روابط..سنگ‌بنا

روابط بین‌فردی روابط شغلی روابط اجتماعی روابط عاطفی

تأملی بر خودشیفتگی

جوامع مدرن معمولا به خصیصه‌هایی مانند احساس خودبزرگ‌بینی، خودنمایی، مُحق بودن، بهره‌کشی در روابط بین شخصی و فقدان همدلی پروبال می‌دهند.
والدینی که بیش از حد خواسته‌های فرزندان را اجابت می‌کنند، فرهنگی که بر شهرت و معروفیت پایه‌گذاری شده، ظهور انواع شبکه‌های اجتماعی و افزایش روزافزون اعضای آن‌ها جهت جذب پیروان بیشتر برای صفحه‌های شخصی، ارج نهادن به ویژگی‌های کاذب جذابیت فردی، مراجعات فزاینده برای جراحی‌های زیبایی و حتی مد شدن عکس‌های سلفی و نیز شبکه‌های خبری که اخبار مربوط به افراد مشهور را با جزئیات هرچه تمام‌تر منتشر می‌کنند، همگی باعث انتشار و تشدید خودشیفتگی می‌شوند.
حتی این خطر وجود دارد که این مشکل به تدریج به عنوان نوعی رفتار طبیعی تلقی گردد تا آنجا که کریستوفر لش، نظریه‌پرداز اجتماعی و استاد تاریخ دانشگاه راچستر آمریکا در کتاب خود با عنوان فرهنگ خودشیفتگی ادعا می‌کند:
“به نظر می‌رسد خودشیفتگی بهترین روش مقابله با تنش‌ها و اضطراب‌های زندگی مدرن است و بر همین اساس شرایط غالب اجتماعی منجر به بارز شدن خصوصیات خودشیفته که در افراد مختلف به درجات گوناگون وجود کتاب، با تکیه بر ضرورت و اهمیت مطالعه روی به شکلی جامع به بسط و توضیح خودشیفتگی از محدوده‌ی بیمار گون آن پرداخته شده است.”

برای مطالب بیشتر در این زمینه می توانید در وبینارهای ما در فارگو شرکت کنید.

برای پرورش مهارت‌های کودکان‌تان می‌توانید از بازی هانا استفاده کنید .

در جدال میان خود و واقعیت، واقعیت را یاری کن.

سوء استفاده عاطفی نوعی سوء‌استفاده است که ماهیتاً عاطفی و هیجانی است نه جسمی.
سوء‌استفاده کلامی و انتقادگونه و فنون ظریفتری چون سرزنش و ترشرویی همه مثال‌هایی از سوء‌استفاده عاطفی هستند.

سوء‌استفاده عاطفی مثل شستشوی مغزی است که در آن بطور منظم اعتماد‌به‌نفس، ارزش شخصی، اعتماد به دریافت‌های شخصی و خود پنداره افراد تخریب می‌شود.سوء استفاده عاطفی-سروهانا

سوء‌استفاده عاطفی چه بوسیله زخم زبان و تحقیر مداوم انجام گیرد و چه بوسیله تشر زدن یا تحت عنوان “راهنمایی”،  “آموزش” و “پند” نتیجه همیشه یکسان است. در واقع سوء‌استفاده شونده،
هویت و ارزش شخصی خود را از دست می‌دهد. سوء‌استفاده عاطفی به هسته درونی شخص آسیب وارد می‌کند، زخم‌هایی ایجاد می‌کند که عمیق‌تر و مزمن‌تر از جراحت‌های بدنی است.

روابط، نیاز به مراقبت، ساختن و نگه‌داری دارند…

روابط عاطفی مقوله‌ای است که برای همه‌ی افراد پیش می‌آید. چیزی که در این‌باب اهمیت دارد، شناخت خود و طرف مقابل است.
احتمالاً خیلی‌های‌مان در آغاز یک رابطه خیلی‌چیزها را در نظر نمی‌گیریم. مواردی که به بالندگی یک رابطه کمک کرده و منجر به رشدِ طرفین می‌شود. در روان‌شناسی اصطلاحی به‌نام «سواد عاطفی» وجود دارد.
سواد عاطفی-سروهانا

سواد عاطفی، طرفین را به‌سمت یک رابطه‌ی آرام، خوشایند و امن سوق می‌دهد. به آدم‌ها مراقبت و شناسایی ویژگی‌ها را می‌آموزد. همه‌ی ما در آغاز رابطه‌های‌مان نیاز داریم خود را به طرف مقابل بشناسانیم. و ترجیح‌مان این است خودآرمانی و جالب‌توجه‌مان بیش‌تر شناسانده شود. در بسیاری از موارد، همان ابتدای کار احساس و افکار و رفتارمان در هم می‌آمیزد و نمی‌توانیم سازنده و اثربخش وارد رابطه بشویم. روابط، نیاز به مراقبت، ساختن و نگه‌داری دارند.

و اما عشق…

عشق واژه‌ای گوش‌نواز که چنان آشنا و عجین‌شده با زندگی و روح ماست که کم‌تر نیازی به تعریف آن می‌بینیم، شاید هم وجودش چنان بدیهی است که مُبرا از کج‌فهمی و سوءبرداشت می‌پنداریمش، لذا کمتر به سراغ توصیف آن می‌رویم.

اما امان از زمانی که بخواهیم آن را برای کسی تشریح کنیم یا تعریفی در یک خط برای آن ارائه دهیم. تازه اینجاست که متوجه می‌شویم این کلمه سه حرفیِ خوش‌آوا همانند وزنه شصت کیلویی است که باید روی دوش‌مان بگذاریم و مسافتی بیش‌تر از یک کیلومتر را بپیماییم. انتزاعی‌ترین مفهومی که تجربه شخصی و معنای فردی لازمه کشف آن است. تجربه‌‌‌ای که انتقال آن به دیگری و توصیه برای داشتن  تجربه مشابهه جز هدر دادن وقت و انرژی نیست و احتمالاً شیرینی و گوارایی تجربه اولیه را ندارد، معمولاً باید چیزی به آن اضافه یا از آن کم کرد و در مواقعی هم باید به‌کلِ آن را تغییر داد. در این زمان است که به سراغ منابع ادبی، فلسفی، روان‌شناسی و علمی می‌رویم.

پیچیدگی روابط و احساسات و جلوه عشق  گاهی همراه با خشم و غضب لحظه‌ای است و گاهی با شور و هیجان و ناله، این داستان‌ها بیشتر ما را سر درگم کرده و به سؤالات ذهن ما اضافه می‌کند؛ «مگر می‌شود عشق را تجربه کرد و خشونت داشت؟ 

 

وابستگی‌های عاطفی سالم

روابط ..سنگ‌بنا وابستگی‌های عاطفی سالم

یک رابطه‌ی خوب یعنی وابستگی متقابل؛ درحالی که یک رابطه‌ی ناسالم  وابستگی احساسی را شامل می‌شود. حال تفاوت میان این دو  چیست؟ اتکای متقابل یک خیابان دو طرفه است ولی وابستگی احساسی خیر. به عنوان مثال:
در وابستگی متقابل وقتی من غمگینم، برای آروم شدن به تو تکیه می‌کنم و در عوض زمان‌هایی هم تو به من تکیه داری.این نوعی  وابستگی متقابل است؛ ولی در وابستگی احساسی من همیشه و همه وقت برای آرامش دادن بی‌وقفه به تو آماده ام،اما هیچ زمانی ازت انتظار متقابل ندارم. یا اصلا ازت تقاضا نمی‌کنم به نیازهای من پاسخ بدی.

این که تمامی نیازهای شریک خود را برآورده کنید و انتظار نداشته باشید که نیازهای‌تان برآورده شود؛ یا برعکس، این رابطه رابطه‌ی سلامت و بالغانه‌ای نیست. قربانی کردن خود، نامش عشق نیست و می تواند منجر به احساس گناه در یکی از شما یا در هر دو طرف بشود.

در رابطه، این طبیعی است که نگرانی‌های‌تان را با پارتنر (شریک) خود در میان بگذارید. در یک رابطه‌ی خوب، شما به نگرانی‌های یکدیگر اهمیت می‌دهید. اما میان این اهمیت دادن و اشتغال ذهنی پیدا کردن، مرزی وجود دارد.

برای مثال اگر پارتنر شما درباره یک اتفاق کاری پیش رو در محل کارش دل‌نگران باشد، این بسیار مثبت است که شما با شفقت به او گوش بسپارید.

با همدلی چند کلمه‌ای با او صحبت کنید و سپس سر کار خود برگردید،این درکی از وابستگی‌های عاطفی سالم است. در این سناریو شما نشان می‌دهید که برای توانایی شریک زندگی خود جهت رویارویی با چالش‌های زندگی احترام قائلید.

حال فرض کنید که با شفقت به او گوش می‌دادید، با او صحبت می‌کردید و سپس کار خود را رها می‌کردید و تمام وقت و توجه خود را صرف می‌کردید تا پروژه‌ی کاری او را به اتمام برسانید. اینجاست که می  توان گفت شما وارد حوزه‌ی دلبستگی ناسالم شده‌اید.

 

مهارت حل‌مسئله

حل مسئله یک مهارت است

در زندگی روزمره، مسئله‌های متفاوتی وجود دارد. اما موضوع مهم این است که هر فردی چگونه با مسائل مختلف زندگی‌اش برخورد می‌کند و چگونه آن‌ها را حل می‌کند. چنانچه فردی توانايي حل مسائل و مشكلات را نداشته باشد ممكن است به راه‌حل‌هاي ناسازگارانه و غيرمنطقي رو آورد و مسئله را پيچيده‌تر از آنچه هست، كند. اما باید بدانید که مهارت حل‌مسئله از مهارت های اکتسابی است.

مهارت حل‌مسئله

١-آگاه شدن از مسئله:

اولین مرحله از هر نوع حل مسئله‌ای، آگاه شدن از آن است. این آگاهی ممکن است از درون یا بیرون شخص منشاء بگیرد. در بسیاری از موارد کاری از سمت بیرون (شخصی دیگر) به شخص سپرده شده و در مواردی خود شخص متوجه می‌شود که با یک مسئله جدید مواجه شده که نیاز به رسیدگی دارد.

یافتن آگاهی معمولاً اتفاق می‌افتد اما مهم‌ترین موضوع در آغاز روند حل مسئله، سطح آگاهی فرد است.

٢-داشتن نگرش مثبت نسبت به مشکل:

برخی افراد وقتی با یک مسئله رو به رو می شوند آن را یک معضل غیر قابل حل می بینند. چنین رویکردی، نخستین مانع برسر راه حل مسئله است. زیرا وقتی فرد مسئله یا مشکلی را غیر قابل حل ببیند انگیزه لازم برای مقابله موثر با آن را از دست می دهد.

٣-روش حل مسئله:

باید مسئله را به‌صورت کامل و مشخص برای خود تعیین کنیم. قدم بعدي اولويت‌بندي مشكلات از حيث اهميت مسائل است.

٤-تمرکز بر راه‌حل:

هنگامی که فرد به آگاهی کامل از مسئله رسید و اهداف خود را تعیین کرد، وقت آن می‌رسد که فرد، راه حل‌های احتمالی و جایگزین را به وجود آورد. این مرحله را می‌توان خلاقانه‌ترین بخش از پروسه حل مسئله دانست. در این مرحله هر راه حلی که به ذهنتان میرسد را یادداشت کنید. البته باید برخی از راه‌ها نیز حذف کرد چراکه ممکن است کاربردی نباشند.

٥-ارزیابی و بررسی راه‌ حل‌ها برای انتخاب مناسب‌ترین راه:

در این مرحله از حل مسئله پس از تهیه یک لیست از راه حل‌های انتخاب شده، باید نسبت به ارزیابی آن‌ها اقدام کنید. در این مرحله لازم است که راه حل‌ها بررسی و قضاوت شوند و باید دید که آیا به مشکل پاسخ می‌دهند یا خیر. بسیار مهم است که انگیزه‌ها و تفکرات شخصی خود را وارد فرآیند ارزیابی نکرده و راه حل‌ها را فقط به وسیله معیارهایی منصفانه و استاندارد بسنجید.

در این مرحله حتما با فردی امین و متخصص در زمینه مسئله ای که دارید براي انتخاب بهترین راه حل مشورت کنید.

موسسه پژوهشی روانشناختی سروهانا ارائه کننده خدمات مشاوره حضوری و مشاوره آنلاین

٦-اجرا و عملی کردن راه حل:

آخرین مرحله حل مسئله پس از انتخاب بهترین راه‌حل با توجه به معیارها، عملی کردن آن است.

 

مهارت حل‌مسئله - سروهانا

 

مشاهده مقاله های دیگر در آخرین مطالب

مطالعه مباحث روانشناختی در مجله بهروان

زندگی آب تنی در حوضچه‌ی اکنون است

یکی از چیزهایی که اضطراب انسان را کم می‌کند توجه به این نکته است که ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم دریابیم که رویدادها در زندگی، به نفع یا به ضرر ما عمل می‌کنند و این ناآگاهی به کاهش اضطراب انسان کمک می‌کند. بسیاری اوقات ما به این دلیل دچار اضطراب می‌شویم که گمان می‌کنیم یک رویداد خاص، سرانجام در زندگی به نفع ما است و خواهان آن هستیم که آن رویداد در زندگی ما حاصل شود و بنابراین دچار اضطراب می‌شویم که آیا این رویداد اتفاق خواهد افتاد یا نه؟ همچنین در مورد رویداد دیگری گمان می‌کنیم که این رویداد در زندگی به ضرر ما است؛ بنابراین مدام در اضطراب هستیم که مبادا این رویداد در زندگی ما پیش آید و تلاش می‌کنیم مانع از وقوع آن شویم؛ اما اگر توجه کنیم که این‌گونه نیست و ما نمی‌توانیم بفهمیم که آیا حوادث سرانجام به نفع ما عمل می‌کنند یا به ضرر ما، آن هنگام اضطراب ما برای تحقق یا عدم تحقق رویدادها کاهش پیدا می‌کند. ‌
تصور کنید در مقطعی از زندگی، شما به‌تمام‌معنا سعی خود را برای قبولی در کنکور در شهری خاص کرده‌اید و در اثر یک اتفاق، به نحو مطلوب کنکور را نگذرانده‌اید و درنتیجه به‌جای قبولی در شهر موردنظر خود، در شهر دیگری در دانشگاه پذیرفته شده‌اید. در ابتدای امر گمان می‌کنید عدم قبولی در شهر خاصی که طالب آن بوده‌اید اتفاقی است نامطلوب و خسرانی است که شما بدان دچار شده‌اید و در درون دچار نارضایتی و اضطراب می‌شوید اما در ادامه، حضور شما در آن شهری که قبول شده‌اید زمینه‌ساز ازدواج شما با یک فرد ایده‌آل می‌شود که به نظر می‌رسد این ازدواج، اتفاقی است خوشایند که در زندگی به نفع شما است؛ بنابراین قبولی در این شهر که در ابتدا سبب اضطراب بود و خسران به نظر می‌رسید تبدیل به نعمت و اتفاق مطلوب می‌شود؛ در ادامه زندگی متوجه می‌شوید که همسر شما قادر به فرزند آوری نیست و شما نمی‌توانید صاحب فرزند شوید؛ بنابراین ازدواج با این فرد که در ابتدا اتفاقی خوشایند بود تبدیل به اتفاقی ناخوشایند می‌شود و شما دوباره دچار احساس اضطراب می‌شوید.

‌ آینده همواره برای ما با ابهام همراه است و هر خوشی می‌تواند به ناخوشی تبدیل شود و یا ناخوشی به خوشی مبدل شود و از آن‌جا که ما نمی‌توانیم بفهمیم که کدام رویداد سرانجام به نفع یا به ضرر ما عمل می‌کند؛ به‌همین منظور ما از وقایع بسیار خوشحال یا بسیار اندوهگین نمی‌شویم. بیایید تمرین کنید و یک واقعه را که به گمان خود مطلوب یا نامطلوب است، ثبت کنید و در طول زمان به سراغ نوشته خود بروید و ارزیابی خود درباره این رویداد مثبت یا منفی را در طول زمان بررسی کنید که آیا با گذر زمان ارزیابی شما از آن رویداد ثابت مانده است یا دچار تغیر شده است. به نظر می‌رسد با انجام این تمرین به‌صورت شهودی به این فهم برسیم که بهترین واکنش در برابر رویدادها در زندگی‌ای که سرانجام امور در آن مشخص نیست، صبر است.

 

فرافکنی سایه در روابط

معمولا هر آنچه در شخصیت دیگران موجب آزارمان می‌شود، بخشی از سایه‌ی خودمان است.اغلب رنجش ما از افراد دیگر به علت مشکلی حل‌نشده در وجود خود ماست. هر قضاوتی که درمورد دیگران می‌کنیم معمولا فرافکنی آن چیزی است که در سایه‌ی خودمان مخفی شده است.
ما معمولا نقطه‌ضعف‌های خود را به دیگران نسبت می‌دهیم و مطالبی منفی که درمورد دیگران می‌گوییم، درواقع همان چیزهایی است که باید به خودمان بگوییم. وقتی درمورد دیگران پیش‌داوری می‌کنید، در حقیقت دارید درمورد خودتان پیش‌داوری می‌کنید.فرافکنی-سروهانا
ما بیشتر سایه‌هایمان را چنان مخفیانه از دید خود مخفی می‌کنیم که اگر پدیده‌ی فرافکنی وجود نداشت، شاید تمام عمر از نگاه ما مخفی می‌ماندند. بنابراین به هرچه که درمورد دیگران می‌گویید یا می‌اندیشید، دقت کنید و سعی کنید تا آن ویژگی‌ها را در خود تشخیص دهید. ما حتی قسمت روشن سایه‌ی خود را نیز فرافکنی می‌کنیم. هر صفتی که در دیگران تحسین می‌کنید، چیزی است که به‌طور بالقوه در شما وجود دارد و نیازمند توجه و شکوفایی است. اگر عظمتی مشاهده می‌کنید، درواقع عظمت خودتان است. بنابراین به هرچه که در دیگران به عنوان سرزنش یا تحسین نگاه می‌کنید، آن‌ها را به عنوان سایه‌های تاریک یا روشن خود بپذیرید و سعی کنید که پیام‌شان را درک کنید. بدین ترتیب تولد بخشی جدید از وجود یکپارچه‌ی خود را شاهد خواهید بود که به زندگی شما غنا و عظمت بیشتری می‌بخشد.

 

 

احساسات واقعی‌تان را نادیده نگيريد…

 روابط..سنگ‌بنا / به‌دنبال خواسته‌هایتان بروید
در جهت رسیدن به هدفي که دارید باید وارد عمل شوید . دلیل اینکه خیلی از افراد به رویاهایشان می‌رسند این است که در جهت رسیدن به آن‌ها کاری را انجام می‌دهند‪ .‬شروع کنید و در راستای رسیدن به هدفتان هر روز قدم کوچکی بردارید در حقیقت بزرگ فکر کنید و کوچک حركت کنید.

وقتی کاری را شروع می‌کنید و خودتان را به انجام آن کار متعهد می‌دانید؛ وقتی از عمق دره‌های مشکلات عبور‌می‌کنید؛ ایمان شما به خودتان و توانایی‌هایتان بیشتر می‌شود و با این پشتوانه راحت‌تر می‌توانید به خواسته هایتان برسید. وقتی شما یاد بگیرید که چگونه از استعدادها و توانایی‌هایتان برای رسیدن به هدفتان استفاده کنید، دیگر نیازی نیست بیش از حد کار کنید و خودتان را اذیت کنید‪.‬
اما وقتي برای رسیدن به خواسته‌هایمان، بیش از حد توانمان تلاش می‌کنیم، احساس می‌کنیم که دیگر توانی برایمان نمانده و به جای دریافت انرژی مثبت، انرژی های منفی کل وجودمان را دربر می‌گیرد، و با وجود این، نسبت به همه‌چیز، دید منفی پیدا می‌کنیم‪.‬
افراد بسیاری از کار زیاد خسته می‌شوند، چون می‌بینید که کار زیاد بی‌فایده است و آن‌ها نمی‌توانند به خواسته‌هایشان برسند؛ در واقع کار زیاد آن‌ها، مانع رسیدن آن‌ها به موفقیت می‌شود. اگر برای رسیدن به خواسته‌هایتان فقط بر کار کردن تمرکز کنید، اعتماد به خودتان و استعدادهایتان را از دست خواهید داد‪.‬
‏‪هميشه زماني را براي تفريخ و در كنار خانواده بودن در نظر بگيريد، اين كار توانايي شما براي رسيدن به هدفتان را افزایش می‌دهد.

در راه رسيدن به هدف احساسات واقعی‌تان را نادیده نگيريد، افرادي كه همیشه و هميشه سعی می‌کنند مثبت‌نگر باشند، نمی‌توانند به هدف خودشان برسند. این‌گونه انسان‌ها همیشه تظاهر می‌کنند که همه چیز خوب است و احساسات منفی خودشان را سرکوب می‌کنند. آن‌ها سعی می‌کنند همیشه مثبت‌نگر باشند و با این کار، استعدادهای درونی خودشان در جهت رسیدن به موفقیت را در نطفه خفه کنند. آن‌ها به درستی بر روی خواسته‌های خودشان تمرکز نمی‌کنند، به جای آن فقط بر نقاط قوت خودشان تمرکز می‌کنند و در جریان مثبت‌نگری پیش می‌روند و در این جریان فقط بر چیزهای مثبت تمرکز می‌کنند‪. ‬آن‌ها اغلب از داشته‌های خودشان راضی هستند و تسلیم سرنوشت می‌شوند و توقع زیادی از زندگی‌شان ندارند.

قربانی نباش…

این اصل را بپذیرید که زندگی شما و هیچ فرد دیگری بی‌نقص نیست. درطول‌زندگی، همواره مشکلات به سمت شما پرتاب می‌شود و برخی از آن‌ها به شما اصابت می‌کند. مشکلات همیشه بخشی از زندگی ما هستند، باید بپذیریم قرارنیست زندگی سهل یا لطیف باشد.
اگر می‌توانید برای حل کردن و از پیش رو برداشتن‌ مشکلات کاری کنید، بی‌درنگ با تمرکز ذهنی و مدیریت انرژی‌جسمی و روانی‌ خود، گامی در جهت رفع مشکلات بردارید و اگر لاینحل است آن را بپذیرید و با آن کنار بیایید. ترحم و سرزنش‌گری در مقابل مشکلات، خوره‌های ذهنی هستند که اول روان ما و بعد جسم ما را از بین می‌برند. شکایت‌کردن از خود، دیگران و زندگی وقت تلف‌کردن است و از دو جهت غیرمفید است:
اول این‌که با این روش، عملاً هیچ کاری برای غلبه بر حال ناخوش‌تان انجام نمی‌دهید و دوم این‌که با این روش، استیصال ناشی از این رفتار مخرب را هم به ناخوشی اولیه‌تان اضافه می‌کنید.
به‌این جملات فکر کنید: «هر وقت فکرکردید که یک وضعیت یا یک فرد در حال نابودکردن زندگی شماست، درواقع عامل نابودی خودتان هستید.
شمایید كه در حال نابودکردن زندگی‌تان هستید. خودقربانی‌پنداری یک روش فوق‌العاده برای نابودکردن زندگی‌تان است…!