِستِرنبِرگ» را پیدا می‌کنیم که خیلی عینی به ما نشان می‌دهد که اضلاعِ مثلثِ عشق؛ صمیمیت، تعهد و شور است. ترکیب و یا غلبه هر یک از این اضلاع تعیین‌کننده نوع عشق فرد است و در بهترین حالت یعنی تعادل هر سه‌عنصر، فرد می‌تواند عشق حقیقی و کامل را تجربه کند. عشقِ وجودی «مازلو» حس بلوغ و خودشکوفایی را در وجودمان بیدار می‌کند. عشقی که افراد دست‌یافته به‌آن بی‌چشم‌داشت و فارغ از سن، جنسیت و نژادشان آن‌را نثار انسان‌ها می‌کنند. عشقِ وجودی در برابر عشقِ کمبود قرار می‌گیرد و فرد را از خودمحوری بر حذر می‌دارد و گوش‌زد می‌کند که مراقب نیازها و کمبودهای‌مان باشیم مبادا آن‌ها تعیین کنند که چه کسانی را دوست بداریم. خسته از داده‌های جور و ناجور و گاهی کاملا متضاد، تصمیم می‌گیریم به‌سراغ علوم عینی‌تر مثل نوروسایکولوژی برویم که با مطالعه مغز و تغییرات نوروتِرَنسمیترها به ما می‌گویند در لحظه تجربه احساسات، هیجانات و عشق  چه تغییراتی در مغز ما رخ می‌دهد.

برگرفته از مطالب بخش پنجم  بهروان شماره چهارم (عشق) .

دانش‌آموزان، آینده‌سازان کشور

13 آبان روز دانش‌آموز مبارک باد.

دانش‌آموزان مهمترین سرمایه های کشور هستند و بعنوان نسل پویا ، گام اول را در خانواده‌ها برمی‌دارند.
مدرسه همواره کانون تحولات فرهنگی و اجتماعی جامعه بوده و همواره تأثیرات مهمی در فعالیت، حیاط و پویایی علمی جامعه دارد.
دانش‌آموز کسی است که در پی دانش آموختن است . او تشنه دانستن است. او می‌داند که برای فتح فرداهای روشن بدون دانایی و توانایی ممکن نیست و در حصار تنگ کتاب‌های درسی محدود نمی‌ماند و آفاق مطالعه خود را گسترش می‌دهد و به جهان تازه پنجره‌ها می‌گشاد، تا نفسی تازه در هوایی تازه را تجربه کند.

دانش‌آموزان، آینده‌سازان این کشور هستند و همواره باعث افتخار مردم خود بوده‌اند. امروزه نیز آنچه برای دانش‌آموز ایرانی، با اهمیت تلقی می‌شود، آمیختن دانش با  تعهد و تخصص است. داشتن هر یک از این دو به تنهایی مانند پریدن با یک بال است که سرانجام آن تنها سقوط و شکست است ؛ خوب می‌دانند آن چه اصالت دارد، ایمان، معنویت، عدالت و کرامت انسانی است.

وظیفه‌ی دانش آموزان، تنها فراگیری معلومات کتاب‌ها و محتوای علمی درس ها نیست، بلکه توجه به رشد شخصیت، شکوفا ساختن استعدادهای نهفته، تقویت روحیه‌ی خودباوری و اعتماد به نفس است. دانش آموزان می‌توانند هم زمان با تحصیل، بذر باور را در زمین بارور دل ها بی‌افشانند و نهال ایمان را در بوستان جان خود بنشانند تا بعدها پس از فراغت از تحصیل شاهد شکفتن شکوفه‌ی صداقت و خلوص و خدمت بر شاخسار وجودشان باشند.

امروزه جمعیت دانش‌آموزان نزدیک به 14 میلیون نفر می‌باشد که همانا مخترعین و داشنمندان آینده‌ی این سرزمین هستند، و از هم‌اکنون می‌تواند در تبیین الگوی استفاده و اصلاح فرهنگ تاثیر بسزایی داشته باشند. به عنوان مثال، استفاده از دانش آموزان بعنوان همیار پلیس در چند سال اخیر خود گواه روشنی بر این موضوع است که آنان می‌توانند سخن اثر گذار در بین خانوده و سطح عمومی جامعه داشته باشند .