کودکان اطراف ما

مهارت‌های شناختی ، اضطراب جدایی ، دانش عمومی اجتماعی

دروغ گویی در کودکان

  دروغ گویی در کودکان یک پدیده­‌اجتماعی‌معمول است. اغلب درسنین پیش از مدرسه بین 2 تا 4 سالگی دربسیاری از بسترهای #اجتماعی‌ بااهدافی متفاوت اتفاق می­‌افتد .این‌تلاشهای عمدی برای فریب­‌کاری ممکن است موجب نگرانی­‌والدین شود. که‌شاید فرزندشان دچار #انحراف_اجتماعی است . اما،از دیدگاه #روانشناسی_رشد دروغ‌گویی در کودکان به‌ندرت ناشی از نگرانی و یا اضطراب است .
اغلب دروغ‌گفتن یکی‌از اولین نشانه‌های#رشد_فرضیه_های_ذهنی درکودکان است . به معنای آگاهی‌داشتن از این است که دیگران می‌توانندخواسته‌هایی متفاوت داشته‌باشند و همچنین نشانه باور‌داشتن به خود و احساس‌کردن خویش می‌باشد. برای‌مثال وقتی کودک به‌طور گمراه­‌کننده‌­ای ادعا می­‌کندکه والدین به او اجازه داده­‌اند  بستنی بخورد درواقع از این آگاهی نسبت به ذهن­‌دیگران استفاده  می­‌کند ولی برداشت آنها اشتباه است .

دلایل دروغ گویی در کودکان
 دروغ گویی درکودکان به دلایل مختلف مختلفی شکل می‌گیرد. که در روند #رشد_‌اجتماعی آن‌ها بسیار‌مهم است . اکثر کودکان ‌زیر6سال به‌دلیل اینکه هنوز تفکر انتزاعی درآنها شکل نگرفته‌است،تفاوت بین خیال‌و واقعیت را نمی‌توانند درک‌‌کنند . به‌همین دلیل بسیاراز مطالبی که می‌گویند از خیال پردازی‌ها و فانتزی‌های آن‌ها ‌نشات می‌گیرد و آن را نباید به‌پای دروغ‌گویی گذاشت.                                                                                                          یکی دیگراز دلایلی که کودکان دروغ‌ می‌گویند کمال‌گرایی بیش ازحد والدین هست . والدینی که هیچ‌گونه اشتباه و خطایی را از جانب کودکشان نمی‌پذیرند و هرگونه خطایی را با سرزنش و تنبیه شدید پاسخ می‌دهند،کودکانی دروغ‌گو بار می آورند.                                                                                 والدین دروغ‌گو فرزندان راستگو نخواهند داشت. کودکان مارا نظاره می‌کنند . مادامی که والدین به هربهانه از جمله کمبود اعتماد به‌فس و یا از روی عادت دروغ می‌گویند نمی‌توانند انتظار داشته باشند که فرزندانشان راستگو باشند .

والدین و معلمین می­ توانند به چند روش راستگویی را در کودکان تقویت کنند .
از تنبیه شدید و نامتناسب با رفتارکودک خودداری کنید . تحقیقات نشان داده­‌است کودکانی که درمدرسه و خانواده با تنبیهات شدید وفیزیکی مواجه شده بودند،درمقایسه با کودکانی که با تنبیهاتی مانند محرومیت از بازی و یا موقعیت­های دلخواه مواجه شده ­بودند بیشتر دروغ می‌گفتند .

  • فرزندان خانواده­‌هایی که تاکید افراطی بر پیروی از قوانین و چارچوب‌ها دارند ودر بین آنها #گفتگوی_فعال وجود ندارد . میزان بیشتری به دروغ‌گویی روی می­‌آورند. تا آنجا که می‌توانید با کودک خود صحبت کنید. اجازه‌دهید تا رفتارش را توضیح دهد و احساسش را بیان کند و از بیان حقیقت به شما ترس نداشته‌باشد .
  • در مورد مباحث و سناریوهای اخلاقی و عاطفی با کودکان گفتگو کنید. از طریق #قصه_گویی و #داستان آنهارا راهنمایی کنید . این هدایت و  #حمایت_عاطفی منجربه تشویق راستگویی در آنها شده .باعث می شود که متوجه‌شوند که دروغ‌گفتن آنها می‌تواند به دیگران آسیب‌رسانند .از این که خود آن‌ها بعد از دروغ گفتن چه احساسی را تجربه خواهندکرد نیز آگاه می‌شوند
  • ابتدا مطمئن شوید که دروغ او واقعا یک دروغ است . کودکان گاهی درسنین پایین علاقه دارند که واقعیت را با خیال درآمیزند.  این رفتار بخشی   ازمراحل #رشد_ذهنی آنها است و آن‌را نباید به‌پای دروغ‌گویی­ کودک گذاشت.
  • اگر کودک در باره سوء­استفاده فیزیکی و جنسی گزارش داد ابتدا به او گوش دهید .حتمن آن را مورد بررسی قرار دهید . اگردرست نباشد معمولا دلیل خاصی برای دورغ گفتن دراین رابطه وجود دارد .
  • برای پرورش مهارتهای کودکانتان می توانید از بازی هانا استفاده کنید .

    برای مطالب بیشتر در این زمینه می توانید در وبینار های ما در فارگو شرکت کنید.

    بین مجازات و پیامدهای منطقی تفاوت قائل شوید.

    مجازات، نوعی پیامد دلبخواهی است که طراحی می‌شود تا از طریق درد یا ناراحتی جسمی و روان‌شناختی مثلاً چیزی آموزش داده شود. یعنی؛ مجازات براین‌ فرض مبتنی است که کودکان با رنج ‌بردن از پیامدهای رفتارشان احتمالاً بهتر یاد می‌گیرند.از سوی دیگر، رویکردِ پیامدهای منطقی تحت این فرض کار می‌کند که کودکان با تجربه‌کردنِ رفتارشان بهتر یاد می‌گیرند و احتمالاً در موقعیت‌های بعدی سازگارتر رفتار خواهند کرد. بی‌گمان این مسأله به‌این معنی نیست که به فرزند اجازه داده‌ایم وارد موقعیت‌های آسیب‌رسان شود. همیشه، هدف، در درجه‌ی اول حفظ امنیت است. روان‌شناسی پیشنهاد می‌دهد بین مجازات و پیامدهای منطقی تفاوت قائل شوید و گاهی والدین کنار بکشند یا موقعیت‌هایی را ترتیب دهند تا کودک واقعیت را لمس و تجربه کند.

    راهنمایی احترام‌آمیز به کودکان امکان می‌دهد در امنیت، تعلق، و محترمانه پیامدهای منطقی رفتار خود را احساس و تجربه کنند.

    یک پیامد منطقی دارای سه مؤلفه می‌باشد.

    ۱. از نظر منطقی به بدرفتاری مربوط می‌شود.
    ۲. احترام‌آمیز می‌باشد؛ یعنی، از هر نوع تحقیر به‌دور بوده، قاطع می‌باشد تا احترام به‌خود را نشان دهد، و محبت‌آمیز بوده تا احترام به‌ کودک را نشان دهد.
    ۳. منطقی می‌باشد، یعنی برای کودک نیز به اندازه بزرگ‌سال نیز قابل‌فهم است.

    ساده‌تر این است که منظور از انضباط، یادگرفتنِ خودانضباطی، هدایت فرد به‌سمت خودگردانی، و در ادامه کمک‌ به کودک برای آن‌چه انجام شود و آن‌چه نباید صورت بگیرد؛ و سرآخر مسئولیت هر مسیری را که در پیش می‌گیرد بپذیرد.

    ویژگی اصلی‌ پیامدهای منطقی:

    ۰تحمیلی نیست و خودِ کودک در آن سهیم است.
    ۰بدون تهدید، خشم و باثبات می‌باشد.
    ۰از قبل به کودک‌ اطلاع داده می‌شود.
    ۰به نوع برداشتِ کودک توجه و تأکید خاص می‌شود.

     مطالب بیشتر در وبلاگ سایت

    کودکان-سروهانا

    «پذیرش احساسات در مقابل پذیرش رفتار»

    پذیرفتنِ احساس کودک به‌معنای تأیید و یا قبول رفتارهای او نمی‌باشد. پیچیده نیست. احساسات کودک-سروهانا
    وقتی‌که در مشکلات با فرزندمان همدلی می‌کنیم با آن‌ها رابطه برقرار کرده‌ایم. گرچه این بدان معنی نمی‌باشد که همیشه با رفتارهایی که با احساسات آن‌ها همراه
    است موافقیم. مثالی بزنم. ممکن است یک‌بچه ازاین‌که در بازی باخته و خارج شده غمگین باشد و با اوقات‌تلخی با دیگران برخورد کند. دراین‌حالت پیشنهاد می‌شود احساسات را از رفتار جدا کنیم. والدین، بهتر است در این شرایط حس طردشدگی را مدیریت کرده و باکودک همدلی کنند و همین‌طور باید کودک به‌تدریج آگاه شود رفتاری که انجام می‌دهد موردِ تأیید نیست.

    اصل این است: قبولِ احساسات، همدلی و آگاه‌ساختنِ کودک درباره‌ی برخی رفتارهای نه‌چندان مناسب.

     

    مدیریت کنیم…

    ما نمی‌توانیم مستقیماً فرزندان را در برابر زندگی محافظت کنیم، درواقع باید تلاش کنیم‌ به‌آن‌ها یاد دهیم به‌طور کارآمدتری با موقعیت‌های زندگی مواجه شوند. بهتر است به‌آن‌ها فرصت‌هایی دهیم تا پیامدِ اعمال‌شان را ببینند، تجربه کنند و از اشتباه‌ها بیاموزند. عقیده‌ی روان‌شناسی این است که پند‌و‌اندرز و نصایح فقط حال آن‌ها را به‌هم می‌زند و موجب می‌شود مدام به‌این فکر کنند که گیر بزرگ‌سالانِ نق‌نقو نیفتند. تنبیه نیز نتیجه‌ی عکس می‌دهد، چون کودک از واکنش ما احتمالاً خشمگین، آشفته و آزرده شده و متوجه بدرفتاری‌‌اش نمی‌شود.مجازات و رفتار منطقی با کودکان

    در‌واقع او در نمی‌یابد رفتارش نادرست، خطرناک و نا‌کار‌آمد است و از همه مهم‌تر یاد بگیرد نباید بدرفتاری کند چون این‌کار ما را عصبانی کرده یا تا مادامی‌که مچ‌اش را نگرفته‌ایم بدرفتاری اشکالی ندارد.
    به‌خاطر حفظ پیوند رفتار و نتیجه آن خوب است بین مجازات و پیامدهای منطقی تفاوت قایل شوید.

     

     

     

    «دغدغه‌ی پدر و مادری»

    بعضاً پیش آمده که برخی پدر و‌ مادرها از روان‌شناس‌ها می‌‌‌پرسند ما به‌عنوانِ افرادِ درجه‌ی یک در ارتباط با فرزندمان باید چه ویژگی‌هایی داشته باشیم؟
    از نگاه روان‌شناختی؛ اگر پدر و مادری این سؤال را بپرسند، یک گامِ روبه‌جلو و مؤثر به‌شمار می‌رود. یعنی این دغدغه در آن‌ها درباره‌‌ی شیوه‌ی فرزند‌پروری وجود دارد یا به‌تازگی شکل گرفته است. نوع مواجهه با فرزندمان از تولد تا آن‌وقتی که با او‌ سَرِکار داریم چگونه می‌باشد؟ درباره‌ی آن فکر کرده‌ایم؟
    سؤالی که در ابتدای یادداشت مطرح شد را یک‌بارِ دیگر بخوانید. تابه‌حال دغدغه‌ی پاسخ‌دهی به‌آن‌ را داشته‌اید؟
    امروزه، شیوه‌های فرزند‌پروری متفاوتی وجود دارد. این شیوه‌ها از چند مقوله حمایت می‌کنند:

    یک. ارتباط مؤثر، سازگارانه، مسئولانه و کارآمد با فرزند
    دو. پیش‌گیری از آسیب‌های احتمالی در سال‌های بعد
    سه. بستری امن و‌ حمایت‌گرایانه برای رشد روانی-اجتماعی

    رویکردهای مختلفی در این زمینه وجود دارند که قرار است چراغِ آگاهی والدین‌ را در سه مقوله‌ی مذکور روشن‌ کنند. ممکن است روش و‌ فرایندها متفاوت باشد. می‌خواهم‌ به پرسش ابتدای یادداشت پاسخ‌ دهم.
    بلأخره روان‌شناس‌ها؛ درباره‌ی آن‌که ویژگی‌های اصلی، بااهمیت و پیش‌‌برنده‌ی پدر و مادر‌ در قبال فرزند شامل چه مواردی می‌باشد به‌یک‌ اتفاق نظر‌ رسیده‌اند:
    یک. در دسترس باشند.
    دو. پاسخ‌گو باشند.
    سه. پیش‌بینی‌پذیر باشند.
    خودتان را باتوجه به‌موارد بالا ارزیابی کنید.

    آستانه تحمل

    ما تجربه‌ی زیستیِ جدید و تازه‌ای را از سر گذراندیم و‌ کماکان نیز می‌گذرانیم. شواهد و گفته‌ها نشان می‌دهد اغلبِ افراد، در روزهای رفته، صبرشان لبریز شده و دیگر مثلِ سابق توانِ رویارویی با مسائل و دغدغه‌های آدم‌های اطراف‌شان را ندارند. علتِ این امر، به‌حتم فشار روانی، اجتماعی و رسانه‌ای بوده. در طی هفتادروز اخیر، مغز بسیاری از ما، روزانه و به‌طور مکرر داده‌های اطلاعاتی اضطراب‌زا و نگران‌کننده و ترسناک دریافت کرده که این‌امر منجر به کاهش آسودگی‌خاطرمان گردیده. همه می‌دانیم که انسان موجودی است اجتماعی. بیش‌تر می‌دانیم که تنهایی بلایِ جانِ سیستم هیجانی-عاطفی‌‌مان است. تقریباً با استناد به مطالعات پیشین در بافتارهای دیگر-منظور وضعیت‌هایی به‌غیر از دوران قرنطینه است- که تنهایی و عدم معاشرت بر مهارت‌های شناختی‌ای هم‌چون قضاوت، تصمیم‌گیری، تفکر و غیره‌مان تأثیر می‌گذار‌د. هرچه شرایط نامتعادل‌تر باشد، تسلط ما نیز بر امور کم‌تر می‌شود. و هرچه کنترل ما پایین‌تر‌ بیاید، ما به‌هم‌ریخته‌تر با شرایط مواجه می‌شویم. درست شبیه وقتی که کسی از پُشت به ماشین‌مان کوبیده باشد. ما برای چندی متفاوت‌ فکر و احتمالاً رفتار خواهیم کرد. برای‌همین مدتی طول می‌کِشد به خودمان بیاییم تا تصمیم‌های منطبق بر عقلانیت بگیریم. بالا‌بردنِ آستانه‌ی تحمل یک تمرین شناختی است. یک پیش‌آمادگیِ فکری برای رویارویی در وضعیت‌های گوناگون. تصور کنید شما قرار است به‌یک میهمانی بروید. آن‌جا خانه‌ی یکی از اقوام درجه‌یک‌تان است و شرایط به‌گونه‌ای است که ناگزیر به رفتن هستید. شما می‌دانید یکی از خویشاوندان‌تان زبانی تند و گزنده دارد و به‌طورمعمول بلد است شما را برنجاند. وقتی شما می‌رنجید، بغض می‌کنید، احوال‌تان پریشان می‌شود‌ و میهمانی به کام‌تان‌ تلخ می‌گردد. شما با روان‌درمان‌گرتان بررسی کرده‌اید که در این موقعیت چه‌طور رفتار‌ کنید. این «بررسی‌کردن» یک‌ تمرین شناختی است. یعنی، برنامه‌ریزی کرده‌اید زمانی‌که رفتارِ ناخوشایند دیده‌اید، چه کنید که حال‌تان دگرگون نشود؟ این برنامه‌ریزی‌کردن قرار است در‌ انتها، آستانه‌ی تحمل‌تان را بالا ببرد. در موقعیت‌های این‌چنینی که ما روزهای زیادی را به‌دور از شرایط طبیعی به‌سر‌ می‌بریم، بهتر است به‌فکر‌ بالابردن آستانه‌ی تحمل‌مان باشیم. به‌طورمثال، ممکن است در یک‌سری موقعیت‌های تکراری ما با کودک‌مان به مشکل برمی‌خوریم. توجه به‌این نکته اهمیت دارد که کودک‌مان نیز شرایطِ زیستیِ طبیعی‌ای نیز نداشته. ممکن است شما او را هر روز در حال بازی، تماشای تلویزیون و سرگرمی ببینید، اما به‌حتم ما از دنیای ذهنی او خبر نداریم. نمی‌دانیم نگاهِ او به آینده چگونه است؟ برای همین تاحدِامکان بایست سراغ متغیرهایی رفت که قابلیت تغییر و دستکاری دارند. کودک غُر می‌زند، کودک شِکوه می‌کند، کودک تکالیفش را انجام نمی‌دهد ‌و کودک کمی عصبی است. و پدر‌و‌مادر با تمامِ مصائبِ جهان «بیرون‌ازخانه»‌ چاره‌ای جز به‌هم‌ریختن و به‌اصطلاح کم‌آوردن انگار‌ نداشته و ندارند. ما لازم است تلاش کنیم کمی این تنگنای به‌وجود‌آمده را هرجور هست، گذر کنیم. کمااین‌که حالا بیش از ۷۵ روزِ آن سپری شده. چه‌طور گذر کنیم؟ در روان‌شناسی ما با مؤلفه‌ای به‌نام «انعطاف‌پذیری» روبه‌رو هستیم. «انعطاف‌پذیری» را این‌طور تعریف می‌کنیم:
    «توانایی‌ای که به‌ما یاد دهد چه‌طور ارتباط‌ کارآمد و اثربخش‌مان را با موقعیت‌های مختلف حفظ کنیم و از ناخوشایندی‌های فکری، احساسی و بدنی به‌دور باشیم. انعطاف‌پذیری با راه‌های خلاقانه و گاه بداهه نیز معنی پیدا می‌کند.»
    تصور کنید شما در راستای یکی‌به‌دو‌کردن با کودک‌تان هستید. ارتباط هردوی‌تان درحالِ قطع‌شدن است. او سر باز می‌زند و شما از عدمِ تمکین او به ستوه آمده‌اید. شما می‌توانید روند و مسیر را ناگه عوض کنید. مثلاً پیشنهاد یک‌کارِ دیگر بدهید. میانبر‌ بزنید. قرار نیست در همان حال باقی بمانیم. قرار نیست صبرمان سر ریز شود. ما توی یک واگنِ شلوغ و پُر ازدحام هستیم. تا ایستگاه «امن و ثبات» چیزی نمانده. اگر از ایستگاه شماره‌ی۱ تا ایستگاه «مقصد» ناله کنیم، تنگنای به‌وجود‌آمده را سخت‌تر کرده‌ایم. ما متأسفانه یا خوش‌بختانه نیاز داریم کمی تحمل کنیم تاحدِ‌امکان ارتباط کارآمد و اثربخش‌مان را حفظ کنیم.

    وقتی فرزند دوم به‌دنیا می‌آید

    یکی از چالش‌های والدین زمانی‌ است که فرزند دوم به‌دنیا آمده که گه‌گاه گزارش می‌شود آن‌ها با تفاوت‌های رفتاریِ فرزندِ اول مواجه می‌شوند.

    برخی از روان‌شناس‌ها عقیده دارند، بدیهی‌ترین واکنش و رفتارِ فرزند اول در برابر تولد فرزند دوم، برگشت به‌حالتِ بچه‌گی است. یک اصطلاحی از رویکرد روان‌تحلیل‌گری به‌نام «واپس‌روی» وارد ادبیات روان‌شناسی شده، که این “برگشت به‌حالت بچه‌گی” بی‌شباهت به‌این اصطلاح پُرمعنا نمی‌باشد. واپس‌روی گاه به‌این معناست که کودک(فرزندِ اول) کارها و مهارت‌هایی‌ را که به‌تازگی آموخته است، فراموش می‌کند. به‌بیان‌دیگر ممکن است کودک، برای چندینْ‌ماه، پوشیدن پوشاک را ترک کرده، یکهو چندین‌مرتبه در روز خود را کثیف و خیس کند. یا موقعیتی که پدر‌و‌مادرها زیاد گزارش می‌دهند، هنگامِ به‌خواب‌رفتن‌شان است. کودک(فرزند اول) به‌واسطه‌ی واپس‌روی، به قصه‌گفتن، نظارت و همراهی و لالایی نیاز پیدا می‌کند. واکنش حسیِ والدین(به‌ویژه مادر) تضاد‌آمیز است. از سویی احساس ترحم می‌کنند و از سوی دیگر بابت رفتارهای کودک خشم‌گین می‌شوند. پژوهشگاه نشان می‌دهند اگر فرزندِان اول فشار عصبیِ بیش‌تری را متحمل گردند، ممکن است وا‌پس‌روی‌های شدید‌تر‌ی نیز‌ از خود بروز دهند. یکی از شایع‌ترینِ آن‌ها این است که فرزندِ اول شیوه‌ی حرف‌زدنِ خود را تغییر می‌دهد و مثل بچه‌ای که تازه زبان باز کرده، صحبت می‌کند. در این وضعیت پدر‌و‌مادر درمانده و سردرگم می‌شوند. آن‌ها خیال می‌کنند هرچه درباره‌ی فرزند ا‌ول‌شان رشته بودند، پنبه شده است. گاه پدر‌و‌مادر‌ها رفتار منفعلانه پیش می‌گیرند، گاه سراغِ ملامت و سرزنش می‌روند و گاه مترصد چاره‌جویی برمی‌آیند. خیلی‌ها ممکن است این رفتار را از جانبِ فرزندِ اول «حسادت» قلمداد کنند، اما به‌واقع این رفتار چه است و چه‌کار باید انجام داد؟

    اختلال “بیش فعالی_نقص توجه” یا ADHD 

    زمانی‌که میزان فعالیت و تحرک کودک بیشتر از همسالان‌اَش است، معمولاً رفتارها و هیجانات‌اَش متناسب با موقعیت نبوده و کودک را دچار دردسر می‌کند. به‌کرات کودک رفتارهای تکانشی دارد و بی‌آن‌که به پیامد رفتاراَش توجه کند دست به عمل می‌زند. خیلی عجول است و نمی‌تواند خواسته‌هایش را به‌تاخیر بی‌اَندازد و این رفتارها باعث آزار دیگران می‌شود. این کودکان کم‌توجه نیز هستند، یعنی کارهای‌شان را به تعویق می‌اَندازند و تا آخرین لحظه آن‌ها را شروع نمی‌کنند.
    کودک درحین انجام کار به‌راحتی حواس‌اَش پرت شده و نمی‌تواند توجه طولانی‌مدت روی یک کار داشته باشد.

    حال این سوال پیش می‌آید، «برای همه کارهایش؟»

    خیر. برای کارهایی که نیاز به یک تلاشِ ذهنی دارد مثل مشق‌نوشتن، حفظ‌کردن، درس‌خواندن، امتحان‌دادن.
    پس ممکن‌است متوجه شوید که او ساعت‌ها درحال درست‌کردن اوریگامی یا تلوزیون‌دیدن است.
    به‌خاطرهمین بی‌توجهی او ممکن است مرتب وسایل‌اَش را گم کند یا کارهایی که به او می‌سپارند را فراموش کند. همچنین حواس‌پرتی‌های زیاد در این کودکان باعث می‌شود کارهایش را به کندی انجام دهد.
    برخی از کودکان فقط نقصِ توجه دارند و برخی دیگر فقط بیش‌فعال و تکانشی هستند اما بیشتر بچه‌ها هر دو گروه از نشانه‌ها را دارند.

    «نگرش خوش‌بینانه»

     کودکان اطراف ما

    مارتین سلیگمن عقیده دارد اگر به‌جای آن‌که به کودک بگویید سخت نمی‌کوشد و او را مثلاً تنبل خطاب کنید، درواقع در او تنبلی را فعال ساخته‌اید. و کودک به‌این نتیجه می‌رسد شکست‌های او ناشی از عوامل همیشگی و تغییر‌ناپذیر‌ خواهد بود. همان‌طور که قبلاً هم نیز گفته شد؛ کودکان با‌دقت به‌روش تعبیری که پدر‌و‌مادرشان از مشکلات دارند نگاه می‌کنند و احتمالاً آن رفتار، نگاه و نگرش را الگوبرداری خواهند کرد.
    مثالِ معروف در این‌زمینه مادری است که اعتقاد دارد فرزندش خیلی بدبین می‌باشد. و مادر باور دارد بدبینیِ فرزندش همیشگی است و هیچ‌گاه برطرف نمی‌شود. یعنی خودِ او بدبین است و این نگاه را به‌صورت غیرمستقیم در فرزندِ خود تقویت می‌کند.
    فرض کنید دو‌ کودک در حال وقت‌گذرانی با یک‌دیگر می‌باشند. و یکی‌شان خوراکی‌ای دارد که ترجیح می‌دهد به‌دیگری ندهد. حال بزرگ‌سالی توی این موقعیت ورود می‌کند و تلاش دارد تسهیل‌‌گری کند. او می‌تواند نسبت به‌این ‌شرایط دو‌‌ واکنش‌ داشته باشد:
    ۱. تو خیلی خودخواهی که خوراکیت‌رو نمی‌دهی.
    ۲. بهتر است باهم سهیم شوید.
    در مورد اول شما خودخواهی‌‌ را فعال و‌ تقویت کرده‌اید و در مورد دوم، رفتار سهیم‌شدن را.

    «عزت نفس کودک چطور بالا می‌رود؟»

    کودکان اطراف ما

    بیش‌ترِ ما وقتی با افرادی روبه‌رو می‌شویم که در زندگی‌شان به موفقیت رسیده‌اند امّا هنوز «عزت نفس» پایینی دارند شگفت‌زده می‌شویم. در ملاقات با افرادی که با‌وجود دست‌اندازها و سختی‌ها، کماکان تلاش می‌کنند و پشتکار دارند به‌طریقی دیگر شگفت‌زده می‌شویم.

    خیلی‌ها تصور می‌کنند عزت نفس به‌وسیله‌ی تفاوت بینِ خودِ آرمانی(فکر می‌کنم باید چگونه باشم) و تصورِ خود(فکر می‌کنم چگونه هستم) تعیین می‌شود. درهمین‌راستا؛ جالب است بدانید میزانِ‌ حقیقی عزت‌نفس افراد به اعتماد‌به‌نفس درباره‌ی توانایی‌هایشان برای پُر‌کردن کاستی‌ها و دستیابی به اهداف مربوط می‌شود.

    عزت‌نفس بر نتایجی که افراد دربارهٔ احساس ارزش و کفایت‌شان دارند، مبتنی است. عزت نفس، توانایی افراد در برخورد با تفاوت‌ها و غلبه بر چالش‌ها است. افراد دارای عزت نفس، از موفقیت و شکست‌ها به‌عنوان تجربه یاد کرده؛ و خود و دیگران را محترمانه و منصفانه نگاه و ارزیابی می‌کنند.
    یادمان باشد کودکان به‌آن‌چه می‌گوییم دقیق گوش می‌کنند و آن‌چه را انجام می‌دهیم موشکافانه تماشا می‌کنند و دربارهٔ آن‌چه باید شبیه آن باشند و این‌که آن‌ها واقعاً چگونه هستند گاهاً دلبخواه نتیجه‌گیری‌هایی می‌کنند.